• 1405 يکشنبه 29 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6301 -
  • 1405 دوشنبه 31 فروردين

در وسوسه جنگ و صلح

ابوالفضل فاتح

نخست؛ آنچه از لابه‌لاي تحليل‌ها و خطوط رسانه‌هاي غربي و امريكايي و آخرين مواضع متناقض ترامپ فهميده مي‌شود، حاكي از آن است كه امريكا در وسوسه جنگ و صلح در نوسان است. دفاع منسجم ايران، منطقه‌اي شدن و هزينه جنگ، به همراه حضور جدي ايران در گفت‌وگوي مستقيم، امريكا را به مذاكره ترغيب كرده است. در اين حال، نرسيدن به اهداف اصلي جنگ، حجم عظيم سازوبرگ نظامي در منطقه، حفظ اعتبار، ويژگي‌هاي دولت فعلي امريكا به ويژه شخصيت نوساني ترامپ و به گفته صدراعظم آلمان «كار كثيف» نتانياهو، سوداي ادامه جنگ براي تحميل شرايط به ايران را دامن زده است. از اين رو، در كنار جديت تبادلات ديپلماتيك و بالا گرفتن احتمال نوعي توافق يا تمديد آتش‌بس، احتمال شعله‌ور شدن آتش جنگ حتي با ابعادي بزرگ‌تر نيز همچنان وجود دارد. كسي كه دو بار در ميانه مذاكرات به ايران حمله كرده است، مي‌تواند براي بار سوم نيز چنين كند. اينكه امريكا خطاي جنگ را تكرار نمي‌كند، گزاره زودهنگامي است. نبايد نسبت به احتمال وقوع جنگ غافلگير شد. 
دوم؛ علاوه بر اهميت تسلط بر گلوگاه‌ها و منابع و پيوند اين جنگ به سرنوشت ابرقدرتي امريكا در قرن سياسي جديد، از دلايل اصرار امريكا بر سياست «جنگ يا تسليم» آن است كه افكار عمومي غرب و داخل امريكا عليه مداخلات خارجي، به‌ويژه هر اقدام به نفع اسراييل، به سرعت در حال تغيير است و جنگسالاران امريكا مي‌خواهند تا فضا مغلوبه نشده و فرصت هست، اگر بتوانند به‌زعم خود تهديد ايران را يكسره كنند. 
سوم؛ آنچه در يكي، دو سال گذشته در خيابان‌هاي غرب شنيده مي‌شد، امروز خود را در تريبون‌هاي رسمي، پارلمان‌ها، شهرداري‌ها و نخست‌وزيري‌ها نشان مي‌دهد. تحولات افكار عمومي، به روشني گواهي مي‌دهد كه دولت‌هاي آينده غربي ديگر نمي‌توانند چنين مطلق‌العنان از جنگ‌هاي اسراييل حمايت كنند و احتمال شكل‌گيري «جبهه اروپايي ضد صهيونيسم» جدي شده است. نمونه آن دولت‌های فعلي اسپانيا و ايرلند است. هزينه چنين حمايتي از اسراييل براي دولت‌هاي آينده امريكا نيز به‌طور قابل‌ توجهي افزايش يافته است. نتانياهو و لابي صهيونيستي داخل امريكا به اين نكته وقوف يافته‌اند و پيروزي امثال «زهران ممداني» آنان را نگران‌تر ساخته است. لذا از نفوذ بر حاكميت فعلي امريكا حداكثر بهره را برده و براي تحقق آرزوي قديمي خود در نهايت ترامپ را به سمت تقابل نظامي با ايران سوق داده‌اند. اين لابي به ‌آساني نخواهد گذاشت كه گفت‌وگويي شكل بگيرد و در صورت وقوع گفت‌وگو، تا جايي كه بتواند مانع توافق خواهد شد.
چهارم؛ جنگ امريكا عليه ايران، انزواي دولت امريكا را در اروپا و نزد افكار عمومي اين كشور در پي داشته است. راي‌گيري اخير كنگره كه با اختلاف يك راي به نفع جنگ‌طلبان خاتمه پيدا كرد، نمونه‌اي از اين روند است. درصد بسيار بالايي از مستقل‌ها و دموكرات‌ها با ورود امريكا به جنگ عليه ايران به نفع اسراييل مخالفند تا جايي كه «كامالا هريس» هم به اين كمپين پيوست. با شرايط فعلي، تداوم برتري جمهوري‌خواهان در انتخابات ميان‌دوره‌اي كنگره با ترديد جدي مواجه است. آثار جهاني و داخلي اقتصادي جنگ نيز مزيد بر علت شده است. سفر پيش‌بيني ‌شده ترامپ به چين و در پيش بودن جام جهاني نيز بايد مدنظر قرار گيرد. اين شرايط، هم ورود به دوره‌اي طولاني‌تر از آتش‌بس اعلام ‌شده يا اعلام ‌نشده را محتمل مي‌سازد و هم احتمال يك شبيخون ناگهاني به ايران با وسوسه دستيابي به پيروزي سريع و تغيير شرايط براي بهره‌برداري را فزوني مي‌دهد. 
پنجم؛ مذاكرات اسلام‌آباد، يك نقطه عطف مهم و تعيين‌كننده در ترسيم آينده بوده است. ايران پس از دوره‌اي از دفاع جانانه و همه‌جانبه و در حالي كه امريكا را در رسيدن به بسياري از اهداف خود متوقف كرده بود، براي نخستين‌بار به مذاكرات مستقيم اعلام‌ شده با امريكايي‌ها در بالاترين سطح ورود كرد. جهان و مردم ايران شاهدند كه ايران چگونه جنگيد و چگونه به مذاكرات وارد شد. اين نيز مهم است كه دامنه وسيع‌تري از مردم ايران و جهان بدانند، ايران آغازكننده و ادامه‌دهنده اين جنگ‌ها نبوده و در جست‌وجوي راه‌حل معقول و منطبق با منافع ملي خود است. مي‌دانيم كه برنامه فشار حداكثري اقتصادي از جمله محاصره دريايي ايران براي تحميل قحطي يا نابودي زيرساخت‌ها، براي فشار مستقيم اقتصادي به بدنه اجتماعي طراحي شده است. همراهي و نقش‌آفريني مردم در همه حال، به‌ويژه در جنگي كه چالش‌هاي اساسي براي مردم ايجاد كرده و مي‌كند يا ممكن است فرسايشي شود و تا پايان دوران ترامپ در قالب‌هايي پاندولي جنگ و آتش‌بس و مذاكره تكرار شود، تعيين‌كننده است.  

ششم؛ هر مذاكره و توافقي دربرگيرنده تبادل امتيازها و كوتاه‌آمدن‌هايي براي «مصالحه» يا «توافق متقابل» است. طبيعي است كه در صورت مذاكره واقعي و توافق، امتيازهايي رد و بدل مي‌شود. البته در فرض توافق بايد براي چرايي هر امتياز تبادل شده، توضيح قانع‌كننده و مشروع و معقول ارايه شود. آنچه خط قرمز است، حقوق اساسي و بنيادي حاكميت ملي است. واگذاري حقوق اساسي، از جمله تصميماتي است كه حتي با اجماع ملي نيز بازگشت‌پذيري آساني ندارد. چنانكه بازپس‌گيري امتياز نفت از «انگليس» براي ملت ايران حتي پس از 50 سال و توسط دولت ملي «مصدق» بسيار دشوار و پرهزينه شد. 
لذا نمي‌توان حقوق اساسي ملت را در هيچ حوزه‌اي واگذار كرد. همچنانكه نمي‌توان حاكميت ملي و تاريخي را واگذار كرد. واگذاري بحرين، آرارات يا هرات و تفليس اگر روزگاري با تصميم يك پادشاه انجام شد، اينك بازگرداندن آن با موافقت صد درصد ملت ايران نيز آسان نخواهد بود. هفتم؛ ما ملتي «جنگ‌بلد» هستيم كه در دفاع و جنگ اتحاد داريم. اما تجربه سال‌ها نشان مي‌دهد با آنكه «صلح‌طلبيم»گويي در مديريت صلح، به اندازه جنگ، انسجام و مهارت نداريم و در صلح اختلاف مي‌كنيم.
 از دلايل آن، اين است كه پيروزي‌هاي نظامي چندان خدشه‌بردار نيست، اما پيروزي‌هاي ديپلماتيك تفسيرپذير است و متاسفانه هم از سوي دشمنان و هم از سوي رقباي سياسي و رسانه‌اي داخلي گرفتار تفسير مي‌شود. اين‌گونه است كه همه مذاكرات خارجي و مهم ايران، چه در موضوع گروگان‌هاي امريكايي، چه قطعنامه ۵۹۸، چه برجام و چه همين مذاكرات اسلام‌آباد، در مجادلات داخلي گرفتار تفسيرهاي منفي شده و بارها از پيروزي‌ها شكست و از نقاط قوت، ضعف ساخته‌ايم.
 قبلا عرض شد، بايد با همان اقتداري كه جنگ انجام مي‌شود، با همان صلابت هم مذاكره كرد. پايان هر جنگي نيز با مذاكره رقم مي‌خورد و البته مهارت‌هاي نظامي و ديپلماتيك در كسب نتيجه بسيار مهم است. اما در نهايت اينكه چه كسي موشك بزند و چه كسي مذاكره كند؛ هيچ‌ كدام تصميمي شخصي نيست. نمي‌توان يكي را تحسين كرد و ديگري را تيرباران! فراموش نكنيم كه شهادت آقايان لاريجاني و خرازي توسط اسراييل را جز در چارچوب تضعيف مسير مذاكرات نمي‌توان تحليل كرد. نمي‌توان باقي‌مانده تيم ديپلماسي را نيز به گونه‌اي ديگر ترور كرد.تلاطم سنگيني كه در ۴۸ ساعت گذشته در فضاي سياسي و رسانه‌اي ايران ديده و زبان‌هايي كه عليه يكديگر گشوده شد، با انسجام كم‌نظيري كه در دفاع از كشور وجود و ضرورت دارد، همخواني نداشت و بهت و حيرت ناظران را برانگيخت. هشتم؛ ايران در جنگ بالاتر از انتظار و امريكا و اسراييل پايين‌تر از توان ادعايي ظاهر شده‌اند و مهاجمان تا اين مرحله دستاورد راهبردي ويژه‌اي نداشته‌اند.
 بايد دانست كه با توجه به روند شكل‌گيري قطب‌هاي جديد قدرت در جهان و روند جنگ فعلي كه اعتبار امريكا را خدشه‌دار و محدوديت‌هايش را آشكار ساخت، در آينده نه امريكا چنين انحصاري خواهد داشت و نه شرايط كنوني پايدار خواهد ماند. بايد به شكل‌گيري ايراني قوي‌تر و منسجم‌تر در جهان چندقطبي آينده انديشيد.
 در اين حال، شرايط بسيار لغزنده است و چه بسا آنان همچنان يك چشم به توافق و يك چشم به تصاحب يا اشغال و تجزيه يا نابودي ايران دوخته‌اند. وضعيت كنوني امريكا، از جهاتي يادآور تجربه آلمان در جبهه شرق در جنگ جهاني دوم است؛ جايي كه اصرار بر يك هدف دست‌نيافتني، به نقطه عطفي چون استالينگراد انجاميد. هيتلر، جنگ با شوروي را «جنگ سرنوشت» مي‌ديد، نه يك عمليات قابل تعديل. او بارها دستور ايستادگي و ادامه داد و عقب‌نشيني را ممنوع كرد، چون پيوسته گمان داشت هزينه عقب‌نشيني بيش از ايستادن است. 
نهايتا، نبرد استالينگراد، تبديل به نقطه عطف و دومينوي شكست‌هاي آلمان شد. بسياري بر اين باورند اگر امريكا همچنان بر شروط غيرواقع‌بينانه يا ادامه جنگ اصرار ورزد، گرچه لطماتي وارد مي‌سازد، اما بعيد نيست با مسيري مشابه مواجه شود: مسير فرسايش راهبردي و از دست دادن آينده.  نهم؛ به اين امريكا و بازي پاندولي «صلح و جنگ» آن اعتمادي نيست. چه بسا براي امريكا، مذاكره به مثابه اولتيماتوم است. اما، چه مذاكرات در ادامه موفق به توافق شود و چه به فرض مطالبات امكان‌ناپذير امريكا، محقق نشده، تاخير افتاده يا به شكست بينجامد، تلاش حداكثري براي پيشگيري از تنش و جنگ مجدد، اقدام راهبردي و مسوولانه است. «زيست راهبردي» و دورانديشانه اقتضا دارد اگر حمله‌اي صورت گرفت، با نهايت توان و تا دورترين عمق استراتژيك ممكن به دفاع از كشور برخاست.
 منطقه و جهان بايد بداند، كسي استقلال، امنيت و توسعه ايران را نمي‌تواند قرباني مطامع استعماري كند. در عين حال بايد به كاربستِ ديپلماسي، نگاهي «مغتنم»، «مكمل» و «راهبردي» داشت. تا حد ممكن، قدرت‌هاي ديگر جهاني رقيب امريكا را نيز درگير ساخت. براي ايران، در صورت باز شدن پنجره توافق معقول و منطبق با مصالح ملي، پايان درگيري‌ها، رفع تحريم‌ها و ورود به دوران «بازسازي هوشمند» بر ادامه جنگ پرهزينه اولويت دارد.
 بايد كوشيد دوره يا دوره‌هاي تنش‌هاي فعلي را در حد مقدور كنترل و با حداكثر تاب‌آوري و صبر راهبردي و با حداقل خسارت پشت سر گذاشته و فرصت نابودگري را از مهاجمان خطرناكي كه به هيچ قانوني پايبند نيستند، ستاند.  
تا همين جا اين جنگ نشان داد كه امريكا ديگر قادر به اعمال يك‌جانبه نظم جهاني نظير دوران تك قطبي نيست. همچنين مي‌دانيم دوران رهبران قرن بيستمي امريكا و اسراييل نظير ترامپ و نتانياهو با انديشه‌هاي نابودگرانه رو به اتمام است. بايد براي اين دو، سه سال آتي (تا پايان دوره ترامپ) و چند سال دوره گذار جهاني فكري كرد. جهان در حال گذار به نظمي چندقطبي و چينش قدرت جديد است و ايران بايد خود را براي نقش‌آفريني فعال در آن آماده سازد. تا آن زمان، آنچه تعيين‌كننده است،  هم تاب‌آوري در ميدان و هم توان عبور هوشمندانه  از اين  دوره گذار  است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون