فرصت دوماهه براي صلحي با برندگان بسيار(۱۶)
عملكرد دولت ترامپ - بهويژه مديريت جنگ و ديپلماسي از سوي پيت هگست و ماركو روبيو - بيش از گذشته در معرض انتقاد قرار گرفته است. در اين ميان، ونس موقعيتي متفاوت دارد؛ او از مدعيان جدي نامزدي جمهوريخواهان در انتخابات آينده است. ترامپ به ميراث رياستجمهوري خود ميانديشد، اما ونس ناگزير است آينده سياسي خويش و حزب جمهوريخواه را نيز در نظر بگيرد. مشاركت موثر در پايان جنگ ايران ميتواند براي او دستاوردي فراتر از موفقيتي ديپلماتيك باشد. جرد كوشنر - با دسترسي مستقيم به ترامپ و ارتباطات منطقهاي - و استيو ويتكاف، با تجربه ماموريتهاي ديپلماتيك نيز ميتوانند در صورت همسويي، ظرفيتهايي مكمل براي پيشبرد توافق فراهم آورند.
در همين زمينه حسين موسويان، سفير پيشين ايران در برلين با استناد به گزارشهاي رسانهاي امريكا، چهار محور احتمالي نامه ونس را مذاكره مستقيم و فوري، تقدم منافع ملي دو كشور، بازسازي اقتصاد و حفظ حاكميت ايران و اطمينان از عدم دستيابي ايران به سلاح هستهاي دانسته است. هرچند محتواي رسمي نامه منتشر نشده، اين برداشت ميتواند نشانهاي از امكان شكلگيري دستور كاري واقعبينانه و مبتني بر منافع متقابل باشد. پيشنهاد مذاكره در سطح عالي نيز زماني ثمربخش خواهد بود كه نمايندگان دو كشور از اختيار كافي برخوردار باشند. با اين حال، شكست انتخاباتي لزوما ترامپ را محتاطتر نميكند. دنيل درزنر و اليزابت ساندرز در تحليلهاي خود درباره سياست خارجي امريكا به محدوديتهاي مهار قدرت رييسجمهور اشاره كردهاند. ترامپ ميتواند براي ثبت ميراثي تاريخي به توافق روي بیاورد يا براي بازسازي تصوير اقتدار خود، مسير تشديد نظامي را برگزيند. بنابراين، فرصت دوماهه پيش رو همزمان دورهاي از خطر و امكان است؛ دوگانگياي كه ضرورت ابتكار ديپلماتيك تهران را افزايش ميدهد.
تجربه جنگ نشان داده كه منطق پيروزي كامل يك طرف و شكست ديگري ميتواند به وضعيتي از «باخت - باخت» بينجامد. ايران هزينههاي سنگين انساني، اقتصادي و زيرساختي جنگ و تحريم را تحمل كرده است. امريكا نيز با هزينههاي نظامي، نارضايتي داخلي و پيامدهاي شديد سياسي و اقتصادي تقابل روبهرو شده است. كشورهاي عربي خليجفارس، عراق و ديگر همسايگان نيز از ناامني، اختلال تجارت، تهديد سرمايهگذاري و آسيب به گردشگري زيان ديدهاند. ابعاد انساني بحران از مرز كشورهاي درگير فراتر رفته است. بر اساس گزارش منتسب به سازمان بينالمللي دريانوردي، دستكم ۲۵ دريانورد جان باختهاند و حدود ۱۳۰ حمله به كشتيهاي تجاري ثبت شده است. اين قربانيان يادآورند كه ادامه جنگ، زندگي انسانهايي را نيز تهديد ميكند كه نقشي در تصميمگيريهاي سياسي و نظامي ندارند.
اما صلح الزاما بازي با دو برنده نيست. توافقي متوازن ميان تهران و واشنگتن ميتواند حلقهاي گسترده از برندگان ايجاد كند. براي ايران، كاهش تهديد نظامي، رفع موثر تحريمها، بازسازي زيرساختها و بهبود معيشت مردم دستاوردهايي اساسي خواهد بود. براي امريكا، پايان جنگي پرهزينه و دستيابي به ترتيبات قابل راستيآزمايي درباره برنامه هستهاي ايران، موفقيتي قابل دفاع است. كشورهاي منطقه نيز از افزايش امنيت، ثبات بازار انرژي و رونق تجارت بهره خواهند برد؛ اقتصاد جهاني نيز از امنيت بيشتر مسيرهاي كشتيراني سود ميبرد.
در چنين بستري، سخنان شيخ محمد بن عبدالرحمان آلثاني، نخستوزير قطر، معنايي ويژه پيدا ميكند. او از ايران و امريكا خواسته است به جاي جستوجوي توافقي ايدهآل، توافقي خوب را بپذيرند. اين سخن، بيان واقعبيني در ديپلماسي است. توافق خوب الزاما همه اختلافات تاريخي را حل نميكند، اما ميتواند به جنگ پايان بدهد، منافع اساسي طرفها را تامين كند و راه تفاهمهاي گستردهتر را بگشايد. ميانجيگري قطر، عمان و پاكستان و مشاركت سازنده عربستان سعودي، تركيه، مصر و عراق ميتواند به كاهش بياعتمادي كمك كند. چين، روسيه و اروپا نيز متناسب با ظرفيتهاي خود در پشتيباني از اجراي توافق نقش دارند؛ با اين همه، هيچ ميانجياي جايگزين اراده سياسي تهران و واشنگتن نخواهد شد. فرصت دوماهه را نبايد با ضرورت دستيابي فوري به توافقي جامع اشتباه گرفت. هدف واقعبينانه، توافقي مرحلهاي و متوازن براي توقف تشديد جنگ، كاهش متقابل اقدامات خصمانه، رفع سنجشپذير تحريمها، حل و فصل مسائل هستهاي، تامين امنيت كشتيراني و ايجاد تضمينهاي معتبر است. هر گام بايد با اقدام متقابل همراه شود تا تجربه تعهدات يكطرفه تكرار نشود. انتظار براي آغاز به كار كنگره جديد الزاما انتخاب بهتري نيست. افزايش قدرت دموكراتها ممكن است نظارت بر تصميمهاي جنگي ترامپ را تقويت كند، اما رقابت حزبي ميتواند توافق را نيز پيچيدهتر سازد. تهران بايد با حفظ حقوق و منافع ملي، پاسخ سنجيده و بهموقع به ابتكارهاي معتبر ديپلماتيك را در دستور كار قرار بدهد.
جمهوري سوم، در معناي حكمراني مبتني بر خرد، مسووليتپذيري و تقدم منافع ملي، نيازمند عبور از اين تصور است كه قدرت تنها در ادامه تقابل آشكار ميشود. قدرت ملي در توان پاياندادن به بحراني پرهزينه، بدون چشمپوشي از حقوق اساسي كشور نيز جلوه مييابد. اكنون ترامپ ميان دو ميراث متفاوت قرار گرفته است: جنگي با بازندگان بيشتر يا صلحي با برندگان بسيار. ونس ميتواند در سنگينتر شدن كفه انتخاب دوم نقش داشته باشد. هنر ديپلماسي آن است كه به جاي تقسيم خسارت ميان ملتها، امكان تقسيم منافع را فراهم آورد. پنجره پيش رو هميشگي نيست؛ تهران و واشنگتن بايد پيش از بسته شدن آن، فرصت صلح را جدي بگيرند.