عقلانيت گايسريكي و تهديد ميراث فرهنگي ايران
حجتالله مرادخاني
يكي از تهديدهاي جدي براي ميراث فرهنگي و آثار هنري ايران، غلبه عقلانيت ابزاري شكل گرفته در عرصههاي فرهنگي، مديريتي و عمراني است؛ رويكردي كه در آن، ارزش امور نه بر مبناي اهميت تاريخي، فرهنگي و اجتماعي آنها، بلكه بر اساس ميزان سودمنديشان براي دستيابي به اهدافي از پيش تعيين شده سنجيده ميشود. در چنين منطقي، ميراث فرهنگي تا زماني ارزشمند است كه مانعي براي برنامههاي مديريتي، منافع اقتصادي يا طرحهاي عمراني نباشد. به محض آنكه ميان حفاظت از ميراث و تحقق اين اهداف تعارضي پديد آيد، از منظر اين عقلانيت ابزاري حذف، تخريب يا تضعيف ميراث ميتواند به راهحلي ظاهرا معقول تبديل شود. اتفاقي كه مصاديق آن را در سالها و ماههاي اخير براي مثال در تخريب خانه تومانيان سبزوار، تعرض به محوطه كنار صندل جيرفت يا كوچكسازي حريم محوطه جهاني تخت جمشيد ديدهايم. اين عقلانيت ابزاري به خوديخود با تخريب يكي نيست؛ مساله از جايي آغاز ميشود كه در مواجهه با ميراث فرهنگي ايران، محاسبه كارآمدي، جايگزين داوري اخلاقي و فرهنگي شود و هيچ ارزشي نتواند در برابر اهداف صاحبان قدرت، سرمايه يا مديريت از خود دفاع كند. در اين وضعيت، ابزارها بر هدفها مسلط شده و آنچه بايد موضوع حفاظت باشد، به مانعي براي پيشبرد برنامهها تقليل مييابد. دقيقا اين همان بستري است كه گونهاي ونداليسم فرهنگي، گاه در شكل آشكار و گاه در پوشش تصميمهاي اداري و توسعهاي، از آن بهره ميبرد و نتيجه آن خسرانهاي غيرقابل جبران براي داشتههاي فرهنگي سرزمين ماست.
از عقلانيت گايسريكي تا ونداليسم مدرن
در سال ۴۵۵ ميلادي، گايسريك رهبر قوم وندال، پس از تصرف شهر رم و در اختيار گرفتن آن، در حالي كه شهر تسليم آنها بود، بيهيچ دليلي بسيار از مصاديق هنر و معماري آن شهر را تخريب و تبديل به ويرانه كرد. اين واقعه بعدها به يكي از زمينههاي شكلگيري مفهوم ونداليسم در معناي تخريب بيملاحظه اموال و آثار فرهنگي تبديل شد و امروز به عنوان يك ناهنجاري اجتماعي در دنيا شناخته ميشود. اهميت اين استعاره براي روزگار ما، نه در يكسانانگاري وندالهاي تاريخي با تخريبگران معاصر، بلكه در يادآوري وضعيتي است كه در آن، ارزش يك اثر در برابر اراده تخريبكننده اصلا در نظر گرفته نميشود و ما در اشكال مختلف شاهد وقوع افسارگسيخته اين پديده در عرصه و حرايم ميراث فرهنگي كشورمان هستيم. گايسريكهاي امروز ديگر شمشير به دست ندارند، بلكه گاهي پشت فرمان بولدوزر مينشينند، گاهي در قامت منافع نازل فردي ظاهر ميشوند و گاهي با توجيهاتي چون توسعه، اصلاح ساختار، ضرورت اقتصادي يا بازآرايي نهادي، زمينه حذف سرمايههاي فرهنگي را فراهم ميكنند. در اين ميان تفاوت شكلهاي تخريب نبايد ما را از هدف مشترك آنها يعني ناديده گرفتن ارزشهاي فرهنگي و هويتي كه به سادگي قابل جايگزيني نيستند، غافل كند.
جيرفت؛ تخريب لايههاي حافظه تاريخي
يكي از مصاديق تجلي پيدا كردن اين عقلانيت گايسريكي اخيرا در ميراث باستانشناختي و بسيار ارزشمند جيرفت اتفاق افتاده است. منطقهاي كه يافتههاي آن در شناخت تمدنهاي كهن جنوبشرق ايران و مناسبات فرهنگي ميان جوامع باستاني اهميت فراوان دارد. تعرض به محوطه باستاني كنارصندل جيرفت در ماههاي اخير و دستاندازي به عرصه محوطه و حفاريهاي غيرمجاز در چنين پهنهاي، تنها به معناي از دست رفتن چند شيء ارزشمند نيست، بلكه نابودي شواهدي است كه امكان بازسازي تاريخ كهن و تمدن غني آن را فراهم ميكند و شرايط را براي كاوشهاي تخصصي باستانشناسان بسيار دشوار كرده است، چراكه نبايد فراموش كنيم ارزش يك شيء فقط به جنس، قدمت يا قيمت احتمالي آن وابسته نيست، بلكه محل كشف، لايهاي كه شيء در آن قرار داشته، ارتباط آن با ديگر يافتهها و زمينه تاريخي كشف، اطلاعاتي توليد ميكنند كه گاه از خود شيء نيز مهمترند. حفاري غيرمجاز با بيرون كشيدن اشيا از بستر اصلي و قطع ارتباط آنها با لايههاي باستاني، اين اطلاعات را براي هميشه از ميان ميبرد. حتي اگر اشيا بعدا كشف يا ضبط شوند، ديگر زمينه علمي از دست رفته به سادگي قابل بازيابي نيست.
حفاريهاي افسارگسيخته و غارت محوطههاي باستاني، نمونهاي آشكار از سلطه نگرش گايسريكي و عقلانيت ابزاري و منفعت كوتاهمدت بر ارزش عمومي و بلندمدت ميراث فرهنگي و منافع ملي ايران است. در اينجا، سودجويي فردي يا شبكهاي، تاريخ را به كالايي قابل خريدوفروش تبديل ميكند و بخشي از حافظه تمدني جامعه را به تاراج ميبرد. البته مقابله با اين وضعيت تنها با برخورد قضايي پس از كشف تخلف ممكن نيست؛ پايش مستمر محوطهها، حفاظت ميداني، همكاري آگاهانه جوامع محلي، مقابله با بازار اشياي قاچاق با همكاري تمام نهادهاي دولتي و خصوصي و تقويت پژوهشهاي باستانشناسي همگي از اقدامات ضروري هستند كه بايد به انجام برسند. حادثه كنارصندل جيرفت يادآور اين واقعيت است كه گاهي تخريب ميراث فرهنگي با يك تصميم رسمي آغاز نميشود، بلكه از تلاقي ضعف نظارت، سودجويي فردي، ناكارآمدي حفاظتي و بياعتنايي به ارزش علمي آثار و اجرايي نشدن قوانين بازدارنده شكل ميگيرد. با اين حال، هنگامي كه اين عوامل به وضعيتي تكرارشونده تبديل ميشوند، ديگر نميتوان مساله را صرفا به رفتار چند حفار غيرمجاز تقليل داد؛ بايد سازوكارهايي را بررسي كرد كه امكان استمرار چنين تخريبهايي را در نقاط مختلف كشور فراهم ميكنند.
ونداليسم؛ از تخريب فيزيكي تا حذف نهادي
تخريب بافتهاي تاريخي، ويراني خانههاي ارزشمند، آسيب به مجسمههاي شهري، يادگارينويسي بر آثار تاريخي و مداخلات غيرمسوولانه در ميراث طبيعي نيز صورتهاي ديگر اين مسالهاند. وجه مشترك اين نمونهها با تضعيف نهادهاي تخصصي و حفاريهاي غيرمجاز، لزوما يكسان بودن عاملان يا انگيزهها نيست، بلكه در تقليل ارزش فرهنگي به مانعي قابل حذف يا منبعي براي بهرهبرداري كوتاهمدت نهفته و بايد گفت اين رويكرد خطرناك پيامدهايي فراتر از خسارت مادي دارد. ميراث فرهنگي و طبيعي به عنوان سرمايههاي ملي كشور، از بسترهاي پيوند نسلها، شكلگيري هويت شهري و تقويت احساس تعلق اجتماعي هستند. هنگامي كه بناها و محوطههاي تاريخي از ميان ميروند يا نهادهاي حافظ دانش فرهنگي تضعيف ميشوند، جامعه بخشي از امكان شناخت گذشته و انتقال تجربه به آينده را از دست ميدهد. استمرار چنين وضعيتي ميتواند اعتماد عمومي به نهادهاي مسوول و حاكميت را كاهش داده و اين تصور را تقويت كند كه ارزشهاي فرهنگي و ملي كشور در برابر منافع مديريتي، اقتصادي يا فردي، پشتوانه جدي ندارند.
تفكر گايسريكي در روزگار ما زماني امكان بروز پيدا ميكند كه تخريب، حذف و بياعتنايي به ميراث فرهنگي كشور به اموري عادي و گاه اجتنابناپذير تبديل شود. مقابله با اين وضعيت به اقداماتي كلان و فراتر از شعارهاي كلي درباره اهميت ميراث فرهنگي نياز دارد، به عبارت بهتر تحقق عملي اين مقابله مستلزم تغيير اساسي معيارهاي تصميمگيري و بازتعريف مسووليت نهادهاي رسمي در كشور است، چراكه ميراث فرهنگي ملك شخصي فرد يا نسل حاضر نيست، بلكه امانتي تاريخي است كه حق برخورداري از آن به نسلهاي آينده نيز تعلق دارد. فراموش نكنيم جامعهاي كه امروز براي رسيدن به آينده، گذشته خود را بيمحابا ويران ميكند، در حقيقت بخشي از امكان شناخت خويش و ساختن آيندهاي معنادار را به گونهاي دردناك از دست ميدهد.
پژوهشگر صنايعدستي