مسووليت جامعه امريكا
جعفر گلابي
نميدانم چگونه بايد پيامهاي اقتدار و مظلوميت ملت ايران به جهان مخابره شود؟ نميدانم آيا سفارتخانههاي ايران در سراسر گيتي به انداره دستاندركاران داخلي و مدافعان غيور ميهن در انجام اين مهم سرنوشتساز فعاليت ميكنند؟ افزون بر ضرورت برگزاري كنفرانسهاي مطبوعاتي و انتشار مستمر حقايق جنگ تحميلي اسراييل و امريكا عليه ايران عزيز همه كاركنان نمايندگيهاي كشور وظايف فوقالعادهاي دارند و ميتوانند در دفاع از كيان ميهن سودمند باشند. وضعيت كشور عادي نيست كه سفارتخانههايمان فعاليت عادي و روزمره داشته باشند، چه بسا يك كارمند سفارت پوستري در دست بگيرد و در ميادين شهرها عكس شهداي مدرسه ميناب را بلند و از دنيا بپرسد گناه اين كودكان مظلوم چه بوده است؟ اگر فعاليتهاي مذكور تاثيرگذار و گسترده شود نوبت به انتشار انواع پيامهاي ديگر هم فرا ميرسد. براي نمونه مسلما مسووليت همه اقدامات ايالات متحده با رايدهندگان به ترامپ و همه اركان حكومتي و جامعه امريكاست. هيچ ملتي نميتواند كسي را بر كرسي قدرت بنشاند و نسبت به نتايج اقدامات او از خود رفع تكليف كند. اگر آقاي ترامپ از تاكتيك مرد ديوانه استفاده ميكند، اگر تجاوز ميكند، اگر ملتها را تهديد ميكند، اگر دختران دبستاني ميناب را ميكشد، اگر به انستيتو پاستور حمله ميكند، اگر پتروشيمي را ميزند، اگر پل ميزند، اگر ميخواهد يك ملت با فرهنگ را به عصر حجر بازگرداند و اگر اعلام كرده است كه به همه چيز در ايران حمله خواهد كرد قطعا همه عواقب حقوقي و نظامي و بينالمللي چنين عملكردي متوجه جامعه امريكايي است . اگر ملت امريكا اين عملكرد را قبول ندارد، اگر سازمان حاكميت و نخبگان و عاقلان اين كشور چنين مسووليتي را نميپذيرند بايد او را كنترل يا عزل كنند. ملت بزرگ ايران جانانه از خود دفاع ميكند و هيچ دليلي وجود ندارد كه شاهد بدمستي يك رييسجمهور شود و نسبت به خسارات وارده به كشور خويش سكوت اختيار كند و دامنه جنگ را محدود نگه دارد. اين مشكل ايران نيست كه رييسجمهور يك كشور مدعي، قوانين بينالمللي و انساني جنگ را به رسميت نميشناسد و حاضر است براي خوشايند نخست وزير اسراييل خاورميانه را به آتش بكشد.
نه تنها جامعه امريكا، بلكه متحدان اروپايي و عرب ايالات متحده، بلكه شوراي امنيت سازمان ملل در قبال اقدامات بيسابقه و ناهنجار رييسجمهور امريكا مسووليت دارند. همه ناظران سياسي و نظامي جهان خوب ميدانند كه دست ملت ايران براي متوقف كردن و مجازات متجاوزان بسته نيست و نامتعارف بودن يك ترفند انحصاري در دست اسراييل و امريكا نيست. تا همين جا ايران يك دفاع قانوني و اخلاقي از خود بروز داده و از خطوط هنجارهاي شناخته شده عبور نكرده است. اما جهاني كه خونسردانه به يك تماشاگر صرف تبديل شده و همه اهتمامش متوجه بازتابهاي اقتصادي انسداد تنگه هرمز شده است، جهان امن با چارچوبهاي محكم انساني نيست.در چنين جهاني خيلي زود همه كشورها به اين جمعبندي ميرسند كه براي بقا بايد بيش از پيش مسلح شوند.در جايي كه اسراييل و امريكا از كنوانسيونهاي ناظر به آغاز و امتداد و اختتام جنگها عبور ميكنند، اعتماد به حداقلهاي حقوق بينالملل از بين ميرود و انواع اختلافات و درگيريهاي محلي و منطقهاي ظرفيت جهاني شدن پيدا ميكنند.آيا ايران به تنهايي بايد هزينه جلوگيري از بياعتبار شدن بديهيترين قواعد بينالمللي را پرداخت كند؟ شايد بسياري از كشورها مايل باشند كه زير بهمني از بدعهدي و قلدري و محوريت زور و خشونت فقط سكوت كنند تا زير آوار قرار نگيرند ولي تجربيات هزاران ساله تاريخ نشان داده است كه اين نوع از سياستپيشگي مصونيت هميشگي به وجود نميآورد و هر آن ممكن است به اندك حادثه و صدايي سهمناكتر از تصورها شاهد سقوط بهمن باشند. راه عقلايي تقويت و تضمين عملي قوانين بينالمللي براي جلوگيري از گردنكشي قلدران و خشونتطلبان است.در اين زمينه هيچ كشور و جامعهاي نميتواند مسووليت خود را ناديده بگيرد.