• 1405 دوشنبه 30 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6292 -
  • 1405 چهارشنبه 19 فروردين

مطالبات جدي از سينماي ايران در سال ۱۴۰۵

عميق، جهاني، اصيل و نوآور

رضا كياني 

سينما نه در آسمان آرمان‌ها گم شده است و نه در زمين خاك ‌گرفته‌ روزمرگي‌ها اسير! سينما آن دمِ مياني بي‌قرارِ ميان «هستن» و «روييدن» است. سينما نفسِ جمعي مردمي است كه با نور، خاطره مي‌بافند و با صدا، رويا مي‌دوزند. فيلم، پيش از آنكه بر پرده نقش ببندد، در آن گوشه از جان ما ساخته مي‌شود كه هنوز جرات ناميدنش را نداريم؛ جايي كه حافظه با خيال پيوند مي‌خورد و زمين، آوازخوان آسمان مي‌شود.

اگر سينما را «زميني» بدانيم، يعني او را در باد صبحگاهي كوچه‌هاي گلي شهرستان‌ها جست‌وجو كنيم، ميان كارگاه‌هاي محقري كه اميد در آنها لانه كرده و در انجمن‌هاي سينماي جواني كه نخلستان ذهن‌هاي تشنه‌اند. سينما از همان جايي سر برمي‌آورد كه دستي بر شانه‌ پيشكسوتي مي‌ماند، يا خبرنگاري در پس پشت صحنه، راوي بي‌ادعاي دغدغه‌اي مي‌شود. هر فيلم، زاييده‌ زيست ملموس آدم‌هايي است كه در جغرافياي رنگارنگ اين سرزمين با  لهجه‌هاي مختلف  عشق نفس  مي‌كشند.
اينجا، سينما نه يك رسانه كه يك «حافظه‌ زنده» است؛ حافظه‌اي كه با خيال گره خورده تا از دل فرهنگ، آرماني بسازد كه هم ريشه در خاك دارد و هم شاخه در افق! سينماي ايران براي آنكه از «بايد» به «هست» برسد، نياز ندارد از زمين بگسلد؛ بايد از دل همان كوچه‌هاي گل‌آلود، همان قصه‌هاي فراموش‌ شده‌ اقوام، همان شب‌نشيني‌هاي صنفي و همان قلم‌هاي بي‌ادعاي خبرنگاران، خود را بازتعريف كند. نه سينماي ناظر، كه سينماي زيست‌شده؛ نه تصويري از آرمان، كه خود عين آرمان  در متن  زندگي.
سال ۱۴۰۵، سالي است كه سينما مي‌تواند از اين «زمين زيستن» چنان رويايي بسازد كه هم خيال را سيراب كند و هم فرهنگ را روايت و هم آرمان را در دسترس همگان بگذارد. سينماي خيال، فرهنگ و آرمان، يعني لحظه‌اي كه نور، ديگر فقط روشنايي نيست؛ نفسِ بيداري يك سرزمين است.
سال ۱۴۰۵، سالي است كه سينماي ايران بايد از دل تاريخ برخيزد، بر بال خيال پرواز كند و به افق‌هاي ناشناخته آينده گام بگذارد؛ سالي كه در آن هر قاب، هر نور و هر صدا، بازتابنده روح ملت و حامل پيام ايمان، فرهنگ، بيداري، اميد و خلاقيت ايراني باشد. سينما ديگر نبايد تنها تماشاگري خاموش باشد؛ بايد گواه، معلم و پيشرو باشد، با هر فريم قصه‌اي از سرزمينش به جهان هديه بدهد.
در اين سال، انتظار داريم سينما همچون آينه‌اي جادويي باشد كه هم زيبايي و هم حقيقت جامعه را بازتاب بدهد؛ جايي كه تصوير و روايت، با علوم انساني و جامعه‌شناسي عجين شده‌اند و نه‌تنها دل‌ها را مي‌ربايند، بلكه ذهن‌ها را مي‌گشايند، مسير تفكر و تغيير را روشن مي‌كنند و انسان را به انديشه و مسووليت دعوت مي‌كنند.
سينماي آرماني ۱۴۰۵، سينماي باور و  ايمان است. هر نما و هر روايت بايد حامل نور اخلاق، صداقت و ايمان باشد و مخاطب را به تجربه‌اي از تعمق، اميد و وصل به ريشه‌هاي فرهنگي خود فراخواند؛ سينمايي كه در آن قصه‌ها نه فقط تماشا، بلكه تجربه‌اي از زندگي، عشق  و ايمان  باشند.
سال ۱۴۰۵ بايد سال گسترش مشاركت هنرمندان و ارج نهادن به فعاليت‌هاي صنفي باشد. هيچ صداي خلاقي نبايد در سايه خاموشي بماند؛ هيچ ايده‌ بديع، سليم و سازنده‌اي نبايد در گوشه‌اي خاك بخورد. انجمن‌هاي سينماي جوانان، استعدادهاي شهرستان‌ها و هنرمندان پيشكسوت، همه بايد در يك ساز هم‌نوا، سينمايي بسازند كه در آن عدالت، شفافيت و احترام به خلاقيت  اصل باشد.
تمركز توليد در تهران ديگر كافي نيست؛ سينما بايد به شهرستان‌ها، روستاها و هر گوشه‌اي از ايران نفوذ كند. هر فرهنگ، هر زبان، هر آيين، هر كوه و دشت، ظرفيت خلق روايت‌هاي ناب و فراموش‌نشدني را دارد؛ سينماي ايران بايد همه اين تنوع را به نمايش بگذارد و آن را به جهان نشان بدهد، تا هر قصه ايراني، جهاني شود.
سينما بايد همگام  با تكنولوژي  روز جهان و پلتفرم‌هاي آنلاين حركت كند، اما هيچگاه روح ايراني و اصالت فرهنگي خود را از دست ندهد. تصوير، نور و صدا بايد در خدمت روايت ايراني باشند، اما همزمان با جهان سخن بگويند؛ سينمايي كه هم محلي است و هم جهاني، هم اصيل است و هم نوآور. ارتباط با جريان‌هاي نوين سينما و نقد تخصصي رسانه‌ها فرصتي است براي بازانديشي و رشد مستمر. سينماي ايران بايد نه تنها اصالت خود را حفظ كند، بلكه الگويي جهاني باشد؛  الگويي كه نشان بدهد هنر مي‌تواند هم فرهنگي، هم تعمقي  و هم خلاقانه باشد و مرزهاي جغرافيا و زمان را پشت سر گذارد.
سال ۱۴۰۵، سال توجه ويژه به استعدادهاي جوان و انجمن‌هاي سينماي جوانان است. اين نسل با انرژي، خلاقيت و نگاه تازه خود مي‌تواند آينده سينما را متحول كند. حمايت، آموزش، پژوهش و فرصت‌هاي برابر، كليد ظهور آثار ماندگار و تحول‌آفرين خواهد بود، تا هر ذهن جواني توان بروز داشته باشد و هر قصه ايراني شنيده شود.
سينما بايد تنوع اقوام و فرهنگ‌هاي ايران را در بطن آثار خود بازتاب بدهد. هر فرهنگ، هر آيين، هر زبان و هر نگاه، تصويري تازه و تجربه‌اي متفاوت براي مخاطب خلق مي‌كند. اين تنوع، سينماي ايران را غني، جهاني و بي‌همتا مي‌كند و نشان مي‌دهد كه هر قصه ايراني، حامل جهاني از معنا است.
جشنواره‌ها و سياستگذاري‌هاي سينمايي بايد تجديدنظر شوند (تقويت نقاط قوت و رفع كاستي‌ها) تا سينما فضايي باز براي رشد، گفت‌وگو و شكوفايي استعدادها باشد، نه صرفا عرصه رقابت. هر تصميم و هر داوري بايد بر پايه شفافيت، عدالت و احترام به خلاقيت هنرمندان باشد، تا هنر ايران نه تنها ديده شود، بلكه تحول‌آفرين باشد. سينما بايد همزمان با جهان سخن بگويد و با ايران زيست كند. هر قاب و هر تصوير بايد حامل پيام فرهنگ، ايمان، تاريخ و خلاقيت ايراني باشد و در عين حال با زبان جهاني هنر نيز سخن بگويد؛ پلي ميان گذشته و آينده، ميان خيال و واقعيت، ميان محلي و جهاني، ميان هنر  و  زندگي.
سال ۱۴۰۵، سال هم‌نوايي هنر و علم، خيال و واقعيت، گذشته و آينده، شهرستان و تهران، سنت و نوآوري است. سينماي ايران با زبان تصوير، روايت، نور و صدا، قصه و خيال، آينده‌اي روشن و فراگير بسازد؛ سينمايي كه با مردم، با تاريخ و با جهان سخن مي‌گويد و ايران را در قلب هنر جهاني جاي مي‌دهد، الگويي براي همه كساني كه هنر را وسيله تحول، اميد و پيوند  فرهنگ‌ها مي‌دانند.
و اينجا، درست در نقطه‌اي كه آينده آغاز مي‌شود، بايد از او گفت؛ از آن نگاه اول كودكي كه سينما را در چشمانش خانه مي‌كند. سينماي كودك و نوجوان در سال ۱۴۰۵، ديگر يك «ژانر» نيست، يك «مسووليت وجودي» است. مسووليت بازآفريدن دنيايي كه در آن علم روان‌شناسي و جامعه‌شناسي امروز، نه در حاشيه كه در متنِ قصه مي‌نشينند؛ جايي كه زيبايي‌شناسي، بازيگوشانه با ناخودآگاهِ جمعي نسل نو گفت‌وگو مي‌كند. «مدرسه» و «سينما» اين دو نهاد بي‌قراري كه يكي كلاس دانش است و ديگري كلاس رويا، دست در دست هم مسيري را مي‌سازند كه كودك از آن عبور كند تا نه تماشاگر منفعل جهان، كه خالقِ معناي خود باشد. سينماي كودك، در اين سال، يعني نور آن صحنه‌اي كه كودكي براي نخستين‌بار خودش را در قاب مي‌بيند و مي‌فهمد كه خيال، تنها فرار از زمين نيست، بلكه ساختن زميني ديگر است. و من، در مقام كسي كه تنها نظاره‌گر نيست، كه دغدغه‌ اين نفسِ جمعي را چون تكليفي بر دوش مي‌كشد، مي‌گويم: سال ۱۴۰۵، سال آزمون راستي اين وعده‌ها است. سينماي ايران از «بايد» خسته شده است؛ تشنه‌ «هستن» است. مطالبه‌ من، نه آرمان‌شهري دست‌نيافتني كه تحقق همان زمين زيستني است. سينمايي كه همزمان با سوپر تكنولوژي جهان امروز نفس مي‌كشد، اما روح ايراني را در ازاي هيچ فريبنده‌اي نمي‌فروشد. من مطالبه مي‌كنم سينمايي را كه هم آينه‌ جامعه است و هم جراحي اميدوار آن؛ سينمايي كه از خيال، فرهنگ بسازد و از فرهنگ، آرماني زنده براي نسلي كه در ۱۴۰۵، تشنه‌ تماشاي خود در قابي صادق است. اين، نه يك پيش‌بيني، كه يك مطالبه‌ تاريخي است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون