كارشناسان اقتصادي در گفتوگو با «اعتماد»
حمله به زيرساختهاي صنعتي را تحليل كردند
تغيير زمين بازي يا فشار هدفمند اقتصادي؟
گروه اقتصادي
حمله به زيرساختهاي حياتي از جمله مجتمعهاي پتروشيمي، صنايع فولادي و حتي پلها و راهآهن و فرودگاه و... در جنگ اخير اسراييل و امريكا عليه ايران به يكي از الگوهاي نگرانكننده در منازعات ايران و حتي منطقه تبديل شده؛ رويكردي كه نه تنها اهداف نظامي، بلكه شريانهاي اقتصادي و زيربنايي كشور را هدف قرار داده است. اين نوع اقدامات، فراتر از يك عمليات محدود ميتواند پيامدهاي گستردهاي در حوزه توليد، اشتغال، تجارت و حتي ثبات اجتماعي به همراه داشته باشد. از منظر كارشناسان اقتصادي، هدفگيري صنايع مادر مانند فولاد و پتروشيمي، به نوعي تلاش براي مختل كردن چرخه اقتصاد ملي و ايجاد فشار مضاعف بر حكومت تلقي ميشود، چراكه اين صنايع نقش كليدي در تامين ارز، توسعه صنعتي و پشتيباني از ساير بخشهاي اقتصادي دارند.
در كنار اين موضوع، حمله به زيرساختهايي مانند پلها و مسيرهاي ارتباطي نيز ميتواند زنجيره تامين و لجستيك را دچار اختلال جدي كند و هزينههاي بازسازي و جبران خسارت را بهطور چشمگيري افزايش بدهد. در چنين شرايطي، تحليلگران بر اين باورند كه اين اقدامات صرفا جنبه نظامي ندارند، بلكه بخشي از يك استراتژي گستردهتر براي اعمال فشار اقتصادي و رواني هستند. از سوي ديگر، پيامدهاي اين حملات محدود به يك كشور نميماند و ميتواند بازارهاي جهاني را نيز تحت تاثير قرار دهد؛ بهويژه در حوزه انرژي و مواد اوليه كه هرگونه اختلال در توليد يا صادرات، مستقيما به افزايش قيمتها در سطح بينالمللي منجر ميشود. افزايش بهاي انرژي، فلزات اساسي و محصولات پتروشيمي در مقاطع مختلف، نمونهاي از اين تاثيرگذاري است كه نشان ميدهد امنيت زيرساختهاي صنعتي تا چه اندازه با اقتصاد جهاني گره خورده است.
در همين راستا، پرسشهاي مهمي درباره چرايي اين حملات، اهداف پشت پرده آن و همچنين ميزان انطباق اين اقدامات با حقوق بينالملل مطرح ميشود؛ مسائلي كه نيازمند بررسي دقيق از منظر سياسي، اقتصادي و حقوقي است. با اين حال، برخي كارشناسان اقتصادي معتقدندپرداختن جزيي به اين آسيبها در شرايط فعلي ميتواند تبعات امنيتي داشته باشد و بايد به جاي آن بر راهكارهاي مديريتي و تقويت تابآوري اقتصاد تمركز كرد.
از تحريم تا جنگ اقتصادي چندلايه
حسين صمصامي، اقتصاددان با اشاره به شرايط حساس كنوني به «اعتماد» تاكيد ميكند: بررسي جزيي ميزان آسيب به زيرساختها لزوما رويكرد درستي نيست. در شرايطي كه كشور درگير يك جنگ تركيبي است، حتي بيان كلي برخي ضعفها نيز ميتواند مورد سوءاستفاده قرار بگيرد و به تقويت روايت طرف مقابل منجر شود. او معتقد است: براي درك وضعيت فعلي بايد نگاه تاريخي به رفتار قدرتهاي خارجي، بهويژه امريكا، نسبت به منابع اقتصادي ايران داشت. به باور وي، از زمان ملي شدن صنعت نفت و بهويژه پس از كودتاي ۲۸ مرداد، الگوي مشخصي از تلاش براي كنترل منابع نفتي ايران شكل گرفت كه تا سالها ادامه داشت. اين روند پس از انقلاب اسلامي دچار وقفه شد، اما فشارها در قالبهاي ديگر از جمله تحريمها ادامه پيدا كرد.
صمصامي در ادامه توضيح ميدهد: تحريمها به عنوان ابزار اصلي فشار اقتصادي، بهويژه در دهههاي اخير، با هدف كاهش درآمدهاي ارزي و ايجاد نارضايتي داخلي طراحي شده بودند. با اين حال زماني كه تحريمها نتوانستند اهداف مورد نظر را محقق كنند، طرف مقابل به سمت راهبردهاي پيچيدهتر و تهاجميتر حركت كرد اعم از فشار اقتصادي از طريق تحريمها، بهرهبرداري از نارضايتيهاي داخلي، هدف قرار دادن توان نظامي، حمله به زيرساختهاي توليدي و در نهايت تمركز بر زيرساختهاي حياتي اقتصادي. به اعتقاد او، اين روند نشاندهنده يك طراحي مرحله به مرحله براي تضعيف بنيانهاي اقتصادي كشور است.
اين كارشناس اقتصادي به نقش سياستگذاريهاي داخلي اشاره كرده و ميگويد: نميتوان همه مشكلات را صرفا به عوامل خارجي نسبت داد. برخي تصميمات اقتصادي در سالهاي اخير، از جمله تغييرات ناگهاني در سياستهاي ارزي، به افزايش نارضايتي و بيثباتي دامن زده است.
او به حذف برخي نرخهاي ارزي و پيامدهاي آن مانند افزايش نرخ تورم و فشار بر معيشت مردم اشاره ميكند و معتقد است؛ اين تصميمات، زمينه را براي بهرهبرداري دشمن فراهم كردهاند. به گفته صمصامي، زماني كه اقتصاد از درون دچار ناهماهنگي و بيثباتي باشد، ضربات بيروني اثرگذاري بيشتري خواهند داشت. صمصامي تاكيد ميكند: در مرحله فعلي، تمركز حملات بر زيرساختهاي اقتصادي، بهويژه بخشهايي مانند پتروشيميها و فولاديها و مراكز تحقيقاتي، كاملا هدفمند است. اين بخشها نقش كليدي در توليد، اشتغال و تامين ارز دارند. او توضيح ميدهد: هدف اصلي از اين حملات، كاهش توان توليدي كشور و در نتيجه كاهش درآمدهاي ارزي است. اين موضوع بهطور مستقيم بر نرخ ارز، تورم و در نهايت سطح رفاه مردم تاثير ميگذارد. به باور او، اين يك راهبرد دوگانه است: از يك سو، تضعيف توان توليدي و دفاعي و از سوي ديگر، ايجاد نارضايتي عمومي از طريق فشار اقتصادي.
صمصامي راهكار اصلي مقابله با اين شرايط را در چارچوب «اقتصاد مقاومتي» ميداند و معتقد است؛ اين مفهوم صرفا يك شعار نيست، بلكه يك مدل عملياتي براي افزايش تابآوري اقتصاد در برابر شوكهاست و مهمترين مولفههاي اين رويكرد عبارتند از: بازسازي سريع زيرساختها، جايگزيني كوتاهمدت از طريق واردات و مديريت هوشمند منابع ارزي. او تاكيد ميكند: منابع ارزي كشور بايد به سمت تامين كالاهاي اساسي و نيازهاي توليد هدايت شود، نه واردات كالاهاي غيرضروري.
او معتقد است: بخش قابل توجهي از منابع ارزي كشور به صورت غيرمولد مصرف ميشود.در شرايطي كه كشور با محدوديت منابع ارزي مواجه است، واردات كالاهاي غيرضروري يا قاچاق، فشار مضاعفي بر اقتصاد وارد ميكند.
او اين وضعيت را نشانهاي از ضعف در مديريت اقتصادي ميداند و تاكيد ميكند: كنترل قاچاق ميتواند نقش مهمي در آزادسازي منابع براي بخشهاي حياتي داشته باشد.
صمصامي همچنين به نقش شركاي تجاري در شرايط فعلي اشاره ميكند و ميگويد: وابستگي به برخي مسيرهاي وارداتي ميتواند ريسكزا باشد. ضرورت دارد تا مسيرهاي وارداتي متنوعسازي شوند و وابستگي به برخي كشورها كاهش يابد و از ظرفيتهاي جديد تجاري استفاده شود و انعطافپذيري در تجارت خارجي يكي از الزامات اقتصاد مقاومتي است. اين كارشناس اقتصادي توضيح ميدهد: افزايش فروش نفت ميتواند بخشي از كاهش درآمدهاي ناشي از اختلال در ساير بخشها را جبران كند، اين راهكار نبايد به عنوان يك راهحل بلندمدت تلقي شود. به گفته صمصامي، اتكا به نفت در كوتاهمدت ممكن است كمككننده باشد، اما در بلندمدت بايد به سمت تنوعبخشي به منابع درآمدي حركت كرد. صمصامي بر توان «خودترميمي» تاكيد كرده و ميگويد: اين مفهوم به عنوان توانايي سيستم اقتصادي براي بازگشت سريع به وضعيت تعادل را پس از يك شوك تعريف ميكند كه براي تحقق اين هدف بايد هماهنگي ميان نهادهاي تصميمگير افزايش يابد، سياستگذاريها ثبات بيشتري داشته باشند و از تصميمات ناگهاني و پرريسك پرهيز شود. به گفته او، اقتصادي كه بتواند سريع خود را بازسازي كند، در برابر فشارهاي خارجي مقاومتر خواهد بود.
چرايي هدف قرار گرفتن صنايع مادر
جعفر قادري، رييس كميسيون جهش توليد مجلس در تحليل حملات اخير به زيرساختهاي صنعتي كشور با اشاره به اهميت راهبردي صنايع فولادي و پتروشيمي به «اعتماد» ميگويد: اين صنايع به دليل نقش كليدي در اقتصاد ملي، همواره در معرض تهديد قرار دارند و هرگونه اختلال در فعاليت اين بخشها ميتواند به سرعت بر ساير حوزههاي اقتصادي اثر بگذارد و زنجيره توليد و صادرات را با مشكل مواجه كند.
او تاكيد كرد: هدف قرار دادن چنين زيرساختهايي، بيش از آنكه دستاورد نظامي داشته باشد، با هدف ايجاد فشار اقتصادي و كاهش توان توليدي كشور انجام ميشود.
اين نماينده مجلس در ادامه به پيامدهاي گسترده اين حملات اشاره كرده و ادامه ميدهد: آثار اين اقدامات محدود به داخل كشور نيست و ميتواند بازارهاي جهاني را نيز تحت تاثير قرار بدهد. افزايش قيمت انرژي، فلزات و محصولات مرتبط با صنايع پتروشيمي، يكي از نتايج طبيعي چنين تنشهايي است. او ميافزايد: وقتي توليد يا صادرات در اين حوزهها دچار اختلال ميشود، بازارهاي بينالمللي به سرعت واكنش نشان ميدهند و اين موضوع ميتواند به افزايش قيمتها و بيثباتي اقتصادي در سطح منطقه و جهان منجر شود.
قادري با اشاره به جنبههاي حقوقي اين حملات تصريح ميكند: هدف قرار دادن زيرساختهاي اقتصادي و صنعتي، بهويژه آن دسته كه بهطور مستقيم با زندگي مردم در ارتباط هستند، با اصول پذيرفته شده بينالمللي همخواني ندارد.چنين اقداماتي ميتواند مصداق نقض قواعد بينالمللي تلقي و با واكنش منفي افكار عمومي و نهادهاي بينالمللي مواجه شود. عضو كميسيون اقتصادي مجلس در بخش ديگري از سخنان خود بر ضرورت افزايش آمادگي براي مواجهه با چنين تهديداتي تاكيد كرده و ميگويد: تقويت زيرساختهاي حفاظتي، تنوعبخشي به مسيرهاي توليد و صادرات و همچنين ارتقاي تابآوري اقتصادي، از جمله اقداماتي است كه بايد در دستور كار قرار گيرد. او ميافزايد: كشور بايد به گونهاي برنامهريزي كند كه حتي در صورت بروز چنين حوادثي، كمترين آسيب به روند توليد و زندگي مردم وارد شود. قادري با اشاره به تداوم اين روند تاكيد ميكند: در صورتي كه حملات به زيرساختها ادامه پيدا كند، نهتنها تبعات اقتصادي، بلكه پيامدهاي سياسي و امنيتي گستردهتري نيز به همراه خواهد داشت و مديريت هوشمندانه اين شرايط و بهرهگيري از ظرفيتهاي داخلي و بينالمللي ميتواند نقش مهمي در كاهش آثار اين تهديدات و حفظ ثبات اق تصادي كشور ايفا كند.
حملات به زيرساختهاي حياتي
حسن مرادي، كارشناس انرژي و استاد دانشگاه تهران در مورد حملات اخير به زيرساختها و صنايع كليدي ايران به «اعتماد» توضيح ميدهد: اين حملات نه تنها پيامدهاي اقتصادي دارند، بلكه نشاندهنده مقاومت و اراده ملي ايران است.دشمن ايران يك رقيب عادي نيست كه قواعد جنگ را رعايت كند و ما با يك دشمن فاقد درك قواعد بينالملل طرف هستيم، فردي كه فقط به دنبال تبليغ و پروپاگانداست و حتي جان كودكان، زنان و كارگران برايش اهميتي ندارد و هدف او پيروزي به هر قيمت و نابودي رقيب است.
مرادي معتقد است؛ ايران توانسته است در بيش از ۴۰ روز مقاومت، ثابت كند كه اراده يك ملت ميتواند حتي در مقابل قويترين قدرت نظامي جهان موثر باشد. آنچه ما را در دنيا مشهور و شاخص كرده، اراده دولت و مردم و نيروهاي مسلح ماست. پيروزي هزينه دارد، ولي ارزش و اعتبار سرمايههاي انساني و فرماندهان ما قابل مقايسه با هيچ پتروشيمي يا زيرساختي نيست.
اين كارشناس انرژي با اشاره به حملات اخير ميگويد: در حال حاضر شاهراه حياتي بحرين و پل ۲۵ كيلومتري بسته شده است. بزرگترين پالايشگاهها و پتروشيميهاي جهان در عربستان سعودي هدف قرار گرفتهاند. همچنين تعداد زيادي از زيرساختهاي كشورهايي كه به عنوان پايگاه امريكا عمل ميكنند، نابود شدهاند و هزينههاي سنگيني بر آنها تحميل شده است. او اضافه ميكند: اين واقعيت نشان ميدهد كه امريكا و متحدان منطقهاياش نميتوانند به سادگي اين شرارتها را ادامه دهند. مرادي بر اهميت بازسازي زيرساختها اشاره ميكند و ميگويد: قدرت مقابله و بازسازي ما با كشورهاي عربي و امريكا قابل مقايسه نيست. مهندسان و نيروهاي ما كار را شروع كردهاند و به هدف ميرسند. ما توان آن را داريم كه در اسرع وقت بازسازي را انجام دهيم و توان از دست رفته را بازگردانيم و بر سرنوشت خود مسلط شويم. او ادامه ميدهد: اشتغال كاركنان در كوتاهمدت با حمايت دولت تامين ميشود، اما بخش خصوصي نيازمند كمكهاي مالي و وامهاي بلندمدت براي بازسازي است. منابع مالي بايد به شكل متمركز هدايت شود تا صنايع آسيبديده سريعتر ريكاوري كنند. مرادي توصيه ميكند: مديريت بحران بايد فعال و آنلاين باشد و منتظر دستورهاي بعدي نماند. انبارها بايد سريع تخليه شوند و محصولات شيميايي توليد شده سريع توزيع شوند تا خسارات حداقل شود. اگر دولت در اين زمينه فعال عمل كند، تاثير حملات بر اقتصاد و توليد كاهش مييابد. اين كارشناس انرژي بر اهميت هماهنگي بين دولت و بخش خصوصي تاكيد كرده و معتقد است: با مديريت درست، بازسازي سريع و استفاده از نيروي انساني متخصص، آثار حملات به حداقل كاهش مييابد.
مرادي همچنين به پيامدهاي بينالمللي حملات اشاره كرده و ميگويد: كشورهايي كه پايگاه امريكا هستند، متحمل خسارات سنگيني شدهاند. اين فشارها ميتواند باعث شود كه دشمنان از ادامه اقدامات خصمانه خود منصرف شوند. ايران با حفظ قدرت و اراده ملي، همچنان در عرصه بينالمللي سربلند باقي ميماند.