اينترنتخواهان و انصاف در جنگ
جعفر گلابي
دو كشور اتمي كه يكي از آنها ابرقدرت جهان است به ايران تجاوز نظامي گستردهاي كردهاند، حداقل ۶ كشور خاك خود را براي انجام اين تجاوز در اختيار امريكا قرار داده چندان كه ترامپ بارها از همكاري آنها تشكر كرده است. كاشف به عمل آمده كه جز اسپانيا برخي كشورهاي اروپايي بهرغم مواضع ظاهري مبدا جنگندههاي مهاجم امريكا به ايران بودهاند، تحركات سياسي گستردهاي در جهت محكوم كردن ايران براي بستن تنگه هرمز صورت ميگيرد و همه اينها در حالي است كه كشور ما قريب به ۲۰ سال هدف انواع تحريمهاي اقتصادي كمرشكن است و دهها شبكه ماهوارهاي و صدها سايت و هزاران پيج كه برخي در داخل فعاليت ميكردند شبانهروز عليه ايران مشغول سمپاشي و بمباران اذهان مردم بوده و هستند و ... . شايد تعجب شود كه يادآوري اين مسلمات آشكار به كدام ضرورت انجام ميشود و چرا بايد نوشته شوند؟ پاسخ اين است كه برخي منتقدان هميشگي كه احتمالا با احساس لطف و ملاحظه اوضاع كشور ۴۰ روز سكوت فرمودهاند كمكم صبرشان لبريز شده براي شروع، موضوع انسداد اينترنت بينالمللي را انتخاب كرده و روي آن كار ميكنند. اتفاقا بعيد به نظر ميرسد كه اين انتخاب تصادفي باشد، چه اينكه باز شدن اينترنت افزون بر خطرات امنيتي فتح بابي ميشود كه عدهاي با هر سليقه و سطح آگاهي و تعهد حتي امور نظامي را مورد سوال قرار دهند و كار به جايي بكشد كه مدافعان ميهن را استنطاق كنند. بگذريم كه خارجنشينان حامي نابودي ايران از همين محدوديت نيمبند هم رها ميشوند و آزادانهتر جبهه مهم رسانهاي خود را پوشش بيشتر خواهند داد. با اين اوصاف آيا بايد توضيح دهيم كه در آزادترين كشورها هنگام جنگ شديدترين سانسورها اعمال ميشود و هيچ منصفي مخالف آن نيست؟ آيا بايد تذكر داده شود كه جنگ كنوني عليه ايران در يك نابرابري عظيم صورت گرفته است و كمتر مشابهي براي آن ميتوان يافت؟ نگاهي گذرا به رفتار دولت امريكا در بخش رسانهاي هنگام احساس خطر در حوادث ۱۱ سپتامبر گوياي اين واقعيت است كه حتي يك ابرقدرت نميتواند در بحرانهاي بزرگ مماشات كند و سياستهاي گسترده انقباضي از خود بروز ندهد.
ترديدي وجود ندارد كه محدوديت در اينترنت همراه خسارات اقتصادي است ولي مگر جنگ در همه زمينه خسارتآفرين نيست؟ آيا ميتوان هنگام جنگ براي رفاه حال مردم پروازهاي هوايي را برقرار و از خطرات مسلم آن چشمپوشي كرد؟ اگر اينترنت بينالمللي از روي تفنن بسته شده و توجيه امنيتي و كارشناسانه ندارد، حق با منتقدان است و بايد باز شود ولي اگر مسوولان و كارشناسان نظامي و امنيتي به اين ضرورت رسيدهاند با چه هدف و معياري فشار به آنها آغاز شده است، آيا اين فشارها موافق انصاف و مصالح ملي و دفاعي است؟ اكنون برخي مسوولان شهيد شده و ديگران با تمام وجود در حال تلاش و دفاع همهجانبه از كيان كشورند. اگر كسي نميخواهد از آنها حمايت كند و ضرورتي در وجدان خود در اين جهت احساس نميكند، سكوت كردن و تضعيف نكردن كار مشكلي نيست. عقول متعهد به امنيت مردم و حفظ ايران عزيز در اين شرايط سخت و بحراني هيچ اولويتي بالاتر از دفاع نميبينند و بزرگترين خطر را از جانب دشمنان اين آب و خاك ميدانند.
امروز اعتماد به مسوولان، خصوصا شوراي امنيت ملي ضرورتي ميهني و عقلاني دارد و روا نيست كه بر دغدغههاي سهمگينشان بيفزاييم.ضعف صدا و سيما هرگز توجيهي براي عبور از بديهيات و ضروريات جنگ نيست و آتشبس شكننده و موقت كنوني نميتواند عاملي براي سهلانگاري در حفاظت از انسجام ملي باشد. محدوديتهاي رسانهاي در شرايط عادي مذموم و خسارتآفرين هستند و دلسوزان كشور همواره از آن نهي كردهاند ولي چه كسي است كه نداند ايران يكي از خطرناكترين دوران تاريخي خود را سپري ميكند و كوچكترين مسامحهها ممكن است در جبهه دفاع از ايران منفذ غيرقابل ترميم ايجاد كند؟ اگر باور نداريم كه دچار دشمناني عنود و كينهتوز هستيم كه به هيچ قانون و حتي عرف جنگها پايبند نيستند و ميزان خطر براي كشور برايمان مفهوم نيست، دوباره حوادث ۴۰ روز تجاوز را مرور كنيم و مثل سبكباران ساحلها در درك احوال ميدانداران غفلت نكنيم.