• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6294 -
  • 1405 شنبه 22 فروردين

مهارت ديپلماتيك مكمل تاب‌آوري ايران

ابوالفضل فاتح

رسانه‌هاي جهان را مرور مي‌كنم. جز ترامپ و نتانياهو، كسي امريكا را پيروز اين جنگ نمي‌داند. ايران قدرتي منطقه‌اي معرفي شده است كه پيش‌تر برآورد دقيقي از ظرفيت‌هاي آن صورت نگرفته بود. تحليل‌ها نشان مي‌دهد، امريكا هم در ارزيابي توان خود و هم ميزان تاب‌آوري ايران دچار خطاي محاسباتي راهبردي شده است. امريكا با تكيه بر روش‌هاي قرن بيستم و مكتب نابودگري، در برابر الگوي جنگ نامتقارن، شبكه‌محور و خودبنياد ايران، دچار فرسايش اقتدار شد. دستگاه نظامي و سياسي امريكا، به همان اندازه كه قدرت ضربه ‌زدن داشت، فاقد ظرفيت تحمل ضربه متقابل بود و تا اين مرحله حداقل چهار شكست را متحمل شد: شكست راهبردي (به رغم وارد آوردن لطمات، قدرت ايران را احيا كرد و كنترل بر تنگه هرمز نيز از سوي ايران تحميل شد)، شكست هيمنه نظامي (ناتواني از اعمال اراده خود از طريق نظامي و آسيب‌پذيري وسيع پايگاه‌هاي امريكايي و ضعف مفرط در حمايت از هم‌پيمانان منطقه‌اي)، شكست اخلاقي (منطق نابودگري و تهديد تمدني كه سرمايه مشروعيت آن را به غايت فرسوده كرد) و شكست سياسي (معرفي هيات حاكمه‌اي بي‌ثبات با تصميماتي آني و متغير كه مورد حمايت حتي ائتلاف‌هاي سنتي هم پيمان با امريكا قرار نگرفت). نمايش خيره‌كننده و اراده رزم‌آوران نشان داد كه ايران از شهادت سردار سليماني تا «وعده‌هاي صادق» يك، دو و سه، مسير تصاعدي قدرت‌سازي را طي كرده است. ضمن آنكه مشخص است رهبري شهيد كشور در دفعات قبل، به‌رغم برخورداري از توانمندي مقابله، سياست مهار تنش و اجتناب از جنگ مستقيم با امريكا را دنبال كرده است؛ تا جايي كه بسياري اين خويشتنداري را به ‌خطا به‌ مثابه ضعف تفسير كردند. بايد تا تعيين نهايي تكليف اين جنگ صبر كرد، اما تا اينجا، عملكرد پيش‌بيني نشده نيروهاي نظامي ايران، مي‌تواند موجب بازنگري در الگوهاي تحليل قدرت در جهان شود. پيش‌تر در سلسله يادداشت‌هاي «قرن سياسي جديد» بيان شد كه اين جنگ، نه تنها جنگ سرنوشت ايران، بلكه جنگ سرنوشت امريكا نيز هست؛ جنگي تعيين‌كننده در بازتعريف نظم جهاني. اگر امريكا در اين جنگ  پيروز شود، قرن جديد تا حد قابل توجهي در سيطره آن باقي خواهد ماند و اگر اين جنگ را نبرد، هژموني امريكا با فرسايش زنجيره‌اي و چالش‌هاي ساختاري جدي مواجه خواهد شد. ائتلاف‌هاي پيشين جهان يك‌به‌يك در حال فروپاشي‌اند و همزمان، معماري ائتلاف‌هاي جديد هنوز به بلوغ نرسيده است. در اين وضعيت ژله‌اي و گذار، دوره‌اي از بي‌ثباتي و تكثر بحران‌ها محتمل خواهد بود. اما در هر صورت، به نظر مي‌رسد در قرن سياسي جديد، با بازتعريف بازيگران و قواعد، ايران جديد، منطقه و شرق جديد، امريكا و غربي متفاوت، و در يك كلمه جهاني نو در حال شكل‌گيري است. جهاني كه نه تنها در سطح روابط بين‌الملل و چندقطبي‌شدن، بلكه در مفهوم و مدل استقلال و توسعه، جهش يافته و عميقا متفاوت خواهد بود و در عرصه‌هاي اقتصاد انرژي، فناوري و هوش مصنوعي و بهداشت و آموزش و حتي سبك زندگي، مصرف و كنترل جمعيت و تغذيه، دگرگوني‌هاي عميق را تجربه خواهد كرد. اين خود نيازمند تبيين نظري و تجربي گسترده‌تري است. براي مثال، با فروكش‌كردن سلطه دلار در سال‌هاي آينده (چنان‌كه ماركو روبيو نيز به‌نوعي به آن اشاره كرده و از بي‌اثر شدن تدريجي تحريم‌ها سخن گفته است) اين پرسش مطرح مي‌شود كه جايگزين دلار چه ارزهايي خواهد بود و با توجه به تضعيف مدل‌هاي فعلي تحريم‌ها، امريكا براي حفظ هژموني خود به چه ابزارها و راهبردهايي متوسل خواهد شد؟ همچنين اين پرسش جديد مطرح است كه با توجه به آسيب‌پذيري زيرساخت‌هاي كلان از صنايع و سدها تا دانشگاه‌ها تا چه اندازه نوسازي مبتني بر الگوهاي غيرمتمركز و مقياس‌هاي كوچك‌تر اما متعدد با آسيب‌پذيري كمتر اهميت پيدا مي‌كند؟ يا تا چه ميزان انتقال ظرفيت‌هاي ملي از زيرساخت‌هاي عظيم آسيب‌پذير به حوزه‌هاي نرم‌افزاري مي‌تواند تضمين‌كننده توان و امنيت ملي باشد؟ تا چه اندازه مي‌توان مراكز و فعاليت‌هاي در معرض خطر را به زيرزمين، فعاليت‌هاي متمركز را به غيرمتمركز، و ساختارهاي بزرگ را به واحدهاي كوچك‌تر و چابك‌تر در قالب برون‌سپاري و تقويت بخش خصوصي تبديل كرد؟ فعاليت‌هاي از منزل از تحقيق تا آموزش و تجارت چه جايگاهي در توسعه كلان پيدا خواهند كرد؟ در هر صورت، تاب‌آوري ايران مي‌تواند به كاتاليزور شكل‌گيري ائتلاف‌هاي جديد و بازتعريف ارزيابي ملت‌ها از توان خود گرديده و به مناسبات جديد در سطح جهاني انجاميده و الگوي تعامل با ايران را در نظام بين‌الملل تغيير دهد. از اين رو، ديپلماسي و مذاكرات پيش‌رو به اندازه جنگي كه رخ داد اهميت راهبردي دارد و نه تنها براي سرنوشت ايران بلكه براي آينده نظم جهاني از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و به يك نقطه عطف ژئوپليتيك تبديل شده است. بايد بتوانيم با همان صلابتي كه مي‌جنگيم، با همان اقتدار نيز گفت‌وگو كنيم؛ به‌گونه‌اي كه ديپلماسي، مكمل جنگ باشد و تلاش معجزه‌آساي نظامي كشور در ميدان ديپلماسي به دستاوردهاي پايدار سياسي و راهبردي تبديل شود. در آتش‌بس ۵۹۸ دچار تأخير راهبردي شديم و در تجربه جنگ ۱۲روزه نشانه‌هايي از شتاب‌زدگي ديده شد؛ اما به نظر مي‌رسد اين‌بار تركيبي از بلوغ ميداني و محاسبه ديپلماتيك در انتخاب زمان ديده مي‌شود. اميد كه اراده، مهارت و خلاقيت‌هاي ديپلماتيك نيز در كسب نتيجه در تراز عملكرد نظامي موثر افتد. بديهي است اسراييل به عنوان بازيگر مخرب روند صلح، از هيچ تلاشي براي شكست مذاكرات دريغ نخواهد كرد. بدعهدي و بي‌ثباتي امريكا نيز به يك الگوي رفتاري قابل پيش‌بيني تبديل شده و چه‌بسا هم‌اكنون سناريوهاي جديد فشار، بي‌ثبات‌سازي و حتي شبيخون بعدي در حال طراحي باشد؛ از اين‌رو، بيداري مضاعف در ميز ديپلماسي و حفظ آمادگي‌هاي نظامي براي پيشگيري از هرگونه غافلگيري، ضرورتي انكارناپذير است، چرا كه غفلت مي‌تواند به‌سادگي دستاوردها را در معرض تهديدي بنيادين قرار دهد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون