• 1404 پنج‌شنبه 30 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6266 -
  • 1404 پنج‌شنبه 30 بهمن

سايه جنگ بر ميز ژنو؛ ديپلماسي در ميدان مين

عارف دهقاندار

مقدمه
پايان دور دوم مذاكرات ايران و امريكا در ژنو و موكول شدن ادامه گفت‌وگوها به اسفند‌ماه، نشان از پيچيده بودن روند مذاكرات دارد. اگرچه در لايه ظاهري و بر اساس روايت‌هاي رسمي، فضاي مذاكرات «سازنده‌تر» و «جدي‌تر» از گذشته توصيف شده و سخن از دستيابي به «اصول راهنما» و تفاهم بر سر «عناصر بالقوه» به ميان آمده است، اما واكاوي دقيق محتوا و بافتار امنيتي حاكم بر منطقه نشان مي‌دهد كه ما با يك روند ديپلماتيك عادي روبه‌رو نيستيم. مذاكرات اخير بيش از آنكه مسير همواري براي دستيابي به توافقي نهايي و پايدار تلقي شوند، عرصه‌اي سخت و فرسايشي براي آزمون اراده‌ها و مديريت بحران‌اند. در واقع، گفت‌وگوها در درجه نخست با هدف مهار تنش و جلوگيري از ورود ناخواسته به تقابلي پرهزينه شكل گرفته‌اند و نه لزوما براي حل‌وفصل ريشه‌اي و پايدار اختلافات. در چنين چارچوبي، ديپلماسي كاركردي حداقلي پيدا كرده و به ابزاري براي كنترل ريسك بدل مي‌شود، نه بستري براي مصالحه‌اي فراگير. آنچه در ژنو مي‌گذرد، تلاقي دو منطق كاملا متفاوت است؛ جايي كه لبخندهاي ديپلماتيك در سايه سنگين‌ترين آرايش‌هاي نظامي و تهديدات امنيتي رد و بدل مي‌شوند و هرگونه خوش‌بيني جدا از اين زمينه امنيتي، تحليلي ناقص و گمراه‌كننده خواهد بود.
دوگانه فريب و اجبار؛ ديپلماسي به مثابه پوشش جنگ
بستر امنيتي حاكم بر مذاكرات ژنو، منطق كلاسيك «بده‌-‌‌‌ ‌بستان» ديپلماتيك را به‌شدت تضعيف كرده است. هم‌زماني گفت‌وگو با فشار و تهديد، الگوي مذاكره را به سمت «ديپلماسي اجبار» سوق داده است. در اين الگو، مذاكره جايگزين فشار نيست، بلكه در كنار آن و درست در سايه تهديد پيش مي‌رود. گزارش‌هاي نگران‌كننده از منابع اسراييلي و غربي، پرده از واقعيتي هولناك برمي‌دارند: حضور سنگين ناوگان نظامي امريكا در منطقه و تكميل آرايش نيروها، فراتر از يك نمايش قدرت معمول است. بر اساس ارزيابي‌هاي امنيتي، اين احتمال به صورت جدي مطرح است كه تمركز بر ميز مذاكره و طولاني شدن روند گفت‌وگوها، پوششي براي انحراف تمركز و آماده‌سازي جهت يك «راهبرد غافلگيري» و «عمليات فريب» باشد. در اين سناريو، طرف مقابل ممكن است از ابزار گفت‌وگو براي خريد زمان و ايجاد حس كاذب امنيت استفاده نمايد تا در لحظه مناسب، ضربه نظامي خود را وارد كند. گزارش‌هايي نظير آنچه كانال ۱۲ اسراييل منتشر كرده است، اين فرضيه را تقويت مي‌كند كه مذاكرات نه براي رسيدن به توافق، بلكه براي اثبات «آخرين تلاش ديپلماتيك» پيش از توسل به زور طراحي شده‌اند. بر اساس اين تحليل، برداشت محافل نزديك به دونالد ترامپ و تل‌آويو اين است كه رييس‌جمهور امريكا ضرورت برخورد سخت را پذيرفته، اما براي مشروعيت‌بخشي به چنين اقدامي در افكار عمومي و نظام بين‌الملل، نيازمند آن است كه نشان دهد تمام مسيرهاي ديپلماتيك را پيموده و به بن‌بست رسيده است. در چنين شرايطي، ديپلماسي به ابزاري براي مشروعيت‌بخشي به جنگ تبديل مي‌شود. شتاب در روند تصميم‌گيري و فشار براي دستيابي سريع به نتايج ملموس كه در فضاي مذاكرات حس مي‌شود، نشانه‌اي نگران‌كننده است. اين عجله مي‌تواند بيانگر تلاش براي تحميل نقطه مطلوب غرب در كوتاه‌مدت يا زمينه‌سازي براي اعلام شكست مذاكرات باشد؛ نقطه‌اي كه لزوما با ملاحظات امنيتي و منافع بلندمدت ايران هم‌راستا نيست. بنابراين، بازي در اين زمين لغزنده ايجاب مي‌كند كه تهران با هوشمندي بالا، اين «نمايش ديپلماتيك» احتمالي را رصد كرده و اجازه ندهد كه ميز مذاكره به سكوي پرش براي حمله نظامي تبديل شود.
شكاف‌هاي بنيادين و ضرورت حفظ اهرم‌هاي بازدارنده
علي‌رغم برخي گزارش‌هاي رسانه‌اي، از جمله ادعاي يك روزنامه انگليسي مبني بر تفاهم اوليه بر سر موضوعاتي همچون تحريم‌ها، واقعيت ميداني حكايت از فاصله‌اي معنادار و عميق ميان طرفين دارد. اگرچه گفته مي‌شود ايران قرار است با پيشنهادهاي دقيق‌تري براي كاهش شكاف‌ها به مذاكرات بازگردد و بر سر «اصول راهنما» توافقاتي حاصل شده، اما اختلاف‌نظرها در مسائل بنيادين كماكان به قوت خود باقي است. به نظر مي‌رسد دو‌طرف در دو فضاي فكري متفاوت سير مي‌كنند؛ ايران به دنبال رفع تحريم و تضمين امنيت است، در حالي كه طرف امريكايي با تعيين خطوط قرمز سخت‌گيرانه، به دنبال محدودسازي حداكثري برنامه هسته‌اي و توانمندي‌هاي راهبردي ايران است. اين شكاف ادراكي نشان مي‌دهد كه فضاي مذاكرات نه يك مسير هموار براي تفاهم، بلكه ميداني براي مديريت تضادهاست كه در آن هنوز چشم‌انداز روشني از همگرايي ديده نمي‌شود. در اين ميان، دستاوردهاي فني و انباشته‌شده هسته‌اي ايران، به عنوان مولفه‌اي بازدارنده و پشتوانه اصلي مذاكرات، نقشي فراتر از يك موضوع فني ايفا مي‌كنند. اين ظرفيت‌ها بخشي حياتي از «توازن امنيتي» هستند و كاهش يا واگذاري شتاب‌زده آنها مي‌تواند موازنه بازدارندگي را بر هم بزند. تجربه‌هاي پيشين نشان داده‌اند كه رويكرد ديپلماسي اجبار اغلب به توافق‌هايي شكننده منتهي مي‌شود. بنابراين، هرگونه انعطاف احتمالي از سوي ايران، تنها بايد در قالب اقداماتي محدود، مشروط و قابل بازگشت تعريف شود و نبايد به تضعيف يك‌جانبه اهرم‌هاي قدرت بينجامد. كاخ سفيد و متحدان منطقه‌اي‌اش به خوبي مي‌دانند كه ايران هرگز بر سر داشته‌هاي استراتژيك خود معامله نخواهد كرد . در غياب تضمين‌هاي عيني و پايدار، واگذاري كارت‌هاي بازي بدون دريافت مابه‌ازاي هم‌وزن، نه تنها به توافق منجر نمي‌شود، بلكه اشتهاي طرف مقابل را براي فشار بيشتر تحريك خواهد كرد. لذا كنترل سرعت مذاكرات و پرهيز از تصميم‌هاي عجولانه، بخشي از عقلانيت راهبردي محسوب مي‌شود تا از تله‌گذاري‌هاي فني و سياسي عبور كرد.
مذاكرات و روانشناسي شخصيتي ترامپ  چرا مذاكره با ترامپ براي ايران به نتيجه نمي‌رسد
يكي از اساسي‌ترين موانع روان‌شناختي در مذاكرات ايران و امريكا، ساختار شخصيتي ترامپ بر پايه خودشيفتگي بزرگ‌منشانه است. او هر توافق را نه از منظر منافع ملي يا تعادل استراتژيك، بلكه از دريچه اينكه آيا مي‌تواند آن را به عنوان «بزرگ‌ترين پيروزي» روايت كند مي‌سنجد. در پرونده ايران، اين ساختار ذهني به اين معناست كه هر توافقي بايد به‌گونه‌اي باشد كه ترامپ بتواند در برابر پايگاه داخلي‌اش ادعا كند تهران را «به زانو درآورده». چنين روايتي با هر مدل مذاكراتي كه ايران را به عنوان طرف داراي حقوق مشروع به رسميت بشناسد، در تعارض مستقيم قرار دارد و عملا فضاي ديپلماتيك واقعي را از ابتدا محدود مي‌كند. موضع ترامپ درباره برنامه هسته‌اي ايران فراتر از محدودسازي يا كنترل است؛ او خواهان برچيدن كامل زيرساخت‌هاي غني‌سازي است. اين موضع كه در قالب «صفر سانتريفيوژ» در دوره اول رياست‌جمهوري‌اش هم مطرح شد، با واقعيت‌هاي فني و سياسي ايران سازگار نيست. ايران سال‌هاست كه دانش هسته‌اي را به عنوان بخشي از هويت ملي و دستاورد استراتژيك خود تعريف كرده، و هيچ دولتي در تهران توانايي سياسي پذيرش چنين خواسته‌اي را ندارد. وقتي خط پايه مذاكره‌كننده امريكايي از همان ابتدا چيزي است كه طرف مقابل اساسا نمي‌تواند بپذيرد، بحث‌هاي فني درباره سطح غني‌سازي، تعداد سانتريفيوژها يا نظارت آژانس بين‌الملل انرژي اتمي عملا معناي خود را از دست مي‌دهند. در كنار خواسته‌هاي حداكثري هسته‌اي، ترامپ و تيمش در عمل تمايلي به ارايه امتيازات اقتصادي واقعي در برابر امتيازات هسته‌اي ندارند. رفع تحريم‌هاي جامع اقتصادي مستلزم اجماع داخلي در واشنگتن، همكاري كنگره، و پذيرش هزينه‌هاي سياسي است كه ترامپ تاريخاً حاضر به پرداخت آن نبوده است. در مقابل، آنچه پيشنهاد مي‌شود معمولا تسهيلات محدود، موقت، يا مشروط به تضمين‌هايي است كه ايران نمي‌تواند بدهد. اين نامتقارن بودن معادله، يعني خواستن همه‌چيز در ازاي دادن چيزي ناكافي، معماري هر توافق پايداري را از پايه متزلزل مي‌كند.نكته اينجاست كه وي پا رافراتر گذاشته و سخن از اين مي‌كند كه اگر مي‌خواهيد به شما حمله نشود، 400 كيلوگرم اورانيوم 60‌درصد را تحويل دهيد.  استقرار ناوگان نظامي امريكا در خليج فارس و اعزام ناو آبراهام لينكلن و ساير ادوات به منطقه در ذهنيت ترامپ ابزار فشار براي «بهتر كردن معامله» است. اما اين تاكتيك در مورد ايران دقيقا نتيجه معكوس مي‌دهد. جمهوري اسلامي دهه‌هاست كه روايت «مقاومت در برابر فشار امريكا» را به عنوان مشروعيت‌بخش اصلي خود به كار گرفته، و هرگونه نرمشي زير سايه تهديد نظامي را از نظر داخلي غيرقابل‌دفاع مي‌كند.  بي‌ثباتي ترامپ در تصميم‌گيري و قابل‌اعتماد نبودن تعهداتش، مشكلي است كه براي ايران از هر كشور ديگري محسوس‌تر است. خروج يك‌جانبه از برجام در ۲۰۱۸ علي‌رغم اينكه ايران به تمام تعهداتش پايبند بوده، يك آسيب جدي به منطق توافق با امريكا وارد كرد.يا حمله اسراييل به ايران در حين مذاكرات با امريكا و همچنين بمباران تاسيسات هسته‌اي كشورمان نشان داد كه امريكا از ابزار مذاكرات در جهت فريب استفاده مي‌كند. حالا هر ديپلماتي در تهران مي‌داند كه حتي اگر به توافق برسند، هيچ تضميني وجود ندارد كه ترامپ با يك توييت يا تحت فشار لابي‌هاي داخلي و به خصوص لابي اسراييل، كل ساختار را در عرض چند ساعت خراب نكند. اين پيشينه تاريخي كه ترامپ خودش آن را ساخته، فضاي اعتماد ضروري براي هر توافق بزرگ را عملا از ميان برده است. تفكر دوقطبي برنده-بازنده در ذهنيت ترامپ، با پيچيدگي‌هاي واقعي پرونده ايران در حوزه هسته‌اي كاملا ناسازگار است. اين پرونده داراي ابعاد متعدد است و هر يك از اين موضوعات نيازمند مذاكرات فني جداگانه، توالي زماني دقيق، و اجماع چندجانبه است. ترامپ اما به دنبال يك «معامله بزرگ» سريع است كه بتواند آن را در يك كنفرانس خبري اعلام كند، نه يك فرآيند ديپلماتيك تدريجي و چندمرحله‌اي. اين شكاف بين آنچه مذاكرات واقعي نياز دارند و آنچه ترامپ آماده انجامش است، شايد عميق‌ترين مانع ساختاري در مسير هر توافق معنادار باشد.
نتيجه‌گيري
در جمع‌بندي وضعيت پيچيده مذاكرات ژنو، مي‌توان گفت كه گفت‌وگو تنها زماني مي‌تواند كاركرد واقعي و سازنده داشته باشد كه جايگزين تهديد شود، نه آنكه زير سايه سنگين آن و به عنوان بخشي از پازل جنگ پيش برود. ادامه مذاكرات با انتظارات محدود، خطوط قرمز شفاف و حفظ سرسختانه اهرم‌هاي راهبردي معنا پيدا مي‌كند. با در نظر گرفتن دوگانه پيچيده «لبخند ديپلماتيك» و «آرايش نظامي»، دستيابي به يك توافق جامع و پايدار در كوتاه‌مدت بسيار سخت و دور از دسترس به نظر مي‌رسد. ايران در اين مقطع حساس نيازمند اتخاذ رويكردي مبتني بر «احتياط راهبردي» است. بازي در اين زمين مين‌گذاري شده ايجاب مي‌كند كه تهران كارت‌هاي بازي خود را نه با شتاب‌زدگي، بلكه با محاسبات دقيق و در «زمان طلايي» هزينه كند تا ضمن حفظ بازدارندگي و ابزار چانه‌زني، مانع از تحقق اهداف پنهان طرف مقابل براي غافلگيري يا مشروعيت‌بخشي به درگيري شود. در نهايت، با توجه به رفتار غيرقابل‌پيش‌بيني دولت ترامپ و سيگنال‌هاي متناقض ارسالي، ديپلماسي بدون پشتوانه قدرت و بدون هوشياري نسبت به فريب، مي‌تواند به همان اندازه تقابل نظامي، پرهزينه و خطرناك باشد.
پژوهشگر ارشد امنيت بين‌الملل

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون