مردم از تلويزيون دل كندهاند
احمد طالبينژاد
بسيار دشوار است كه در ايران يك مجري به اين ميزان از محبوبيت و جايگاهي برسد كه به يك سرمايه ملي تبديل شود. از آنجايي كه تلويزيونداران تخصص بالايي در نابودكردن سرمايههاي ملي دارند، طبيعي است كه برنامهاي كه به يك برند تبديل شد را قلع و قمع كنند و اين اتفاق مسبوق به سابقه است. با اينكه در نقاط ديگري از دنيا اگر مجرياي به چنين جايگاهي از محبوبيت برسد، از او در رشد تلويزيون استفاده ميكنند اما ما انگار با چنين رسمي بيگانهايم. سال گذشته كه برنامه 90 از تلويزيون حذف شد بسيار خوشحال شدم. علت خوشحالي من هم اين بود كه بسياري از مردم به بهانه 90 تلويزيون نگاه ميكردند و با حذف اين برنامه تلويزيون آخرين سنگر خود را هم از دست داد و حالا اين رسانه، نه ديگر ملي است و نه حتي ميلي. مشخص نيست اين بنگاه اقتصادي به كدام سمت و سو ميرود و چه جهتي را دنبال ميكند اما مسوولان آن بايد امروز اين نكته را بدانند كه دوران انحصار تلويزيون به پايان رسيده است. حالا كه به قول مارشال مكلوهان در عصر دهكده جهاني زيست ميكنيم، رسانه رسمي دولتي يكي از ابزار ارتباطي است ميان صدها راه ديگر. راههاي ديگر همين برنامههايي هستند كه در فضاي مجازي ساخته و منتشر ميشوند و حالا مجموعهاي از اين برنامهها كنار هم در حال شكلدهي به يك صدا و سيماي مردمي هستند. گرچه نميتوان اين برنامهها را صددرصد مستقل خواند اما وجود همين برنامهها نشان ميدهد كه دوران انحصار تلويزيون پايان يافته است و ديگر نميتوان دور تلويزيون حصاري نامريي كشيد و آسمانش را قبضه كرد. شايد هنوز در شهرهايي كوچك مردماني باشند كه در غياب ابزار مدرن هنوز پاي تلويزيون مينشينند اما در بخشهاي ديگر كشور، مردم چندان تمايلي ندارند كه مقابل تلويزيون بنشينند و سريالهاي آن را تماشا كنند. مردم خيلي وقت است كه از تلويزيون دل كندهاند.