تمدن، معجزه و لحظات جادويي ميآفريند
علي حضرتي
چلهنشيني يا به طور كلي عدد 40 يك عدد اسطورهاي است. 40 روزی كه گذشت از هر جهت و منظر, سراسر اسطوره بود، تاريخ كهن و تمدن قديمي ايران زنده شد، در يك جنگ و تجاوز آشكار، اين تمدن بود كه پيروز شد. من در اين 40 روز و شب شاهنامه را ديدم، آرش و آريوبرزن را ديدم. تا پيش از جنگ رمضان، من و حتما بخشي از جامعه، تاريخ موسع و پر طمطراق ايران را كتابي قطور بر روي طاقچه ميديديم، اشعار حماسي زيبا ميديديم ولي در اين 40 روز، نه فقط تاثير اين تاريخ را بلكه خود تاريخ را ديديم. از والدين كودكان مينابي كه خواب را بر خود حرام ديدند و گويي ستارههاي شب تاريكند و بر مزار كودكان شهيدشان با دو چشم گريان و اشكآلود خود در تاريكي ميدرخشيدند. تازه يادم آمد كه اشكها در تاريكي ميدرخشند. مردمي كه در راهپيماييهاي شبانه، 40 شب حضور سلحشورانه داشتند و در روز قدس بعد از تهاجم و انفجار، به جاي فرار كه قاعدتا غريزه بقاست به سمت موشك با شعارهاي حماسي خود حملهور شدند و فهميدم كه انسان متمدن، چيزي بيش از غريزه بقا دارد. تا مسوولان و رهبران حاكميت كه وسط ميدان بودند و با شهادت هر كدام، ديگري سكاني را به دست ميگرفت در حالي كه ميدانست شهادت در چند قدمياش است، اين است رهبران يك كشور متمدن. دقيقا وسط ميدان بدون حفاظهاي شيشهاي!
از تار زني قمصري در نيروگاه برق.
براي من، جريان برق ديگر صداي تار ميدهد.
اين كشور پر از معجزه و لحظات جادويي است. به فرزندانم در آينده خواهم گفت كه ايران تنها جايي است كه برقش صداي تار قمصري ميدهد، ريل و قطارش آواز ميخواند، آواز زندوكيلي
به فرزندانم خواهم گفت:
بر پلهايش آرام قدم بگذار چون آن پلها روي شانههاي اهوازيهاست، قدم به قدم اين مملكت پر از جان است و برايش جانها گذاشته شده.
تمدن و فرهنگ دستاورد چند ساله و صدساله نيست .
روزي پدربزرگان و اجداد اين مردم به فرزندان خود گفتند كه چيزهايي مهمتر از جان است و اين نگاه سينه به سينه از هزارهها به اين مردم رسيد، سدههاي بعد سرودند كه چو ايران نباشد تن من مباد و اين روزها ديديم كه چگونه ايراني، ايران را و ايران، ايراني را حفظ كرده است. هر جايي ايرانياي ديديم كه در مسيري ديگر قدم گذاشته و پشت كرده به وطن و انسانيت، با تامل و جستوجوي ساده جداشدنش از اين فرهنگ غني و متمدنانه را ميتوان پيدا كرد. آنها از روي ناآگاهي و احتمالا به خاطر رسانه و تصوري كه غربيها ساخته بودند، ذهنشان را به ايدهاي سپردند كه بيريشه و بيتاريخ بوده است. براي آنها عاقبت به خيري و نگاه متمدنانه آرزو كنيم كه از اين بيوزني و بيپشتوانگي نجات پيدا كنند. اين روزهاي جنگ براي خيلي از ما، ايران و جمهوري اسلامي يك معنا را پيدا كرد فكر ميكنم اتفاق بزرگي كه رخ داد از تركيب عجيب همين عبارت بود جمهوري اسلامي ايران، هر كلمه از اين عبارت حذف ميشد يك بعد اين اتفاق نارس و ناقص ميشد. فرهنگ شهادت و ايمان با ايران اسطورهاي و ايرانپرستي و حضور آحاد ملت بهرغم دلخوريهاي موجود يك تركيب استثنايي ساخت كه دشمنان و حتي كشورهاي ديگر از تحليل و آناليزش عاجز ماندند. حالا ما مانديم و يك كشور با كلاس جديدي كه از خودش تعريف كرده و پتانسيلهاي بينظير جهاني، وقت آن است كه بازنگري در همه چيز صورت بگيرد و تعريف جديدي از سربازان وطن و ميهنپرستان واقعي ارائه داد. با اتحاد و وحدت ايراني اسلامي بايد بتوانيم خيلي سريع پلههاي رشد و ترقي را طي كنيم و هم مسوولان و هم مردم با آگاهي زياد و چشمان باز بتوانند تخريب گستردهاي كه هدفش تمدن و فرهنگ ما بود را شناسايي كنند و اين تصوير فعلي كه از ايران به جهان مخابره شده را پررنگ كنند و تكتك ايرانيان به ايراني بودنشان افتخار كنند و با صداي بلند اين را اعلام كنند.