شكاف اجتماعي مانعي پنهان در توسعه پايدار
بابك كاظمي
شكاف اجتماعي يكي از پيچيدهترين و در عين حال پنهانترين موانع در مسير تحقق توسعه پايدار به شمار ميرود، زيرا برخلاف مشكلات آشكار اقتصادي يا زيستمحيطي، اغلب به صورت تدريجي و نامحسوس در لايههاي مختلف جامعه ريشه ميدواند و آثار خود را در بلندمدت نشان ميدهد؛ شكاف اجتماعي به فاصلهها و نابرابريهايي اطلاق ميشود كه ميان گروههاي مختلف جامعه از نظر درآمد، آموزش، دسترسي به منابع، جايگاه اجتماعي، جنسيت، قوميت، محل سكونت و حتي قدرت تصميمگيري وجود دارد و همين فاصلهها سبب ميشود كه همه افراد جامعه از فرصتهاي رشد و پيشرفت به طور برابر برخوردار نباشند. توسعه پايدار مفهومي فراتر از رشد اقتصادي صرف است و بر سه پايه اساسي اقتصاد، اجتماع و محيطزيست استوار است، اما زماني كه شكافهاي اجتماعي عميق ميشوند، اين تعادل بههم ميخورد و توسعه به فرآيندي نابرابر و ناپايدار تبديل ميشود؛ به عنوان مثال، اگر رشد اقتصادي تنها به نفع گروهي خاص باشد و بخش بزرگي از جامعه در فقر يا محروميت باقي بماند، نه تنها عدالت اجتماعي تحقق نمييابد، بلكه نارضايتي، بياعتمادي و تنشهاي اجتماعي افزايش پيدا ميكند و اين امر ميتواند ثبات سياسي و اجتماعي را نيز تهديد كند. شكاف اقتصادي يكي از بارزترين نمودهاي شكاف اجتماعي است كه خود زمينهساز ساير نابرابريها ميشود؛ خانوادههايي كه از درآمد و امنيت اقتصادي كمتري برخوردارند، معمولا دسترسي محدودتري به آموزش باكيفيت، خدمات بهداشتي مناسب و فرصتهاي شغلي پايدار دارند و همين موضوع باعث ميشود چرخه فقر از نسلي به نسل ديگر منتقل شود و امكان تحرك اجتماعي كاهش يابد. در كنار آن، شكاف آموزشي نقشي تعيينكننده در بازتوليد نابرابريها ايفا ميكند، زيرا آموزش نهتنها ابزار توانمندسازي فردي است، بلكه زيربناي مشاركت آگاهانه در جامعه محسوب ميشود و هرچه فاصله ميان كيفيت آموزش در مناطق مختلف يا ميان طبقات اجتماعي بيشتر باشد، احتمال شكلگيري جامعهاي دو قطبي و نابرابر افزايش مييابد. از سوي ديگر، شكافهاي فرهنگي و نسلي نيز به عنوان بخشي از شكاف اجتماعي، ميتوانند انسجام اجتماعي را تضعيف كنند؛ تفاوت در ارزشها، باورها و سبكهاي زندگي ميان نسلها يا گروههاي اجتماعي، اگر با گفتوگوي سازنده و درك متقابل همراه نباشد، به سوءتفاهم، تعارض و كاهش سرمايه اجتماعي منجر ميشود. سرمايه اجتماعي كه شامل اعتماد، همكاري و احساس تعلق ميان افراد جامعه است، يكي از پيشنيازهاي اساسي توسعه پايدار به شمار ميرود و هر چه شكافهاي اجتماعي عميقتر شوند، اين سرمايه ارزشمند بيش از پيش فرسايش مييابد. همچنين شكاف جنسيتي و نابرابري ميان زنان و مردان در دسترسي به فرصتهاي آموزشي، شغلي و مديريتي، نه تنها ناعادلانه است، بلكه مانعي جدي براي بهرهگيري كامل از ظرفيتهاي انساني جامعه محسوب ميشود و توسعهاي كه نيمي از جمعيت را به حاشيه براند، نميتواند پايدار و فراگير باشد. در همين راستا، شكاف ميان مناطق شهري و روستايي يا مركز و پيرامون نيز از ديگر جلوههاي شكاف اجتماعي است كه موجب تمركز امكانات در برخي مناطق و محروميت مناطق ديگر ميشود و اين عدم توازن، مهاجرتهاي گسترده، حاشيهنشيني و فشار بر زيرساختهاي شهري را به دنبال دارد. نكته قابل تأمل آن است كه شكافهاي اجتماعي معمولا به صورت جداگانه عمل نميكنند، بلكه بههم پيوسته و تقويتكننده يكديگرند؛ فقر اقتصادي ميتواند به محروميت آموزشي بينجامد، محروميت آموزشي مشاركت اجتماعي را كاهش دهد و كاهش مشاركت اجتماعي نيز زمينهساز تداوم نابرابريها شود. از اين رو، مقابله با شكاف اجتماعي نيازمند نگاهي جامع و سياستگذاريهاي هماهنگ در حوزههاي مختلف است و نميتوان با راهحلهاي مقطعي و سطحي به نتيجه پايدار دست يافت. توسعه پايدار زماني محقق ميشود كه سياستها بر پايه عدالت اجتماعي، توزيع عادلانه فرصتها، حمايت از گروههاي آسيبپذير و تقويت مشاركت عمومي طراحي شوند و همه شهروندان احساس كنند كه در فرآيند توسعه ديده ميشوند و سهمي دارند. آموزش فراگير و باكيفيت، ايجاد فرصتهاي شغلي برابر، كاهش فقر، تقويت گفتوگوي اجتماعي و افزايش شفافيت و پاسخگويي نهادها ازجمله اقداماتي است كه ميتواند به كاهش شكافهاي اجتماعي و تقويت انسجام اجتماعي كمك كند. درنهايت، شكاف اجتماعي مانعي پنهان اما بسيار تاثيرگذار در مسير توسعه پايدار است، زيرا اگرچه ممكن است در كوتاهمدت ناديده گرفته شود، اما در بلندمدت ميتواند بنيانهاي توسعه را سست كرده و جامعه را با بحرانهاي عميق اقتصادي، اجتماعي و حتي زيستمحيطي مواجه سازد، بنابراين شناخت اين شكافها، گفتوگو درباره آنها و تلاش جمعي براي كاهششان، شرط اساسي ساختن آيندهاي پايدار، عادلانه و انساني براي جامعه است.