پايان عصر تخاصم
ديروز، رهبران دو چين، جمهوري خلق چين و تايوان مشهور به چين تايپه
پس از 66 سال يكديگر را در آغوش گرفتند و امروز، پس از دههها
نخستين انتخابات نيمهدموكراتيك برمه برگزار ميشود
ساسان آقايي
يكي ديگر از داستانهاي قديمي قرن بيستم، حالا دارد خونسرد و آرام به پايان خود نزديك ميشود؛ قصه يك جدايي دردناك و پر از دسيسه و وحشت كه شايد در دنياي امروز خيليها فصل آغاز آن را به ياد نياورند. دستكم «مايينگ جيو» و «شي جيپينگ»، رهبران تايوان و چين، نخستين نسل از رهبران سرزمينهايشان هستند كه در روز نوشته شدن سطرهاي نخست اين جدايي، هنوز به دنيا نيامده بودند. براي آنها جنگ «مائو»ي كمونيست با رييسجمهور «كايشك»، روايتي است كهنه كه در كتابهاي تاريخ آن را خواندهاند و شايد براي اين باشد كه از خود پرسيدهاند؛ وقتي حتي از جنازه آنها جز خاك و خاكستر چيز بيشتري باقي نيست، براي چه «برادران خوني» بايد به اين دشمني قديمي ادامه دهند. خبرگزاريهاي بينالمللي نوشتهاند كه صحنه ديدار رهبر «چين» و رهبر «چين تايپه»، سكانسي بوده احساسي و شگفتانگيز، آنقدر كه جيپينگ را واداشته تا بگويد؛ «ما برادران خوني هستيم» و جيو چنين تكميلش كند؛ «گرچه اين نخستين ديدار بود اما ما حس دوستان قديمي را داشتيم». پس از اين ديدار، شايد هر دو به همراهانشان با شگفتي گفته باشند كه «همهاش، اين بود؟» پس آنهمه كينه و دشمني و تخاصم، وقتي دو رهبر دستان يكديگر را فشردند، كجا رفت؟ دو ماه پيشتر هم، درست در جغرافياي متقابل شرق آسيا، در غربيترين نقطه زمين، همين پرسش را جان كري از خودش پرسيد، وقتي كه پس از شش دهه، پرچم ايالتهاي متحد امريكا بر فراز خليج هاوانا به اهتزاز درميآمد و نه خبري از موشكهاي بالستيك كوبا بود نه تهديد اتمي واشنگتن، تمام آن داستان خليج خوكها و تاريخ بلند تخاصم امريكا و كوبا، انگار دود شدند! قرن جديد كه با تهاجم نظامي ائتلافي به رهبري امريكا به عراق آغاز شد، تنها در 15 سال، به ما آموخته كه جاي هر جنگي را ميشود با ميزهاي بزرگِ گفتوگو و رهبران مصمم پر كرد. به جز چند استثناي نادر كه جزيي از فسيل زنده «جهان تخاصم» بهشمار ميروند و آيينه پندي بينظير براي ديگر سياستمداران دنيا، امروز براي هر بحران و جنگ و تخاصمي، يك راه جايگزين خردورزانه و ديپلماتيك وجود دارد. از سودان و كامبوج تا كوزو در قلب اروپا، ما شاهد پايان دشمنيهاي تاريخي داخلي و خارجي بودهايم؛ تخاصم ميان نژادها، اقليتها، كشورها، همسايگان جاي خود را به آشتي ميدهد و دشمني ميان قدرتها و دشمني ميان رهبران خودكامه با ملتهاي در جستوجوي آزادي به سازش ميرسد. الگويي كه جهان نو ارايه ميدهد، حل مجهولها با معادلههاي ديپلماتيك به جاي ميليتاريزه ساختن رقابتها و سودمنديهاست و اين الگوي نو، البته به اين مفهوم نخواهد بود كه توپخانههاي جنگ براي هميشه خاموش شوند. هميشه ممكن است ديوانگاني سوار بر جنون قدرت، نظم جهاني را به بازي بگيرند يا فسيلهاي زنده بر جا مانده از عصر تخاصم، جهان را به آتش بكشانند. جهان در حال دگرديسي ما، هنوز با چشمان نگران از بمب اتمي كره شمالي ميخوابد، هر روز با كابوس چندپاره شدن سوريه برميخيزد، هيچ راهحل واقعي براي پايان دادن به رنج فلسطينيان ندارد و ناچار است قدرتهاي «غيرمتعهد»ي را مهار كند كه نيتهاي خود را با دسيسهها و ابزارهايي چون داعش و تجزيه ديگر كشورهاي آزاد جهان دنبال ميكنند. اين عوارض «دوران گذر» است كه شايد درمان برخي از آنها هرگز آسان و ممكن نباشد اما هنگامي كه «الگوي ديپلماسي» جاي «الگوي تخاصم» را بگيرد و الگوي مسلط بر گفتمان جهاني، كارزار فكها باشد نه بمبها، آنوقت ممكن است درست مانند برمه، به شكلي ناگهاني شاهد شكوفا شدن گلهايي باشيد كه در زمستان هرگز نميرويند. در كشوري كه 20 سال زير چكمه خونتاي نظامي در حبس و غل و زنجير بهسر ميبرد و هر روزنهاي براي نفس كشيدن بسته بود، از 2011 به اين سو، به يكباره شاهد تغييري هستيم كه خيليها در ابتدا ميگفتند؛ «نمايشي است» اما حالا همان نمايش، تمام نگاههاي جهاني را به انتخابات نيمهدموكراتيك امروز ميانمار خيره كرده است؛ نخستين انتخاباتي كه دموكراسيخواهان كارزار كشوري خود را براي بردن اكثريت پارلمان، به شكلي آزادانه به پيش بردهاند و حكومت نيمهنظامي تضمين داده كه «راي مردم را خواهند خواند.»
شايد فردا كه از خواب برخيزيد، دموكراسيخواهان بيش از نيمي از پارلمان برمه را برده باشد و رهبران چين و تايوان هم در بازگشت از سنگاپور، دستور برداشتن گامهايي آرام و تازه براي پيوند «جزيره» و «مادر» را داده باشند. براي تاريخ سياسي شرق آسيا، روز مهمي ميشود اما براي جهان، تنها «گام كوچكي» خواهد بود به سوي پايان عصر تخاصم و نوزايي عصر ديپلماسي.