صداي شكستن انحصار
به گوش ميرسد
سينا قنبرپور
سالها تلويزيون ملي كشور ما در برابر تغيير مقاومت ميكرد. سالها در برابر آنچه انعكاس ديدگاههاي مختلف بود هيچ انعطافي نشان نداد. دولتهاي مختلف آمدند و رفتند. تغييرات مختلف اجتماعي و سياسي رقم خورد. جامعه ما بعد از يك اتفاق بزرگ در سال 1357 سرد و گرمها چشيد و از گردنههاي سخت مختلفي عبور كرد و به راه خود ادامه داده و در اين راه بالغ و بالغتر شده است. اما پشت سرگذاشتن دههها و انباشت اين تجربهها نتوانست تلويزيون را به تحول كيفي وا دارد. حتي ورود از عصر آنالوگ به عصر ديجيتال نتوانست بر شيوه مديريت اين رسانه اثر بگذارد. تلويزيون مرتب بر تعداد شبكههاي خود افزود و اعتبارات كلان از بودجههاي سالانه براي خود گرفت. اما عاملي متفاوت اين فضا را شكست و در حالي كه از مدتي قبل نشانههاي افول آن ملموس شده بود اما باز هم زنگهاي خطر شنيده نشد. «اينترنت» و «تكنولوژي» چنان با هم تركيب شدند كه ديگر هيچ كس را ياراي مقاومت در برابر آن نبود. سرعت اينترنت كه بالا و بالاتر رفت دادههاي بيشتري در ثانيههاي كمتري منتقل شد. شبكههاي اجتماعي با كمك سرعت گرفتن اينترنت و ظريف و ظريفتر شدن تكنولوژي روزبهروز امكانات بيشتري در ارتباطات خلق ميكردند و در اين شرايط بود كه امكان پخش زنده كه قبلا فقط در انحصار تلويزيون بود در اختيار همه كاربراني قرار گرفت كه كاربر شبكههاي اجتماعي بودند. اما بازهم تلويزيون حاضر نشد دست به تغيير بزند. سالها گمان اين بود كه تلويزيون نسبت به «خبر» و نحوه اطلاعرسانيها حساسيت دارد. بعد كه شبكههاي فارسيزبان بيشتري از طريق ماهواره به خانههاي مردم آمدند اين پرسش پيش آمد كه آيا تلويزيون در توليد سريال و سرگرمي هم حاضر به تغيير نيست و نميخواهد محتوايي توليد كند كه مخاطبانش را از دست ندهد؟ اما رفتهرفته كار به آنجا رسيد كه برنامههاي پرمخاطب خود را هم با تصميم مديرانش متوقف كرد. اتفاقي كه در يك شب پاييزي روي داد به آنجا رسيد كه همه اين انحصارها به يكباره فروبريزد و به چشم ببينيم كه نهايت مقاومت در برابر تغيير و ساكن شدن در يك موقعيت همان كاري را ميكند كه آب وقتي ساكن ميشود برايش رقم ميخورد. سالها تلويزيون به نهاد قانونگذاري كشور فشار آورد كه به توليد محتواهاي تصويري بدون تاييد او مجوزي ندهد. سالها تلويزيون تلاش كرد يك فرمول خاص را براي توليد محتوا اعم از خبر، برنامه و تحليل يا سرگرمي به كار بگيرد. حالا با تجربهاي كه ساخت و پخش الكلاسيكو به نمايش گذاشت يك چيز بيش از هر زمان ديگري ملموس و نمايان شده است؛ اتفاقا در چارچوب قانون و عرف جمهوري اسلامي ايران ميتوان برنامه توليد كرد. كاري كه تلويزيون عملا نتوانسته آن را در دهه نود و در پايان سده كنوني به اجرا درآورد. الكلاسيكو صرفا يك برنامه قوي يا برنامه جذاب نيست. نقطه عطفي در تاريخ رسانهداري ماست. زماني ما مطبوعاتيها متوجه حضور و نفوذ اينترنت و وبسايتها نشديم و نتوانستيم خود را با دنياي جديدي كه وبلاگ و بعد از آن وبسايت خلق كردند تطبيق داده و به روزرساني كنيم؛ نتيجه آن شد كه تيراژ مطبوعات كاغذي روزبهروز كمتر شد. حالا اين اتفاق براي تلويزيون افتاده است و ديگر نميتوان با ممنوعيت و آنچه بر سر استفاده از ماهواره آورديم از پس آن برآييم. اين وضعيت نيازمند خلاقيت است وبدون آن با شابلونكاري نميتوانيم يك اثر هنري به وجود بياوريم كه خريدار داشته باشد.