• 1405 دوشنبه 4 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 4540 -
  • 1398 پنج‌شنبه 28 آذر

«جمشید ارجمند» که بود و چه کرد

صرف فعل نرفتن

سیدعمادالدین قرشی

 

«جمشید ارجمند نصر»، روزنامه‌نگار، مترجم و منتقد سینمایی سال 1318 به‌دنیا آمد. از سال اول دبیرستان، شوق روزنامه‌نگاری پیدا کرد، طوری که در سال دوم دبیرستان، اولین روزنامه چاپی را راه انداخت. در تابستان ۱۳۳۳ کار در مجله فردوسی را آغاز کرد. در همین سال، چاپ چند شعر نو در مجله فردوسی و راهنمایی‌های اسماعیل شاهرودی و نصرت رحمانی، او را با ادبیات نوین آشنا کرد. برای گسترش دامنه کار مطبوعاتی‌اش سری به مجله سپیدوسیاه زد و در آنجا  نیز ترجمه را آغاز کرد.  ارجمند در اواسط دهه چهل بیش از پیش به فعالیت‌های مطبوعاتی، ترجمه، تالیف، ویراستاری و نقد سینمایی مشغول شد و در سال 1345 مجمع منتقدان فیلم را بنیان‌گذاری کرد. در سال 1348 رهسپار فرانسه شد تا مطالعات تخصصی‌اش را پی بگیرد. همان سال ترجمه نخستین کتابش را به پایان برد و با بازگشت به ایران کار تالیف و ترجمه را با تداومی کم‌نظیر در کنار علایق شخصی‌اش یعنی عرصه سینما و مطبوعات طی چندین دهه ادامه داد. در سال 1384 بزرگداشتی برایش گرفتند. او در ۲۳ تیرماه ۱۳۹۵ بر اثر عفونت و نارسایی قلبی درگذشت.
اما یکی از زوایای کمتر دیده‌شده زندگی جمشید ارجمند، طبع‌آزمایی‌هایش در عرصه شوخ‌طبعی بود. باید اذعان داشت که جایگاه ارجمند در طنز معاصر فراموش‌نشدنی است. ذوق‌آزمایی‌ها و کوتاه‌نوشته‌های ارجمند در هفته‌نامه آهنگر (به سردبیری منوچهر محجوبی) گویای ذوق سرشار، دقت وسواس‌مانند و تفکر عمیقش به‌عنوان یک طنزنویس حرفه‌ای بود. در دهه پنجاه که او سردبیر مجله رودکی بود، ترجمه طنز آثار با علاقه و تلاشی موثرتر توسط وی پیگیری می‌شد. چیره‌دستی ارجمند در کار ترجمه و برگرداندن متون مطایبه‌آمیز حیرت‌آور بود. «دنیای کوچک دن‌کاملیو» و «شوهر مدرسه‌ای»، دو اثر طنزآمیز جووانی گوارسکی با ترجمه ارجمند، از شاهکارهای این حوزه به‌شمار می‌روند. ترجمه بخش‌هایی از مجموعه قصه‌های کوتاه طنزآمیز به‌هم‌پیوسته «نیکلا کوچولو» اثر مشترک سامپه (کارتونیست) و گوسینی، همین احساس را برای خواننده پارسی‌زبان به‌وجود می‌آورد. «میان‌پرده» که به‌قول خودش مجموعه شوخی‌های مجلسی اساسی بود، عنوان کتابی شد که در اواخر دهه هفتاد از لطیفه‌سازی‌ها و لطیفه‌پردازی‌هایش با امضای مستعار «ج.اسکندرخان قراچه‌داغی» توسط نشر گل‌آقا منتشر و به‌سرعت نایاب شد. البته نام مستعار «شهراب» نیز از آن او بود، گرچه پای بسیاری از مطالب را امضا نمی‌کرد. ارجمند که سابقه لطیفه‌سازی‌هایش از ستون‌های مجله تماشا در دهه پنجاه تا روزنامه آسیا در دهه هشتاد می‌رسید، در نثر طنزآمیزش شیوه و شگرد خاص خود داشت و به تیپ‌سازی و فضاسازی اهمیت بسیار می‌داد. با این‌حال، جمشید ارجمند در جمع دوستان و دوستدارانش بارها به تاکید گفته بود که خود را طنزنویس حرفه‌ای نمی‌داند و آنچه از مطالب طنزآمیز که طی سالیان دراز در مطبوعات گوناگون قبل و بعد از انقلاب از او منتشر شده، صرفا مطالبی بوده که شاید از سر تفنن و شاید به اصرار دوستانش نوشته است اما همین‌قدر گویا که منوچهر احترامی درباره‌اش معتقد بود: «جمشید هنگامی که طنز می‌نویسد یک طنزنویس شش‌دانگ است و از بسیار کسان که سال‌های متمادی فقط در وادی طنز گام زده و قلم فرسوده‌اند، به‌مراتب شیواتر، اصولی‌تر و عمیق‌تر می‌نویسد.»
نمونه‌ای از لطیفه‌های ارجمند چنین است:
چشم‌پزشک یک سینی گرد را از دور به مریض نشان داد و گفت: اینو خوب می‌بینین؟ مریض گفت: اختیار دارین، اون‌قدرم چشمم خراب نیست. منتها نمی‌تونم تشخیص بدم پنج‌زاریه یا دوزاری!

الو ببخشین آقا، ممکنه دو جا برای فرداشب برای من رزرو کنین؟؛ «متاسفم خانم. قبلا نمی‌شه جا رزرو کرد!»؛ چطور؟! این رسم تازه تئاتر شماست؟؛ «نه خانم، اینجا تئاتر نیست، سردخونه پزشکی قانونیه!».

مریضی به مطب دکتر آمد و پرسید: آقای دکتر منو می‌شناسین؟ دکتر: والله درست به‌جا نمی‌آرم! مریض: یادتونه دوسال پیش برای معالجه رماتیسم اومدم و شما دستور دادین از رطوبت پرهیز کنم؟ دکتر: خب... مریض: حالا اومدم ببینم اجازه می‌دین برم حموم؟

معلم ادبیات، فعل «نرفتن» را صرف می‌کرد: من نمی‌روم، تو نمی‌روی، او نمی‌رود، ما نمی‎‌رویم، شما نمی‌روید، ایشان نمی‌روند. حالا بگو ببینم بچه، از فعل‌هایی که گفتم چی فهمیدی؟ شاگرد: آقا فهمیدیم که همه ما فعلا همین‌جا هستیم!

شیطان به یکی از شاگردهای خودش گفت: چته که این‌جوری می‎‌خندی؟ شیطانک گفت: نفهمیدی، بلایی سر یه زن آوردم که به عقل تو هم نمی‌رسید. با صد دست لباس و کفش و کلاه شیک توی اتاقی انداختمش که آینه نداره!

همت‌علی خان، ابوی محترم خانواده داشت برای فرزندش حرف‌های عبرت‌آمیز می‌زد: من وقتی به سن شما بودم خانواده فقیری داشتم، نه رخت و لباس حسابی مثل شماها داشتم، نه خورد و خوراک حسابی مثل شماها می‌خوردم. فرزندش که چهار- پنج‌سالی بیشتر نداشت، سخت تحت ‌تاثیر قرار گرفت و گفت: پس حتما حالا خیلی خوشحالی که داری با ما زندگی می‌کنی!

از نظر یک دکتر، فرق بین مریضی که می‌میرد و مریضی که خوب می‌شود چیست؟ هیچی؛ هردوتاشونو از دست داده!

امیرهوشنگ‌خان جوانک ساده‌لوح، بی‌تجربه و هالو، به توصیه آدمی متنفذ در آستانه استخدام در اداره بود. پرونده‌اش که تکمیل شد، رئیس کارگزینی از او پرسید: خب جوون، حالا بگو ببینم دوست داری کجا کار کنی؟ امیرهوشنگ: توی هیئت‌مدیره... رییس کارگزینی عینکش را جابه‌جا کرد و گفت: عقلت پاره‌سنگ می‌بره؟ جوان هالو جواب داد: نه، مگه جزو شرایطه؟!

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون
وب گردی
سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری رقابت فینالیست‌های تورنمنت گیمینگ همراه اول بر سر جایزه میلیاردی دیبا کارت؛ یک سال در مسیر توسعه خدمات اعتباری قدردانی وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی از بانك ملت/ تاكید بر تقویت همكاری ها در حوزه زیرساخت های صنعت گردشگری سرویس «چک الکترونیک» در بانک دی راه‌اندازی شد اولین پردیس هوش مصنوعی و فناوری های مالی كشور با سرمایه گذاری بانك ملت در دانشگاه تهران تاسیس می شود ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو» علائم سرطان مغز استخوان در آزمایش خون چیست؟ بانک ملت بیشترین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را در بین بانک های کشور پرداخت کرد/ اعطای ۳۵.۴ همت تسهیلات طی ۶ ماه به ۱۵۶ هزار متقاضی