هما شهرامبخت
نسبت هنر و سلطه، همواره يكي از بنياديترين پرسشهاي وجدان بشري بوده است. هنر، دستكم در ادعاي تاريخياش خود را در سمت رهايي، نقد و چندصداييبودن تعريف كرده؛ جايي كه ميكوشد صداهايي را بشنود و بازتاب دهد كه در ساختارهاي قدرت و سرمايه عمدا خاموش يا حاشيهنشين شدهاند. از اين منظر، هنرمند صرفا توليدكننده زيبايي نيست، بلكه شاهدي است كه در برابر رنج انسانها، مسوول و متعهد است: او يا در كنار خاطره فرودستان تاريخ ميايستد يا ناخواسته در تداوم فراموشي و حذف آنان شريك ميشود.در جهان معاصر، فلسطين يكي از كانونهاي برجسته اين جدال ميان روايت سلطه و روايت فرودستان است. مساله احقاق حق مردم فلسطين، محدود به مرزهاي جغرافيايي خاورميانه يا به يك ملت خاص نيست؛ بلكه در سطح جهاني به يكي از آزمونهاي وجدان جمعي بدل شده است. دانشگاهها، نهادهاي فرهنگي و محيطهاي هنري در گوشه و كنار جهان، طي دهههاي اخير بارها با اين پرسش روبهرو شدهاند كه آيا ميتوان نسبت به رنج و آوارگي، خشونت ساختاري و محروميت نسلي بيتفاوت ماند و در عين حال مدعي «هنر متعهد» يا «ادبيات انساني» بود. همين پرسش است كه فلسطين را از يك موضوع صرفا سياسي، به مسالهاي اخلاقي و انساني در مقياس جهاني تبديل ميكند.ادبيات و هنر فلسطيني در اين ميان نقش دوگانهاي ايفا كردهاند: از يك سو ثبتكننده تجربه زيسته مردم در وضعيت تبعيد، اشغال، مهاجرت و مقاومتند و از سوي ديگر، پلي هستند ميان جهان دروني اين تجربه و افكار عمومي جهاني. داستانهاي فلسطيني نشان ميدهند كه چگونه ميتوان با زباني در عين حال شاعرانه و سياسي، از زيست روزمره انسانهايي سخن گفت كه زير فشار تاريخ و قدرتهاي مسلط تلاش ميكنند كرامت و هويت خود را حفظ كنند. در جهان اين نويسندهها، فلسطين نه يك «موضوع خبري» كه شبكهاي پيچيده از خاطرات، ترسها، اميدها، گسستهاي نسلي و روياي بازگشت است؛ جهاني كه در آن هر شخصيت، حامل بخشي از حافظه جمعي است.
چندصداييبودن ادبيات فلسطيني نمونه روشني از آن چيزي است كه ميتوان «دموكراتيك بودن ذاتي ادبيات» ناميد. اين آثار با گشودن فضا براي صداهاي مختلف - زن، مرد، كودك، آواره، مبارز، تماشاگر خاموش - تصويري ميسازند كه در برابر هر نوع روايت يكدست و رسمي مقاومت ميكند. ادبيات از اين ديدگاه عرصهاي است كه در آن حقيقت، نه يك صداي يگانه كه حاصل برخورد و همنشيني روايتهاي متكثر است. همين ويژگي است كه جهان هنر و ادبيات را به صنفي ذاتا حساس به سلطه تبديل ميكند: هر قدرتي كه بخواهد تنها يك روايت را به رسميت بشناسد، در تضاد با منطق دروني متن ادبي قرار ميگيرد.
در دنياي ادبيات، نويسندگان فلسطيني همواره با قلم تواناي خود، وقايع، احساسات و مبارزات مردم فلسطين را به تصوير كشيدهاند. آثار آنها نه تنها بازتابدهنده تاريخ و فرهنگ غني اين سرزمين است، بلكه پنجرهاي به سوي اميد، مقاومت و تلاش براي هويت گشوده است.
مارچلو ديسينتيو، نويسنده كانادايي كه سفرهاي متعددي به خاورميانه داشته روايتي نو و متفاوت از زندگي فلسطينيان را به تصوير ميكشد. روايتي كه از دام كليشههاي رايجِ خشم و اندوه فاصله ميگيرد و فلسطينيان را خارج از قاب مبارزان خشمگين يا قربانيان اندوهگين نشان ميدهد. از ديد او برداشت رايج غربيها از فلسطينيها، غالبا بر محور مبارزان خشمگين يا قربانيان سوگوار ميچرخد. اين روايتها اغلب مردان جوان چفيهپوش را نشان ميدهند كه به سوي سربازان اسراييلي سنگ پرتاب ميكنند و زنان را محجبه ترسيم ميكنند كه بر ويرانههاي خانههايشان اشك ميريزند. ديسينتيو در پي آن است تا از اين قابهاي تكراري فراتر رود و ابعاد انساني و پيچيدهتري از تجربه فلسطينيان را به تصوير بكشد.
او براي نگارش داستان جديدش « به موشكها توجهي نكن؛ زندگي در فلسطين معاصر» با نويسندگان و شاعران فلسطيني گفتوگو كرد. گفتوگوهاي صورت گرفته غالبا نقطه شروع متفاوتي داشتند و نهايتا به بحثهاي سياسي كشيده شدند. اما او توانست با تغيير ماهيت سوالهايش به درك روشني از زندگي فلسطينيها برسد. به عنوان مثال بهجاي آنكه از زني درباره ايستهاي بازرسي اسراييل بپرسد، از او خواست درباره اولين سرودهاش بگويد و بهجاي آنكه از مردي بخواهد درباره باغهاي زيتونِ از دست رفته پدربزرگش صحبت كند، از او خواست كتابخانه پدربزرگش را توصيف كند. اين گفتوگوهاي پرمعني بازتابي از زندگيعادي فلسطينيها را به تصوير كشيد.
اين مصاحبهها كه گاهي به ديدار او با نويسندگان و شاعران فلسطيني ختم شده شد، به معرفي ديسينتيو از ادبيات فلسطين منجر شد:
در فلسطين مانند نقاط ديگر خاورميانه، شعر والاترين ژانر ادبي محسوب ميشود و محمود درويش، نماد صداي مردم فلسطين، شاعري توانمند بود. درويش هم در شعر و هم در نثر توانايي چشمگيري داشت و نوشتههايش سرشار از حس وطندوستي، اندوه تبعيد و آرزوي صلح هستند و زبان ساده و نغزي دارند كه با دل و تجربه ملت فلسطين گره خوردهاند. «حضورِ غياب» مرثيهاي عجيب و زيبا براي خويشتن است كه در آن نويسنده سالخورده، خودِ جوانترش را خطاب قرار ميدهد و داستانِ زندگي آيندهاش را براي او بازگو ميكند. سفر شاعر در «حضورِ غياب»، از زادگاه كودكياش در غرب جليل آغاز و به لبنان ختم ميشود. اين اثر، شرححال خانواده او در پي فرار به لبنان در بحبوحه نكبت سال ۱۹۴۸ و بازگشت مخفيانه به سرزمينشان را توصيف ميكند. اين بازگشت سرآغاز طبقهبندي اين خانواده به عنوان «غايبان حاضر» ميشود. «حضورِ غياب» تاملي است بر هستي شاعر در آستانه مرگ و زندگي كه با سرنوشت جمعي مردمانش گره خورده است. شاعر در اين مراقبههاي غنايي به موضوعاتي چون عشق، حسرت، فلسطين، تاريخ، دوستي، خانواده و رابطه متقابل حيات و ممات ميپردازد و در نهايت، وداعي تاثيرگذار با خود و مخاطبانش را به تصوير ميكشد.
خانههاي نمكي/ هاله العيان
هاله العيان، نويسنده فلسطيني-امريكايي است. او در نخستين اثر خود، «خانههاي نمكي» زندگي يك خانواده آواره فلسطيني را در طول چند نسل از خانواده يعقوب روايت ميكند. اين خانواده در عمارت ساحلي خود در يافا مشرف به درياي مديترانه سكونت داشتند. اما وقايع جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷، آنها را وادار كرد تا به عنوان پناهنده، به سوي نابلس در دل سرزمينهاي اشغالي كوچ كنند. اين رمان، سفري عميق در تاريخ و هويت يك خانواده در بحبوحه تحولات سياسي منطقه است. شاعرانگي العيان در تار و پودِ «خانههاي نمكي» تنيده شده و كتابي است كه ديسينتيو اذعان ميدارد يكي از زيباترين آثاري است كه خوانده است. او با جملاتي نفسگير، خواننده را مسحورِ جهانِ خويش ميكند.
كودكان فلسطيني: بازگشت به حيفا و ديگر داستانها/ غسان كنفاني
در سال ۱۹۷۲ غسان كنفاني، نويسنده و مبارز فلسطيني با انفجار خودرويش ترور شد. همسر كنفاني در گفتوگويي با ديسينتيو بيان داشته بود كه «غسان خطرناك بود. اسلحه نداشت، اما قلمش به اندازه هزاران گلوله قدرت داشت.» او با همين قلم، برخي شاهكارهاي داستان كوتاه جهان عرب در دهه شصت و اوايل هفتاد را خلق كرد. كودكان فلسطيني: بازگشت به حيفا و ديگر داستانها، داستان تكاندهنده زوجي فلسطيني است كه پس از جنگ ۱۹۴۸ به خانهشان در حيفا بازميگردند و با اين واقعيت روبهرو ميشوند كه كودكي كه در جريان جنگ مجبور به تركش شدند، توسط يك خانواده يهودي به فرزندي پذيرفته شده واكنون يك سرباز اسراييلي است. كنفاني با استفاده از يك داستان خانوادگي و شخصي به لايههاي عميقتر سياسي و تاريخي درگيري فلسطين و اسراييل ميپردازد و خواننده را وادار ميكند تا درباره مفاهيمي چون سرزمين، هويت و بازگشت، عميقا تامل كند. اين رمان يكي از آثار برجسته در ادبيات مقاومت فلسطين محسوب ميشود. كنفاني با قلم قدرتمند خود به صداي كساني تبديل شد كه صدايشان شنيده نميشد و توانست وجدان جهاني را نسبت به مساله فلسطين بيدار كند.
«پهپاد با من غذا ميخورد: روزنگاري غزه» اثر عاطف ابوسيف
عاطف ابوسيف در خاطرات خود، تجربههايش از «عمليات لبه محافظ» (حمله اسراييل به غزه در سال ۲۰۱۴) را روايت ميكند. او در سال ۲۰۱۵ در گفتوگويي با ديسينتيو ضمن تاكيد بر اينكه قصد گزارش جنگ را ندارد، بيان داشت: «من از منظر خانوادهاي مينويسم كه در محاصره و زير حملات زندگي ميكند. چيزهايي خارج از ارادهشان رخ ميدهد. در حالي كه آنها صرفا خواستار نظم در دنياي كوچك خود هستند.» «پهپاد با من غذا ميخورد»، اثري صميمي، انساني و عميقا دروني و فراموشنشدني است از زندگي روزمره غيرنظاميان كه با واقعيتهاي جنگ قرن بيست و يكم روبهرو ميشوند. اين اثر مجموعهاي از داستانهاي كوتاه نويسندههاي اهل غزه است كه اغلب آنها زن هستند. تنوع اين داستانها درخورتامل است: داستان «گُل سفيد براي ديويد» اثر غريب عسقلاني به رابطه محبتآميز بين دو خانواده ميپردازد. هر كدام از اين داستانها پنجرهاي كوچك به زندگي در غزه معاصر باز ميكند؛ مكاني كه ساكنان دربندش به آن از سر نفرت و عشق مينگرند.
تهاجم اسراييل به غزه در سال ۲۰۱۴ به مدت ۵۱ روز به طول انجاميد، ۲۱۴۵ فلسطيني (۵۷۸ نفر از آنها كودك) را به كام مرگ كشاند، بيش از ۱۱۰۰۰ نفر را مجروح كرد و بيش از ۱۷۰۰۰ خانه را ويران ساخت.
«پيادهرويهاي فلسطيني: گشت و گذارهايي در سرزمين در حال نابودي» اثر رجاء شحاده
رجاء شحاده قسمت اعظم دوران جواني خود را وقف نوشتن روزانه خاطراتش كرده است. همين مشاهدات شخصي كه ماحصل يك عمر زندگي تحت محاصره است، در اغلب آثارش، از جمله كتاب تحسينشدهاش «پيادهرويهاي فلسطيني» به وضوح ديده ميشود. در اين كتاب، دههها پيادهروي شحاده در تپههاي فلسطين شرح داده شده است؛ سفري كه هم زيبايي مسحوركننده سرزمين را نشان ميدهد و هم آنچه در سايه بولدوزرهاي اشغالگر به تدريج در حال نابودي است.
«رامالله را ديدم» اثر مريد برغوثي
در اين كتاب مريد برغوثي با نگاهي شاعرانه، خاطرات بازگشت خود به فلسطين را پس از سه دهه دوري به رشته تحرير درآورده است. اين رمان با درنورديدن زمان و خاطره، خواننده را به روستاي دوران كودكي برغوثي، دوران تبعيدش در مصر و پل چوبي كه او را در كسوت مردي بالغ، همسر و پدر به وطن بازميگرداند، ميبرد. «رامالله را ديدم» نشان ميدهد كه تبديل وطن از خاطرهاي آرماني به فضايي ملموس و فيزيكي چه معنايي دارد.
«تكههاي حيفا» اثر خلود خميس
خلود خميس در چكسلواكي از پدري فلسطيني و مادري اسلواكيايي به دنيا آمد. دوران كودكي او در محلهاي عربنشين در حيفا سپري شد و امروز در ميان جامعه يهوديان اسراييلي زندگي ميكند. رمان «تكههاي حيفا» و ديگر آثار او كه از هويت چندپاره نويسندهاش نشات گرفتهاند، به كاوش در احساس عدم تعلق شخصيتهاي فلسطيني ميپردازند. اين شخصيتها در حالي كه خود را فلسطيني ميدانند، در مورد مكان و هويت جمعي خود مطمئن نيستند. خميس در «تكههاي حيفا»، با قلمي گيرا و پر احساس، خواننده را به درون ذهن شخصيتهايي ميبرد كه با ميراث فرهنگي خود در كشمكشاند و تلاش ميكنند تا معنايي براي هويت خود در دنيايي بيابند كه اغلب آنها را به حاشيه رانده است.
«حنتوش» اثر صالحه حمدين
صالحه حمدين در ۱۶سالگي، افسانهاي را درباره همنام خود، صالحه و گوسفند بالدار و جادويياش، حنتوش، نوشت. اين داستان، پرواز صالحه با حنتوش براي رهايي از مينها و گلولههاي اسراييلي و رسيدن به بارسلونا را روايت ميكند؛ جايي كه او با ليونل مسي ديدار ميكند. اين اثر با نگاهي غمانگيز، اما خيالي به زندگي كودكي در فلسطين اشغالي ميپردازد و نشان ميدهد كه چگونه فانتزي قادر است در اسارت شكوفا شود. اين داستان بستري براي بيان دردها و آرزوهاي كودكان فلسطيني را فراهم ميآورد و با استفاده از قدرت تخيل و داستانسرايي، واقعيتهاي تلخ زندگي و روياي آينده بهتر آنها را نمايش ميدهد. فرار صالحه و حنتوش از سرزمين اشغالي به بارسلونا، نمادي از تلاش براي يافتن مكاني امن و پر از فرصت است، جايي كه بتوان روياها را دنبال كرد. ملاقات با مسي نمادي از موفقيت و شهرت جهاني است و ميتواند بازتابي از آرزوي فلسطينيان براي ديده شدن و به رسميت شناخته شدن در عرصه بينالمللي باشد. اين رمان نمادي از انعطافپذيري روح انسان و توانايي او در يافتن نور حتي در دل تاريكي است.
آثار منتخب ديسينتيو بيش از آنكه بر رويدادهاي سياسي تكيه كنند، به روايت زندگي، هويت، خانواده، فقدان و پايداري انسانها ميپردازد. اين نويسندگان فلسطيني با اتكا به زبان تصويري، روايتهاي چندصدايي و شخصيتپردازي عميق تلاش كردهاند واقعيت فرهنگي و انساني جامعه خود را ثبت كنند. رمانهاي آنان اكنون بخشي شناختهشده از ادبيات معاصر عربي و غربي بهشمار ميآيند و نمونههايي ارزشمند از ادبيات ملتها در مواجهه با زيست دشوار انساني محسوب ميشوند.
منبع: electricliterature.com