ناتوان از قبول شکست
مهرداد احمدیشیخانی
اعراب ضربالمثلی دارند که میگوید: «الغریق یتشبث بکل حشیش» به این معنی که انسان وقتی دارد غرق میشود، حتی به یک علف نیز چنگ میزند. ما در فرهنگ خودمان، همین ضربالمثل را فارسی کردهایم و میگويیم: «کسی که دارد غرق میشود به هر تختهپارهای چنگ میزند.» از همان زمان 11 سپتامبر که امریکا تصمیم گرفت در خاورمیانه دست به عملیات نظامی بزند و ایران را هم به عنوان یکی از کشورهای «محور شرارت» اعلام کرد، ما همیشه به صراحت از این گفتهایم که اگر امریکا بخواهد استراتژی خود را که برژینسکی در سال ۱۹۹۶ در کتاب «صفحه بزرگ شطرنج» طرح کرده، به مرحله اجرا برساند، ایران را باتلاق امریکاییها خواهیم کرد و وقتی دیک چنی در سال ۲۰۰۳ از این گفت که هدف از حمله به عراق، عملیات بعدی، یعنی تسخیر ایران است تا به این وسیله بتوانند جهان را کنترل کنند و دو سال بعدتر، تونی بلر (نخست وزیر وقت انگلستان) در توضیح حمله به عراق گفت: «جنگ با عراق، درختی است که میوههایش را در ایران میچینیم» و سپس پنتاگون از این گفته بود که برنامه حمله نظامی به هفت کشور را دارند که ایران هم یکی از این هفت کشور است، دیگر معلوم شده بود که حمله به ایران مورد توافق دو حزبی است و اگر طراحش برژینسکی به عنوان استراتژیست از حزب دموکرات است، کلید عملیاتی شدنش را دیک چنی از حزب جمهوریخواه میزند. طرح و عملیاتی که هیچ کدام برای انجامش، دلیلی با نام «جمهوری اسلامی و رفتار جمهوری اسلامی و شعار مرگ بر امریکا و مذاکره مستقیم و غیرمستقیم» ذکر نکردند، بلکه چه استراتژیستی چون برژینسکی و چه مجری عملگرایی چون دیک چنی، ضرورت انجام آن را در کنترل چین و روسیه و در کل، کنترل جهان آینده اعلام کردند و این صریحترین دلیلی است که چرا امریکا به تصرف ایران نیازمند است. برای امریکایی که قصدش کنترل جهان آینده است، حکومت ایران فقط از آن جهت مهم است که آیا مانعی برای این کنترل جهان محسوب میشود یا خیر و لذا اگر مانع هست، باید سرنگون شود. در مقابل، طی همه این سالها، بسیاری از تحلیلگران و نخبگان داخلی، دلیل تعارض امریکا با ایران را شعارهای ما و مذاکره نکردن و مذاکره مستقیم نکردن دانستهاند، در حالی که استراتژیستهای امریکایی، آنچه برایشان مهم بوده، تصرف ایران است و اینکه آیا حاکمیت ایران (هر حاکمیتی که میخواهد باشد و هر نام و شعاری که داشته باشد) آیا مانع تصرف ایران برای کنترل چین و روسیه و در نهایت کل جهان است یا خیر؟ هر چه بود، از سال ۱۹۹۶ و با معلوم شدن استراتژی امریکا و طرحی که برای ایران داشت، مدیریت کلان کشورمان، برنامه خود را بر اساس عدم ورود به جنگ بنا کرد و با ورود آقای خاتمی به سرای قدرت، تلاش کرد تا تنش با جهان غرب و به خصوص امریکا را به حداقل برساند و به جای تقابل، ایده «گفتوگوی تمدنها» را ارائه داد و حتی پس از ماجرای یازده سپتامبر، زمانی که امریکا قصد سرنگونی طالبان در افغانستان را داشت، با آن همراهی کرد، ولی جواب این کاهش حداکثری تنش را با قرارگیری ایران در فهرست «محور شرارت» دادند. آنجا بود که تصمیمگیران به این نتیجه رسیدند که باید حمله به ایران را برای متجاوزان بسیار پرهزینه کنند تا این استراتری به مرحله عمل درنیاید. همین هم بود که پروژههای دفاعی منطقهای (ساتراپیهای مدرن در منطقه) و استراتژی دفاع موشکی و پهپادی ایران در اولویت قرار گرفت که همان موقع در همین روزنامه اعتماد، در تايید ضرورت و اهمیتش، یادداشتهای مختلفی منتشر کردم. حاصل استراتژی چند وجهی ایران برای بازدارندگی تجاوز به کشورمان، مجموعهای از تقویت ساتراپیها در منطقه (همان که دشمنان کشورمان و رسانههایشان نیروهای نیابتی مینامند) ساخت شهرهای موشکی، استراتژی دفاع موزائیکی و مذاکره بود که به معاهده برجام ختم شد. بعد از آن بود که برای آنانی که کنترل جهان را جز با تسخیر ایران میسر نمیدانستند و فرصت را برای این هدف در شرف اتمام میدیدند، از آخرین امکان، یعنی به قدرت رسیدن ترامپ، ابتدا برای لغو برجام و بعد حمله به ایران سود جستند، حملهای قطعی که انتخاب بایدن، فقط آن را چهار سال به تاخیر انداخت، ولی با انتخاب مجدد ترامپ، آن را به سرعت عملیاتی کردند، هر چند آمادهسازی کشورمان در این ۳۰ سال (از ۱۹۹۶ تا امروز) آن باتلاقی که امریکا را به آن هشدار داده بودیم، کاملا برای متجاوزین آماده بود. حالا ترامپ وارد این باتلاق شده و برای آدم خودشیفتهای چون او، خروج از این وضعیت، نه تنها دشوار که غیرممکن است. کاهش عجیب محبوبیت برای یک خودشیفته، چیزی است مثل مرگ و او در ضربالاجلی که تا آبان و انتخابات دارد و دو هفته پیش در یک گردهمایی انتخاباتی از نگرانیش گفت که «اگر ببازیم، مرا استیضاح خواهند کرد» به شدت نیازمند یک پیروزی بزرگ برای بازسازی اعتبار خود در بین رایدهندگان است. پیروزیای که هر روز برای او غیرقابل دسترسیتر میشود. اطرافیانش نیز هر کاری میکنند تا او را از این باتلاق بیرون بکشند که آخرینش طرح جدید تحریمها بود که وقتی چین و چند کشور دیگر با آن همراهی نکردند، در همان گام اول زمینگیر و محدود شد به تنبیه یک بانک مصری و نه خود کشور مصر که در این برنامه تحریمی جدید، قرار بود کشورها تحریم شوند. حالا که تحریمها نیز نتیجهای فوری برای ترامپ ندارد، او چه میتواند بکند؟ بازگشت به عملیات نظامی از همان نوع که دو شب پیش در لارک انجام داد و جوابی چند برابر شدیدتر از ایران دریافت کرد؟ چند روز پیش نظامیان ارشد امریکایی از وضعیت بحرانی حاصل از جنگ به او هشدار دادند، توانایی پدافندی امریکا هم که در وضعیت بحران است، آنچه در ناو هواپیمابر لینکلن نیز گذشت، به صدا درآمدن آژیر شورش بود که هر آن ممکن است در جایی دیگر رخ دهد، قیمت نفت و بنزین را هم که وعده میدهد وقتی جنگ تمام شود پايین میآید، ولی وقتی پیروز نباشد که نمیتواند جنگ را تمام کند. جایی دیدم تحلیلگری گفته بود جنگ به مرحله «نبرد فیصلهبخش» رسیده، ولی مساله این است که بعد از جنگ جهانی دوم، امریکا هیچ نبرد فیصلهبخشی نداشته و جز خروج از جنگ چارهای نیافته. مشکل اینجا فقط این است که خروج از جنگ برای ترامپ، بدون پیروزی یعنی قبول شکست و یک آدم خودشیفته، ناتوان از قبول شکست است. برای همین هم بعد از جنگ ۴۰ روزه، او هر بار به جنگ باز میگردد، ولی هر دفعه با شدت کمتر و با زمانی کوتاهتر و این یعنی تختهپارهها هر بار برای او کوچکتر میشوند.