قالتاق
عباس احمدی
گاز شششعله و آتشزنه چخماق است
این پدرسوخته خوب است و دماغش چاق است
بینیاش چاه قنات است و تهاش پیدا نیست
بسکه انگشت اشاراتش، در اعماق است
گرچه در پشت رونیز است، بسی ناچیز است
بویش از صد قدمی قابل استنشاق است
بعدِ یکعمر ترانزیت دگر آموخته است
مایه، گنجی است که افزونیاش از قاچاق است
جامِ می، نزدِ من آورد و بدان لب نزدم
چون که مستوجب هشتاد عدد شلاق است
مشکلی در همه این ملک علیالقاعده نیست
مشکلی نیز اگر هست علیالاطلاق است
حبّذا! دانهدرشتان همه ول میگردند
آنکه زندان برود سارق یک قالپاق است
خارجم از رده کن، بلکه به تو وام دهند
مثل یک خودروی فرسوده دلم اوراق است
اخوی رانت بخور، رشوه بده، حال بکن
آنکه البته به جایی برسد قالتاق است!
سلفی
هی بگیریم در اینجا و در آنجا سلفی
داستانی شده در مملکت ما سلفی
لحظه زلزله و موقع آتشسوزی
اولین کار تو در قلب بلایا سلفی
گرچه نشناسد بقّال سر کوچه مرا
کرده السّاعه مرا شهره دنیا سلفی
ختنهسورانِ علیجان، پسر همسایه
با چه این خاطره را ثبت کنم؟ با سلفی
بر سر سفره رنگین که نشستی، لطفا
قبل از آنکه بخوری مرغ و مسمّا، سلفی
به همه میرسد ای مجلسیان، هُل ندهید،
تا بگیرم دو-سه تا با «فدِریکا» سلفی
مرده استاد و یکی شاد که از آن مرحوم
داخل گوشی او هست هف-هشتا سلفی!
در رثایش همه گویند: دریغا استاد!
یکی آن گوشه بگرید که: دریغا سلفی!
فرصت سلفیِ من شکر خدا فوت نشد
چونکه انداختهام با متوفّی سلفی
من همین الآن با شعر جدیدم یهویی
سه-دو-یک، فرت! سپس Share! بفرما سلفی!