• 1405 دوشنبه 18 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6461 -
  • 1405 دوشنبه 18 آبان

امنيت حقوقي: مفهومي فراموش ‌شده در بحث قضاوت

سينا بني‌زماني

در گفت‌وگوهاي حقوقي و قضايي ما، معمولا هنگامي كه سخن از يك راي خوب به ميان مي‌آيد، نخستين معيار «عادلانه ‌بودن» آن است. از قاضي انتظار داريم حق را به حق‌دار برساند، از ضعيف حمايت كند و در هر پرونده، نتيجه‌اي منصفانه رقم بزند. اين انتظار، در ظاهر، طبيعي و حتي ضروري است؛ اما يك پرسش مهم غالبا در حاشيه مي‌ماند: آيا رايي كه پيش از صدور، امكان پيش‌بيني نتيجه‌اش با احتمال معقول ممكن نبوده، مي‌تواند نشانه يك نظام حقوقي مطلوب باشد؟ پاسخ، به ‌سادگي، منفي است. نظام قضايي صرفا به عدالت موردي نياز ندارد؛ به قطعيت حقوقي (Legal Certainty) نيز نيازمند است. قطعيت حقوقي يا پيش‌بيني‌پذيري حقوقي، يعني شهروند، وكيل، تاجر و سرمايه‌گذار بتوانند با مراجعه به قوانين و رويه‌هاي قضايي تا حد قابل قبولي بدانند رفتارشان چه پيامد حقوقي‌اي دارد و اگر اختلافي پديد آمد، دادگاه احتمالا چگونه تصميم خواهد گرفت. امنيت حقوقي نيز دقيقا از همين‌ جا آغاز مي‌شود. امنيت حقوقي به معناي آن نيست كه شهروند هيچ‌گاه با دعوا يا محكوميت روبه‌رو نشود، بلكه يعني بتواند قواعد حاكم بر زندگي و فعاليت خود را بشناسد و بر مبناي آنها تصميم بگيرد. اگر شخص نتواند پيش‌بيني كند كه قراردادش چگونه تفسير مي‌شود، مالكيتش تا چه اندازه محترم شمرده خواهد شد يا در يك اختلاف مشابه با چه حكمي مواجه مي‌شود، نمي‌توان گفت از امنيت حقوقي برخوردار است. جامعه‌اي كه آراي قضايي آن غيرقابل پيش‌بيني است، حتي با وجود انبوه قوانين و دادگاه‌ها، از يكي از مهم‌ترين عناصر امنيت محروم است.

قطعيت  قضايي  و  معناي حاكميت   قانون

قطعيت حقوقي به اين معنا نيست كه قانون هيچ‌گاه تفسير نشود يا دادگاه‌ها مانند ماشين تصميم بگيرند. زبان قانون ناگزير داراي ابهام‌ها و مفاهيم كلي است و قاضي در عمل، گاه بايد ميان چند تفسير ممكن انتخاب كند. اما «تفسير» با «وضع» قاعده تفاوت دارد. تفسير زماني مشروع است كه به متن قانون، اصول شناخته‌ شده حقوقي، سابقه تصميم‌ها و استدلالي روشن تكيه داشته باشد؛ نه زماني كه صرفا بازتاب سليقه، مصلحت‌سنجي شخصي يا تلقي اخلاقي قاضي از نتيجه مطلوب باشد. اينجا مفهوم حاكميت قانون (The Rule of  Law) اهميت پيدا مي‌كند. حاكميت قانون يعني سرنوشت شهروندان تابع قواعدي باشد كه پيش از وقوع اختلاف وضع و اعلام شده‌اند، نه تابع اراده اشخاصي كه بعدا درباره آنها تصميم مي‌گيرند. قانون بايد بر همگان، از جمله بر قاضي حكومت كند. هر اندازه كه نتيجه دعوا بيش از متن قانون و رويه قابل دسترس، به شخصيت و برداشت فردي قاضي وابسته شود، از حاكميت قانون فاصله مي‌گيريم و به حاكميت اشخاص نزديك مي‌شويم. در چنين وضعي، مراجعه به دادگاه ديگر صرفا رجوع به قانون نيست؛ نوعي قرعه‌كشي براي يافتن قاضي مناسب است. ممكن است دو پرونده مشابه، در دو شعبه متفاوت، به نتايج كاملا متضاد برسند؛ نه به دليل تفاوت واقعي ميان پرونده‌ها، بلكه به علت اختلاف نگاه قضات. نتيجه اين وضعيت، تضعيف اعتماد عمومي به دستگاه قضايي و رشد  اين احساس  است كه قانون، به ‌تنهايي، تعيين‌كننده نتيجه   نيست.

قاضي  مسوول  اجراي قانون است

 نه داور  نهايي عدالت

يكي از بدفهمي‌هاي رايج اين است كه قاضي را مقام نهايي تشخيص عدالت بدانيم؛ گويي او در هر پرونده اختيار دارد آنچه شخصا عادلانه مي‌داند، جايگزين قانون كند. اين نگاه، هر چند با زبان اخلاقي جذاب بيان مي‌شود، اما نوعي عوام‌فريبي است كه در عمل مي‌تواند راه را براي بي‌ثباتي و تبعيض باز كند. قاضي نيز انسان است؛ برداشت او از انصاف ممكن است با برداشت قاضي ديگر متفاوت باشد و حتي در موقعيت‌هاي گوناگون تغيير كند. اگر قانون در برابر اين برداشت‌هاي فردي كنار برود، برابري شهروندان در برابر قانون معناي خود را از دست مي‌دهد. اينكه وظيفه قاضي، اجراي قانون است و نه اجراي عدالت، اصلي بديهي است كه متاسفانه در آثار برخي نويسندگان كشور ما فهم نشده است. مساله عدالت، پيش از هر چيز، در مرحله قانونگذاري مطرح مي‌شود. قانونگذار بايد قواعدي عادلانه، روشن، عمومي و سازگار با حقوق شهروندان وضع كند. اگر قانوني ناعادلانه، مبهم يا ناكارآمد است، راه‌حل پايدار و حتي اخلاقي آن، اصلاح آن از مسير قانونگذاري است؛ نه آنكه هر قاضي در هر پرونده، قانون را با توسل به تفسير، بر اساس تصور خود از عدالت بازنويسي كند. شأن و كاركرد قوه قضاييه، اجراي قانون و حل‌وفصل اختلاف در چارچوب قواعد موجود است، نه وضع قواعد عادلانه براي پرونده‌هاي منفرد. اين سخن به معناي بي‌تفاوتي نسبت به عدالت نيست؛ برعكس، وفاداري قاضي به قانون يكي از مهم‌ترين تضمين‌هاي عدالت است. عدالت فقط نتيجه مطلوب در يك دعواي خاص نيست؛ عدالت همچنين يعني افراد در موقعيت‌هاي مشابه، با قواعد مشابه و بدون وابستگي به سليقه قاضي با  يكديگر رفتار  شوند.

هزينه اجتماعي  و  اقتصادي

 راي  غيرقابل  پيش‌بيني

نبود قطعيت قضايي تنها يك ايراد نظري يا دانشگاهي نيست؛ آثار مستقيم اجتماعي و اقتصادي دارد. اقتصاد بر محاسبه ريسك استوار است. تاجري كه قرارداد مي‌بندد، سرمايه‌گذاري كه منابع خود را وارد پروژه‌اي مي‌كند و كارآفريني كه كسب‌وكاري تازه راه مي‌اندازد، بايد بتوانند خطرهاي حقوقي فعاليت خود را ارزيابي كنند. اگر اجراي قراردادها، تفسير تعهدات، اعتبار تضمين‌ها، حقوق مالكيت يا امكان وصول مطالبات قابل پيش‌بيني نباشد، هيچ محاسبه اقتصادي قابل اتكايي ممكن نخواهد بود. وجه التزام قراردادي، نمونه‌اي روشن از اين مساله است. فرض كنيم سرمايه‌گذاري با صاحب پروانه بهره‌برداري يك معدن قراردادي منعقد مي‌كند. سرمايه‌گذار متعهد مي‌شود پيش از آغاز استخراج، هزينه‌هاي سنگين راه‌سازي، تجهيز كارگاه، تامين امنيت معدن و آماده‌سازي جبهه‌هاي استاندارد را بپردازد؛ سرمايه‌اي كه قرار است تنها پس از آغاز استخراج و طي چندين سال بازگردد. در برابر، صاحب پروانه تعهد مي‌كند در مدت قرارداد، اجازه فعاليت معدني به شخص ديگري ندهد و براي نقض اين تعهد، وجه التزامي قابل توجه نيز تعيين مي‌شود. اگر صاحب پروانه تعهد خود را نقض كند، آيا مي‌تواند صرفا با اين ادعا كه وجه التزام «ناعادلانه» است، از اجراي آن بگريزد؟ و مهم‌تر، آيا قاضي مي‌تواند بدون مبنا و معيار قانوني روشن، مبلغي را كه دو طرف آگاهانه براي پوشش ريسك چنين سرمايه‌گذاري بزرگي تعيين كرده‌اند، به تشخيص شخصي خود كاهش بدهد؟ ماده ۲۳۰ قانون مدني، با فرض صحت قرارداد و نبود تعارض با قواعد آمره، پاسخ روشني دارد: قاضي نمي‌تواند متخلف را به مبلغي كمتر يا بيشتر از آنچه طرفين مقرر كرده‌اند، محكوم كند. در اين مثال، وجه التزام فقط خسارت يك تاخير ساده نيست؛ تضمين اعتماد سرمايه‌گذار به ثبات قرارداد و ضمانت پرهيز از نقض تعهد انحصار است. اگر فعال اقتصادي نداند كه در صورت نقض قرارداد، دادگاه توافق صريح او را اجرا مي‌كند يا بعدا بر مبناي برداشت شخصي از انصاف آن را بازنويسي خواهد كرد، چگونه مي‌تواند ريسك خود را محاسبه كند؟ چنين رويكردي به ‌جاي توسعه سرمايه‌گذاري، ناامني حقوقي ايجاد مي‌كند و سرمايه‌گذار را نسبت به اعتبار توافقات قراردادي مردد مي‌سازد.

از  عدالت موردي تا  عدالت پايدار

تقويت قطعيت حقوقي نيازمند تثبيت نگاه درست در آموزش دانش حقوقي و مديريت دستگاه قضايي است. در دانشكده‌هاي حقوق و آموزش قضات و وكلا بايد روشن شود كه ثبات، انسجام، شفافيت و وفاداري به قانون، مفاهيمي فرعي در كنار عدالت نيستند، بلكه اجزاي اصلي عدالت در يك جامعه قانون‌مدارند. ديدگاه درست اين است كه اختيار تفسير، مجوز كنار گذاشتن قانون نيست و راي خوب، رايي است كه بتوان نتيجه آن را از پيش، با تكيه بر قواعد شناخته ‌شده تا حد معقولي پيش‌بيني كرد. انتشار منظم و دسترس‌پذير آراي قضايي، تقويت آراي وحدت رويه، كاهش تعارض ميان شعب، الزام به استدلال روشن، قابل ارزيابي و مستند به احكام قانوني در آرا و آموزش جدي حاكميت قانون، گام‌هايي ضروري در اين مسيرند. شهروندان بايد بتوانند و بدانند دادگاه‌ها در مسائل مشابه چگونه فكر كرده‌اند و چرا به نتيجه‌اي مشخص رسيده‌اند. بخش مهمي از ارزيابي عملكرد قوه قضاييه و كانون‌هاي وكلا ‌بايد بر اساس اين شاخص‌ها صورت بگيرد. قطعيت حقوقي رقيب عدالت نيست. آنچه عدالت را به امري پايدار و عمومي تبديل مي‌كند، همين است كه نتيجه دعاوي از سليقه و اتفاق جدا شود. بدون آراي قابل پيش‌بيني، امنيت حقوقي وجود ندارد و بدون امنيت حقوقي، نه اعتماد اجتماعي پايدار مي‌ماند و نه اقتصاد مجال رشد پيدا مي‌كند.           وكيل دادگستري

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون