آتشبس دو هفتهاي فراتر از روايتها
علي ميرزامحمدي
اعلام آتشبس دو هفتهاي ميان ايران و ايالاتمتحده پس از حدود 40 روز درگيري، بلافاصله موجي از روايتها را در داخل ايران، امريكا و ساير نقاط جهان برانگيخت. در داخل ايران، روايت غالب در سطح رسمي بر «پيروزي ميداني و تثبيت آن در مذاكره» استوار است. در اين چارچوب، بيانيه شوراي عالي امنيت ملي و مواضع برخي مقامات نشان ميدهد كه آتشبس نه به عنوان پايان يك جنگ، بلكه به عنوان مرحلهاي در ادامه يك روند سياسي و نظامي معرفي ميشود؛ مرحلهاي كه قرار است دستاوردهاي ميدان را به نتايج ديپلماتيك تبديل كند. در اين روايت، تاكيد ميشود كه ايران توانسته در جريان درگيريها توازن قوا را تغيير دهد و اكنون مذاكرات ميتواند اين دستاوردها را تثبيت كند. در كنار اين برداشت رسمي، در فضاي داخلي ايران دو نگراني ديگر نيز مطرح شده است. نخست، تاكيد برخي چهرهها و تحليلگران بر حفظ بسيج اجتماعي و آمادگي عمومي در برابر احتمال نقض توافق يا بازگشت تنشهاست. بدعهديها و پيمانشكني دولت ترامپ باعث شده بخشي از نخبگان نسبت به پايداري چنين توافقهايي محتاط باشند. نگراني دوم، به مديريت دوره پس از جنگ مربوط ميشود. برخي تحليلگران بر اين باورند كه چالش اصلي پس از توقف درگيريها آغاز ميشود: حفظ سرمايه اجتماعي، جلوگيري از شكلگيري شكافهاي داخلي و حركت به سوي اصلاحات اقتصادي در شرايطي كه ممكن است فضاي بينالمللي تا حدي تغيير كند. در ايالاتمتحده اما واكنشها به شدت دوقطبي است. روايت رسمي دولت تلاش ميكند اين توافق را نتيجه موفقيت عمليات نظامي و پيشرفت در مسير صلح معرفي كند. چنين روايتي قابل درك است؛ زيرا در نظام سياسي اين كشور، آغاز يك جنگ بدون دستاورد روشن ميتواند هزينه سياسي قابلتوجهي براي دولت داشته باشد. با اين حال، بخش قابلتوجهي از واكنشها روايت انتقادي است. برخي سياستمداران، تحليلگران و رسانهها اين پرسش را مطرح كردهاند كه جنگ دقيقا چه دستاورد ملموسي براي واشنگتن داشته است. منتقدان ميگويند ايران همچنان توان هستهاي و موشكي خود را حفظ كرده، ساختار سياسي آن تغيير نكرده و حتي موقعيت ايران در معادلات منطقهاي تقويت شده است.
از اين منظر، آتشبس نه نشانه موفقيت، بلكه نشانهاي از محدوديتهاي قدرت امريكا در مواجهه با يك درگيري پرهزينه تلقي ميشود. در سطح بينالمللي، واكنشها عمدتا محتاطانهتر بوده است. بسياري از كشورها آتشبس را گامي مثبت براي كاهش تنش دانسته و بر ضرورت ادامه مسير ديپلماسي تاكيد كردهاند. براي بسياري از اين كشورها، مساله اصلي نه پيروزي يا شكست يكطرف، بلكه جلوگيري از گسترش جنگ در منطقهاي است كه بخش مهمي از انرژي جهان از آن عبور ميكند. از اين منظر، هرگونه توقف درگيري ميتواند به كاهش بيثباتي اقتصادي و امنيتي در سطح جهاني كمك كند. با فاصلهگيري از سطح روايتهاي سياسي، درباره واقعيت ژئوپليتيك اين آتشبس بايد گفت در بسياري از منازعات محدود ميان دولتها، پايان درگيريها الزاما به معناي پيروزي قاطع يك طرف نيست، بلكه معمولا نتيجه رسيدن يكي از طرفها يا هر دو به اين جمعبندي است كه ادامه تنش ميتواند هزينههاي بيشتري ايجاد كند. در چنين شرايطي، توقف درگيري ميتواند به عنوان فرصتي براي مديريت بحران و انتقال رقابت از ميدان نظامي به عرصه سياسي و ديپلماتيك تلقي شود. در مورد تنش اخير واكنش نسبتا آرام بازارهاي جهاني و نيز مواضع محتاطانه بسياري از دولتها نشان ميدهد كه جامعه بينالمللي بيش از هر چيز نگران گسترش بحران در منطقه بوده و از هر اقدامي كه به كاهش تنش كمك كند استقبال كرده است. در سطح تحليلهاي دانشگاهي و رسانهاي نيز ديدگاههاي مختلفي مطرح شده است. رابرت پيپ، استاد دانشگاه شيكاگو، معتقد است تحولات اخير «شكست استراتژيك خردكننده» و بزرگترين زيان واشنگتن از زمان جنگ ويتنام و نشاندهنده توانايي ايران در ايجاد بازدارندگي و تثبيت موقعيت خود در معادلات امنيتي منطقه است. در مقابل، برخي رسانهها چون بلومبرگ و مقامات غربي چون وزير خارجه آلمان تاكيد كردهاند كه توافق آتشبس دو هفتهاي بسياري از مسائل كليدي را حلنشده باقي گذاشته است و اين آتشبس تنها گامي نخست در مسير يك روند ديپلماتيك طولانيتر است. در مجموع تحولات اخير بيش از هر چيز نشاندهنده پيچيدگي معادلات امنيتي در منطقه است. در چنين چارچوبي، توقف درگيريها فرصتي براي كاهش تنش و پيگيري راهحلهاي ديپلماتيك ايجاد كرده است؛ فرصتي كه نحوه استفاده از آن ميتواند بر آينده تحولات منطقهاي تاثير قابلتوجهي بگذارد.