نگاهی به جامعه در عصر دیجیتال
شهروند جهاني؛ نسخه قابل مشاهده نسلهاي زد و آلفا
زهرا نژادبهرام
وقتي از شهروند جهاني سخن ميگوييم، شايد در نگاه نخست با مفهومي آرمانگرايانه يا دستكم دور از دسترس مواجه شويم؛ مفهومي كه بيشتر در نظريههاي اجتماعي و سياسي مطرح بوده تا در واقعيت زندگي روزمره قابل مشاهده باشد .اما اگر به خواستهها، علايق، رفتارها و كنشهاي نسلهاي جديد، بهويژه نسل زد (Z) و آلفا (Alpha) نگاه كنيم، به نظر ميرسد شهروند جهاني ديگر صرفا يك ايده نيست، بلكه در حال ظهور و به نمايش گذاشتن خود در عرصههاي مختلف اجتماعي، فرهنگي و سياسي است. اين نسلها، بهرغم تفاوتهاي جغرافيايي، اقتصادي و فرهنگي، از اشتراكات قابل توجهي برخوردارند؛ اشتراكاتي كه بخش مهمي از آن در تجربه زيسته مشترك آنها در فضاي مجازي شكل گرفته است. علاقه به موسيقيهاي مشابه، بازيهاي رايانهاي، الگوهاي پوشش، سبك زندگي و حتي برخي رفتارهاي اجتماعي، نشاندهنده نوعي همگرايي فرهنگي ميان جوانان در نقاط مختلف جهان است. كم توجهي به اين شباهتها، بيش از آنكه راهگشا باشد، به معناي پاك كردن صورت مساله است. اما اين اشتراكات صرفا به حوزه فرهنگ و سبك زندگي محدود نميشود. در سالهاي اخير، نشانههاي روشني از شكلگيري نوعي آگاهي مشترك نسبت به مسائل عمومي، حقوق شهروندي و نحوه اداره جوامع نيز در ميان اين نسلها مشاهده ميشود. نگاهي به اعتراضات جوانان در كشورهاي مختلف اروپا و همچنين تغيير رفتار رايدهندگان جوان در انتخابات امريكا، ميتواند بخشي از اين تحول را نشان بدهد. بر اساس گزارش نظرسنجي NBC، بزرگترين تغيير در ميان رايدهندگان جوان در انتخابات مياندورهاي امريكا در چند روز گذشته مشاهده شده. در گروه سني ۱۸ تا ۲۹ سال، دموكراتها با كسب ۷۳ درصد آرا در برابر ۲۵ درصد جمهوريخواهان پيشتاز بودهاند؛ در حالي كه اين نسبت در انتخابات سال ۲۰۲۴ به ترتيب ۵۱ و ۴۷ درصد بود. اين مهم جدا از گرايش سياسي رايدهندگان، نشاندهنده اهميت يافتن نسل جوان در تحولات سياسي و تغيير الگوهاي مشاركت انتخاباتي است. اين نسل با ارزيابي دولتها و عملكرد سياستمداران نسبت به سرنوشت سياسي و اجتماعي خود حساسيت نشان ميدهد. نمونههاي ديگري نيز اين تحول را تاييد ميكنند.
ماجراي جنبش موسوم به «سوسكها» در هند و شكلگيري اعتراضات جوانان نسبت به نخستوزير و كابينه او، همچنين اعتراضات جوانان نپال در واكنش به محدوديت و فيلتر شدن شبكههاي اجتماعي در سال گذشته كه به درگيريهاي جدي و اشغال بخشي از مقر حكومت انجاميد، همگي نشان ميدهند كه نسل جديد شيوههاي متفاوتي از مشاركت سياسي و اجتماعي را تجربه ميكند. به عبارت ديگر به نظر ميرسد اين كنشگري الزاما از مسير احزاب، تشكلهاي رسمي و سازمانهاي شناخته شده اجتماعي عبور نميكند، بلكه گاهي يك موضوع مشترك در فضاي مجازي، يك مطالبه عمومي يا حتي يك نماد فرهنگي ميتواند زمينه شكلگيري شبكهاي از ارتباطات را فراهم كند كه در مدت كوتاهي به كنش جمعي تبديل شود.لذا شهروند جهاني كه پيشتر بيشتر به عنوان يك آرمان موردتوجه قرار ميگرفت، اكنون آرامآرام در حال نمايش چهرهاي واقعي از خود است. اعتراضات جوانان در كشورهاي اروپايي كه پس از آغاز با همراهي گروههاي ديگر اجتماعي گسترش مييابد، تنها يك سويه از اين شهروندي نوظهور است. سويه يا چهره ديگر را بايد در سبك زندگي، علايق مشترك، حضور گسترده در شبكههاي اجتماعي، بازيهاي رايانهاي و حتي پديدههايي مانند گروههاي NEET جستوجو كرد؛ گروههايي كه نه در اشتغال و نه در آموزش و مهارتآموزي رسمي حضور دارند و در جوامع مختلف از اروپا تا آسيا قابل مشاهدهاند، بنابراين شهروند جهاني را نبايد فقط در كنشهاي اعتراضي يا مشاركت سياسي جستوجو كرد. آنها در مجموعهاي از رفتارهاي فرهنگي، اجتماعي و ارتباطي در حال شكلگيري هستند كه نشان از آن دارد كه مرزهاي جغرافيايي براي آنها محدوديتي ايجاد نميكند، از اين رو ميتوان گفت بخشي از ويژگيهاي آنها در موارد زير قابل توجه باشد: نخست آنكه آنها، خود را عضو جامعهاي متكثر و در عين حال بههمپيوسته در سطح جهاني ميدانند. تعلق آنها به يك جغرافياي مشخص، مانعي براي احساس نزديكي و همبستگي با انسانهايي در نقاط ديگر جهان نيست. دوم اينكه براي هويت، انتخاب و ارزشهاي فردي خود اهميت قائل است. آنها با دسترسي گسترده به اطلاعات و مواجهه مستمر با فرهنگهاي مختلف، فرصت شناخت تفاوتها و پذيرش تنوع فرهنگي و اجتماعي را به دست آوردهاند و سوم اينكه آنها كنشگريشان در بستر حساسيت نسبت به مسائل عمومي و شايد روزمره شكل گرفته و ميتوانند در زماني كوتاه با ديگران ارتباط برقرار كنند و گروه بسازند و نسبت به موضوعات مشترك كنشي داشته باشند. در همين راستا چهارمين ويژگي آنها اين است كه در كنار ارتباطپذيري گسترده، براي حريم خصوصي خود اهميت زيادي قائل هستند. آنها خواهان ديده شدن و شنيده شدن هستند و ميخواهند در تصميمهاي مرتبط با زندگي خودشان ايفاي نقش كنند و در عين حال مرزهاي فردي و استقلال خود را حفظ ميكنند.
پنجم، آنها رابطه متفاوتي با اقتدار دارند؛ نگاه آنها شايد متفاوت از الگوهاي سنتي پذيرش اقتدار شكل گرفته باشد. نسل جديد بيش از آنكه پذيرش قطعي نسبت به قدرت را تجربه كند، با امكان پرسشگري، انتخاب و بيان نظر در فضاي مجازي آشنا شده است، از همين رو، انتظار دارد در برابر تصميمهايي كه بر زندگي او تاثير ميگذارند، امكان اظهارنظر و مشاركت داشته باشد. از اين رو بايد گفت كه با تكيه بر اين موارد توجه به مساله شهروند جهاني جديتر ميشود، چراكه آنها به دو دليل متفاوت هستند؛ نخست آنكه مرزهاي جغرافيايي ارتباط براي آنها دگرگون شده است. آنها ميتوانند در يك زمان واحد با دوستان، همفكران و گروههاي اجتماعي خود در سراسر جهان ارتباط برقرار كنند. در نتيجه، مرزهاي ارتباطي ديگر الزاما با مرزهاي سياسي كشورها منطبق نيستند و دوم آنكه رابطه اين نسل با قدرت، اقتدار و ساختارهاي رسمي شكل ديگري پيدا كرده است؛ آنها در فضايي كه محدوديت در آن حداقلي بوده تجارب زيسته متفاوتي از آزادي عمل داشتهاند، لذا انتظار دارند اين امكان در عرصه واقعي زندگي اجتماعي نيز به رسميت شناخته شود. اين مهم مويد آن است كه انتظاراتشان از نهادهاي قدرت و شيوه اداره جامعه تغيير كرده. اين دو نگاه، ضرورت بازنگري در رفتار سياسي و اجتماعي نسل جديد را جدي ميسازد، چراكه جهان آينده در ذهن و رفتار شهرونداني در حال شكلگيري است كه همزمان تفاوتهاي فرهنگي آگاه و اشتراكات انساني را تجربه ميكنند.
از اينرو، به جاي تاكيد بر مرزبنديهاي هويتي و برجسته كردن تفاوتها، بايد بر مفاهيم مشتركي همچون حقوق انساني، كرامت، عدالت، آزادي، مسووليتپذيري و همزيستي تاكيد كرد. نمونههاي ذكر شده و وجود برخي از اين موارد در كشور ما مؤيد آن است كه تغييري جدي در عرصه تعاملات اجتماعي، فرهنگي و سياسي در جوامع شكل گرفته است. توجه به اين مهم جدي است كه شهروند جهاني الگوها و ارزشهاي مشتركي بايد داشته باشد كه تنها با اتصال به اينترنت و شبكههاي اجتماعي دست يافتني نيست، اما اين ابزارها فرصت شكلگيري آن را فراهم ميكند .
از اينرو شهروند جهاني ديگر صرفا يك آرمان دوردست نيست و به نظر ميرسد نسل آينده، اين امكان را دارد كه در شكلگيري شهروند جهاني جديتر وارد شود . لذا ميتوان گفت كه نسلهاي زد و آلفا فقط آيندهسازان جهان نيستند؛ آنها از هماكنون در حال بازتعريف معناي شهروندي، مشاركت و تعلق اجتماعي در جهان هستند. آنها با تجربه زيسته، الگوي ارتباط و انتظارت اجتماعيشان كه در مقياس جهاني شكل گرفته به صورت محلي و ملي زيست ميكنند.
از اينرو برنامهريزان و سياستگذاران بايد بدانند عناصري كه مفاهيم تفاوت را بسط و گسترش ميدهد براي اين نسل معنا ندارد، لذا ضروري است اشتراكات و مفاهيم مشترك برگرفته از حقوق همه انسانها فارغ از هر تفاوتي نشر داده شود. اين شهروندان جهاني آينده را دراختيار دارند پس بايد بيش از پيش نسبت به اخلاقيات انساني مهارت و تجربه به دست آورند، چراكه آنها آينده هستند.