آيا كلاسيكو نقطه پاياني بر انحصار تلويزيون بود؟
كلاسيكو عليه تلويزيون
گروه اجتماعي
ساعت 22 روز يكشنبه سرور سه سايت ايراني با مشكل مواجه و براي دقايقي از دسترس خارج شد، با اينكه مشكل اين قطع چند دقيقهاي از سرور اين سايتها عنوان شد اما متقاضياني كه پشت اين صفحات نشسته بودند، خود پيش از همه از وقوع چنين اتفاقي مطلع بودند، پس از حدود يكسال انتظار حالا نوبت آن بود كه «كلاسيكو» پخش شود و خيل جمعيتي كه پشتسر هم روي اين تلويزيونهاي اينترنتي كليك ميكردند، دقايقي را به اختلال گذراند، با اين حال در همان 24 ساعت اول، يك ميليون و 820 هزار كاربر به تماشاي كلاسيكو نشستند؛ آماري كه ميتواند در عمل بيش از اين باشد، زيرا كنار هر كاربر اينترنتي، دوست و آشنايي هم نشسته تا «كاربر» را در ديدن فوتبال همراهي كند. كلاسيكو با اينكه نام خود را از رقابت سنتي ميان دو تيم «رئالمادريد» و «بارسلونا» ميگيرد، اما شايد مخاطبان بيش از عطش ديدن «الكلاسيكو»ي اسپانيايي، به انتظار ديدن چهرههايي بودند كه تلويزيون به آنها پشت كرده بود؛ چهرههايي كه در انحصار تلويزيون جايي براي خود نخواستند. «اين قاب يعني دوره انحصار گذشته»، «اين آغاز دوراني تازه است، پايان انحصار صدا و سيما» و «حالا ديگر ماييم كه انتخاب ميكنيم.» اينها گوشهاي از واكنشهاي فضاي مجازينشينان به پخش اينترنتي برنامه كلاسيكو بود. توييتهايي كه حول هشتگ كلاسيكو ميگشت، بيش از آنكه نقطهنظرات ورزشي باشد، از رسانه و رسانه انحصاري ميگفت؛ رسانهاي كه انگار با پخش كلاسيكو بايد به نقطه عطف جديدي رسيده باشد. پيش از اين رسانه ملي در توليد خبر و سريال از ساير رسانهها جا مانده بود. مصطفي مهرآيين، جامعهشناس و استاد دانشگاه پيش از اين در گفتوگو با «خبرآنلاين» در تحليلي سريالهاي تلويزيوني را يك سناريوي تكراري و نخنما خوانده و گفته بود: گمراهي، هدايت و رستگاري. اين استاد دانشگاه در همين گفتوگو اشاره كرده بود كه تلويزيون پيش از اين در توليد سريال جا مانده است. سال 89 بود كه سريالهايي با شكست انحصار تلويزيون به شبكه توزيع نمايش خانگي وارد شدند، آن زمان و پيش از رواج گوشيهاي همراه هوشمند ساخت سريال توانست مسيري را مجزاي انحصارطلبي و يكهتازي تلويزيون پيش بگيرد، در حوزه خبر هم ورود ابزارهاي مدرن تلويزيون را ناكامتر از پيش كرد. سال 93 بود كه مهدي محسنيانراد، استاد علوم ارتباطات اجتماعي در مراسم يادبود كاظم معتمدنژاد وضعيت رسانهها در ايران را كاملا منحصر بهفرد خوانده و گفته بود: «در ۳۵ سال گذشته تلويزيون ما مانند راديو شده و راديو نيز تبديل به منبر شده و نيازهاي جامعه ارتباطي ايران در هر دوي اين رسانهها ناديده گرفته شده است و اين تا حدي
پيش رفته است كه چندي قبل كه از من و چند نفر از اساتيد براي حضور در برنامهاي در رسانه ملي دعوت شد، در زمان حضورمان به ما گفته شد كه با اين دعوت بينندههايمان را در بهترين ساعت ازدست دادهايم.» محسنيانراد در همين سمينار اين پيشبيني را كرده بود كه انحصار راديو و تلويزيون در ايران را ميتوان شكست. شايد 20 اسفند سال گذشته كه برنامه نود براي هميشه از تلويزيون حذف شد، كسي فكرش را نميكرد كه كمتر از يكسال ديگر «كلاسيكو» پخش شود و به گفته امير ناظمي، معاون وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات، دادههاي ترافيكي در زمان پخش اينترنتي اين برنامه در
سه پلتفرم اينترنتي رشد 55درصدي داشته باشند و در قياس با شب گذشتهاش، ترافيك مصرفي اينترنتي از 290 به 450 Gbps افزايش پيدا كند. سال گذشته كه برنامه نود از آنتن حذف شد، شايد ميشد فكر كرد كه عادلفردوسيپور هم «هتتريك» كند، اما فردوسيپور نه در تلويزيون ماند، نه خاموشي گزيد و نه مهاجرت كرد، انتخاب او گزينه چهارم بود؛ گزينه چهارمي كه سرآغاز يك رقابت جدي را براي انحصارطلبي تلويزيون آغاز خواهد كرد. رضا غبيشاوي، روزنامهنگار نيز روز چهارشنبه در يادداشتي در «اعتماد» برنامه جديد عادل فردوسيپور را ضربه جديدي به انحصار تلويزيون دانست و نوشت: «حالا وقتي صداوسيما هنرمند يا روزنامهنگاري را ممنوع از كار ميكند يا كنار ميگذارد آن هنرمند يا روزنامهنگار نميميرد بلكه از طريق ديگري به حيات خود ادامه ميدهد و اينترنت يكي از اين راههاست.» اين راه چهارم، جهاني است كه بر پايه انتخاب ميچرخد، جهاني كه به وي.او.دي يا همان تلويزيونهاي اينترنتي معروف است.
وي.او.دي چيست؟
وي.او.دي مخفف Video On Demand است، يعني ويديويي كه به خواست مخاطبان پخش ميشود يا همان تعبير «هر آنچه شما خواستيد» است. تعامل كاربران در اين فضا وي.او.دي محبوبيت اين تلويزيونهاي اينترنتي را افزايش ميدهد اما مهمتر از تعامل كاربران، «خواست» و «انتخاب» مخاطبان است كه اولويت ميگيرد. برخلاف روزي كه در خانههاي ما يك تلويزيون بود و يك شبكه و يك صدا، حالا در اين سامانهها كه نمونههاي ايراني آن هم كم نيست، كاربران ميتوانند بيش از هر روزي به گزينه «انتخاب» دسترسي داشته باشند. طبق آمار سايت Zenith، رسانههاي اينترنتي كه از سال 2009 ميلادي به عنوان رقيب جدي تلويزيون وارد عرصه شدند، در سال 2020 از تلويزيون پيشي خواهند گرفت. به اعتبار اين دادهها، ساعات تماشاي تلويزيون در تمام جهان با شيبي آرام در حال كاهش است، اما بالعكس، تلويزيونهاي اينترنتي با سرعتي سرسامآور از 48 دقيقه در روز به ميانگين 180 دقيقه در روز بهازاي يك نفر خواهند رسيد و پيشبيني ميشود تلويزيون با اختصاص تماشاي 168 دقيقه در روز از تلويزيونهاي اينترنتي جا بماند.
آيا سلطه تلويزيون شكسته است؟
هفته گذشته در حالي پايان يافت كه شبكههاي اجتماعي آنچه محمدجواد آذري جهرمي به عنوان سورپرايز از آن خبر داده بود را دستمايه طنز قرار داده بودند و كاربران ادعا ميكردند قرار است از اينترنت ملي رونمايي شود. اما وزيرجوان دولت دوازدهم اينترنت را به اكسيژن تشبيه كرده و گفته است براي جامعهاي كه در حال رشد است اينترنت مثل اكسيژن ميماند و نميتوان آن را قطع كرد.
او همچنين تاكيد كرد كه ؛ « بخواهيم يا نخواهيم، عصر تلويزيون به معناي عام رو به افول است و عصر فضاي مجازي رو به رشد است. كساني كه به بحث اينترنت ملي انتقاد دارند و معتقدند چنين چيزي معنا ندارد حق دارند زيرا اينترنت مثل اكسيژن براي جامعهاي كه در حال رشد است ميماند و قطع كردن آن مثل قطع كردن اكسيژن است.»
شايد به اين زودي نتوان از پايان انحصار تلويزيون صحبت كرد، شايد نتوان كلاسيكو را ضربه آخري بر استيلاي تلويزيون دانست، اما چنين آيندهاي را باتوجه به امكانات رسانههاي اينترنتي نميتوان دور از ذهن هم خواند. با اينكه علي فروغي، پس از پخش پرمخاطب كلاسيكو، رييس شوراي تخصصي ورزش سازمان صدا و سيما شد و اين اقدام شايد همان فوتبال 120 را هم از عادل فردوسيپور بگيرد، اما «كلاسيكو» نشان داد تلويزيون بيش از پيش در مخاطره است.
كلاسيكو نقطه شروع است
اصغر مهاجري
رسانههاي جمعي و مدياهاي
امروز براي اينكه اثربخش و تاثيرگذار باشند، نياز به درنظرگرفتن چند عامل دارند. دروازهبانان رسانه، اثر بومرنگي، متغيرهاي فنيوحرفهاي و ميزان سطح سواد رسانهاي مخاطبان، اينها همگي تعيينكننده سلطه يك رسانه يا پيشروي يك رسانه ميان ساير رسانهها است. حال با در نظر گرفتن همين متغيرها در جامعه خودمان، با نگاهي به وضعيت فرهنگي و اجتماعي، با توجه به سطح سواد رسانهاي مخاطبان بايد گفت همچنان انحصار رسانه در اختيار رسانههاي انحصاري يا رسانههاي ملي ماست، به خصوص تلويزيون. البته اين انحصار تنها در برخي حوزهها باقي مانده است، يعني اگر موضع اجتماعي يا سياسي باشد يا حتي در حوزه خبري، ممكن است كه رسانههاي فعال در فضاي اجتماعي اثربخشي قويتري داشته باشند. با اين حال در برخي موضوعات مثل حوزه ورزش، تلويزيون همچنان سلطان رسانهها است و ميتواند ساليان سال هم انحصار خود را ادامه دهد.
به عبارت ديگر رسانههاي مجازي قادر هستند رقابت شديدي را با تلويزيون داشته باشند، اما نه در هر حوزهاي.
رسانههاي مجازي در حوزههاي خبري، اجتماعي و ديگر حوزههاي خاص به دليل مشاركت بالاي مخاطبان ميتوانند يكهتازي كنند. اما در برنامههايي كه افراد سهمي در توليد مستقيم آن ندارند و سهم اصلي را ستارهها بازي ميكنند، مثل فوتبال و سينما، انحصار سيمايي همچنان با تلويزيون و سينما خواهد بود. اما واقعيت اين است كه رسانه ملي ما در تاميت خود، با رقيبهاي جدي مواجه است. اين رسانه ناگزير است تا راهي ديگر برگزيند، كمتر خودسانسوري كند و به آزادانديشي فضاي بيشتري بدهد تا بقاي آن حفظ شود. اما اگر اين اقدامات صورت نگيرند، بهخصوص تلويزيون و راديو سلطه خود را از دست خواهند داد. اين اتفاق در حوزههاي ورزشي به اين زودي رخ نخواهد داد و در ساير كشورهاي ديگر هم روال چنين است. به زعم من كلاسيكو آخرين ضربه به تلويزيون نيست، نقطه عطفي هم نيست، اما ميتوان آن را نقطه مباركي دانست. يكي از دلايل استقبال از اين برنامه را هم بايد در سياست خود صداوسيما دانست كه بيتوجه به نظر و خواست مردم و كارشناسان، برنامه نود را حذف كرد و از اين رو، كلاسيكو هم نقطه آغاز مباركي است و هم تلنگري كه نشان ميدهد اگر تلويزيون خلاف خواست مردم حركت كند چندان موفق نخواهد بود. جامعهشناس
ارزيابي كلاسيكو از پنج زاويه
مجيد رضاييان
يك - از نظر علمي و حرفهاي
ژورناليسم تلويزيوني در جايگاه يك رسانه به روزنامهنگار خود اعتبار ميدهد و از او يك مجري يا يك مصاحبهكننده ميسازد. پس از مدتي كه آن شخص مطرح ميشود و اعتبار پيدا ميكند، حالا نوبت تلويزيون و رسانه است كه از همان مجري اعتبار بگيرد. اين يك نظريه و اصل علمي است و در دنيا هم شناخته شده است، رسانه تلويزيون به محض اينكه فردي را به اعتبار برساند، ميتواند از آن اعتبار بهره بگيرد، نه اينكه آن چهره را حذف كند. علاوه بر اين قاعده، مجريان معتبري كه در يك شبكه خاص كار ميكنند، در مواردي حاضر نيستند دست از همكاري با آن رسانه بشويند، زيرا با همان برنامه اعتبار يافته و شناخته شدهاند، پس از مدتي هم كه برنامه به سوددهي برسد، نحوه برخورد با مجري از حقوقبگيري به بستن قرارداد تغيير ميكند.
اين قانون در روزنامهنگاري تلويزيون نتيجه گرفته و يك بازي كاملا برد- برد است، در نتيجه سرپيچي از اين قانون بيش از هرچيزي خود رسانه را متضرر ميكند. دوم - طبق قانون اساسي، انحصار رسانه ديداري و شنيداري در تلويزيون و صداوسيما خلاصه شده است.
همراه با اين انحصار گاهي تعدد در مطبوعات و خبرگزاريها مشاهده شده اما در عمل اتفاق خاصي را رقم نزده است. انحصار از لحاظ قانوني توجيه حرفهاي و علمي ندارد و هروقت در كل كشور تنها يك روزنامه منتشر شد، آنگاه ميتوان گفت كه بايد يك صداوسيماي انحصاري داشته باشيم.
بنابراين لازم است راه براي تلويزيونهاي اينترنتي و كابلي در قانون ديده شود زيرا حالا كه در آستانه ورود به سال 2020 هستيم و صحبت از نسل سوم وب است، چنين انحصاري ديگر توجيه ندارد.
سوم - برنامه كلاسيكو نشان داد اگر مخاطب به برنامهاي اعتماد كند، آن اعتماد را با خود حفظ ميكند. عادل فردوسيپور كه روزي به عنوان روزنامهنگار حرفهاي تلويزيون برنامه ميساخت توانست اعتماد مخاطبانش را جلب كند و وقتي چنين حجمي از اعتماد و سرمايه اجتماعي در برنامهاي انباشته شده بود، بهتر بود صداوسيما آن را از دست ندهد.
چهارم- حضور تلويزيونهاي اينترنتي نكته مثبتي است، پيش از اين هم برنامههايي اين راه را پيمودهاند اما به زعم من كلاسيكو نمايش درخشانتري داشت و توانست اثر خود را بر مخاطب بگذارد.
كلاسيكو به همه ما رسانهايها يادآوري كرد كه چه ظرفيتي ميان مخاطبان امروزي ايران وجود دارد و نميتوان اين ظرفيت را ناديده گرفت. برنامه كلاسيكو و موفقيتش در ارتباط با مخاطبان و حفظ سرمايه اجتماعي خبر از وجود چنين ظرفيتي داد و البته ميتوان با پيگيري همين روال برنامههاي ديگري در زمينههاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي ساخت.
پنجم- نكته آخر كه از همه اهميت بيشتري دارد، ناظر بر اين حقيقت است كه چنين برنامههايي، با ظرفيتي كه دارند، سرمايههاي اقتصادي را دنبال خود خواهند كشيد. ساخت چنين برنامههايي با پشتوانه مخاطبانش بينياز از بودجههاي دولتي خواهد بود.
استاد دانشگاه و پژوهشگر ژورناليسم