تنگه هرمز نماد بازدارندگی فعال ایران
بابک کاظمی
تنگه هرمز این شاهراه حیاتی انرژی جهان که همواره نقطه کانونی تقابل منافع ژئوپلیتیک شرق و غرب بوده است، اکنون پس از تحولات عمیق و غیرقابل بازگشت دوران جنگ رمضان و تجاوز آشکار و بیسابقه ایالاتمتحده امریکا و رژیم صهیونیستی اسرايیل به حاکمیت و منافع جمهوری اسلامی ایران از جایگاه یک موقعیت جغرافیایی صرف فراتر رفته و به یک واقعیت نظامی، امنیتی و استراتژیکِ قطعی تبدیل شده است. در این دوران جدید، دیگر نمیتوان از حق آزادانه کشتیرانی به معنای سنتی و غربی آن سخن گفت، بلکه آنچه در خلیجفارس حاکم است، حاکمیت مطلق و کنترل کامل ایران بر این آبراه استراتژیک است. این کنترل، نه یک اقدام موقت یا تاکتیکی، بلکه سنگ بنای جدید بازدارندگی در خاورمیانه است که به طور مستقیم از دلِ پاسخهای قاطع و غیرقابل چشمپوشی ایران به تهدیدات وجودی دشمنان برآمده است. زمانی که واشنگتن و تلآویو با تکیه بر توهم برتری نظامی و با نقض فاحش قوانین بینالمللی، مرزهای سرحدی را به خاک ایران تجاوز کردند و با ترکیبی از حملات هوایی، ترورهای هدفمند فرماندهان ارشد سپاه و شلیک موشک به پایگاههای استراتژیک ایران در سوریه و عراق، عملا جنگ ترکیبی و تمامعیاری را علیه جمهوری اسلامی آغاز نمودند، بسیاری پیشبینی میکردند که ایران در موضع دفاعی صرف قرار خواهد گرفت، اما جمهوری اسلامی ایران با هوشمندی استراتژیک، آمادگی رزمی بالا و قدرت نمایشی نظامی که سالها زیرساختهای آن را تقویت کرده بود، پاسخی هوشمندانه و ویرانگر برای دشمنان خود رقم زد که نتیجه آن، تغییر کامل و بنیادین موازنه قدرت در خلیجفارس بود. ایران ثابت کرد که بازدارندگی تنها در مرزهای خشکی تعریف نمیشود، بلکه در اعماق دریاها و بر فراز آسمانها نیز جریان دارد و مهمترین اهرم فشار ایران، کنترل بیرقیب بر شریان حیاتی اقتصاد جهانی است. گزارشهای میدانی تحلیلهای راهبردی و مشاهدات عینی از فضای سایبری و دریایی نشان میدهد که پس از درگیریهای اخیر و در پی عملیاتهای بازدارنده ایران، ناوهای جنگی ابرقدرت امریکا و کشتیهای تجاری تحت پرچم کشورهای وابسته به بلوک غرب، دیگر بدون رعایت دقیق و سختگیرانه دستورالعملهای امنیتی ارسالی ازسوی فرماندهی نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، جرات هیچگونه حرکتی را در تنگه هرمز ندارند. عبور این کشتیها از تنگه، دیگر یک «حق طبیعی یا ارثیه استعماری غرب» نیست، بلکه یک «اجازه» و مدیریت شده توسط تهران است. این وضعیت، تجلی عینی و عملیاتی دکترین «بازدارندگی فعال» است؛ دکترینی که در آن ایران با قرار دادن لایههای متعدد دفاعی شامل مینهای هوشمند، پهپادهای شناسایی- انتحاری پیشرفته، زیردریاییهای کلاسیک و کلاهکهای موشکی دوربرد در نقاط استراتژیک و تنگترین بخشهای تنگه، عملا هرگونه حرکت غیرمجاز، تهدیدآمیز یا ناامن را غیرممکن ساخته است.
رژیم صهیونیستی که پیش از این با اعتماد به نفس کاذب، با حمایت مطلق و بیقید و شرط امریکا، به تهدید مستقیم مرزهای شمالی ایران و حتی برنامهریزی برای حمله به تاسیسات هستهای و نظامی ایران میپرداخت، اکنون در شرایطی دشوار و پر از ابهام قرار گرفته است. ناوهای هواپیمابر امریکایی در خلیجفارس- که زمانی نماد بازدارندگی و ابزاری برای ارعاب کشورهای منطقه بودند- اکنون به اهداف ثابت، شناخته شده و آسیبپذیر در دامی تبدیل شدهاند که ایران با دقت و مهارت تمام پهن کرده است. امریکا که پیش از آغاز جنگ رمضان، با ادعاهای بزرگ اعلام میکرد امنیت جریان نفت و ثبات خلیجفارس را تضمین میکند، اکنون مجبور است برای عبور هر کشتی تجاری، هر ناو جنگی و هر عملیات امدادی، از تهران هماهنگیهای فشرده، فوری و تحت نظارت کامل دریافت کند. این واقعیت تلخ و تحقیرآمیز برای قدرتهای غربی، نمادی واضح از سقوط هژمونی دریایی امریکا در منطقه و پایان دوران سلطه یکجانبه در آبهای بینالمللی است. اما کنترل کامل ایران بر تنگه هرمز، به معنای بستن کامل و بیمنطق آن نیست، بلکه به معنای «مدیریت هوشمندانه، قاطع و مبتنی بر منافع ملی» جریان عبور و مرور است. مدلی که در آن ایران تعیین میکند چه کشتیهایی، با چه محمولههایی و تحت چه شرایط امنیتی میتوانند عبور کنند. این کنترل، پیامی واضح، رسا و هشداردهنده به واشنگتن، تلآویو و پایتختهای اروپایی ارسال کرده است: هرگونه تلاش برای حمله مجدد، هرگونه تحریم جدید یا هرگونه توطئه برای سرنگونی ساختار دفاعی ایران، نه تنها با مقاومت نظامی و موشکی روبهرو نمیشود.
بلکه با قطع ناگهانی، کامل و غیرقابل جبران جریان انرژی جهان مواجه خواهد شد. وضعیتی که میتواند اقتصاد جهانی را در عرض چند ساعت به رکود مطلق بکشاند، قیمت نفت را به ارقام نجومی برساند و پایگاه سیاسی دولتهای غربی را در داخل و خارج از کشورشان ویران سازد. کشورهای اروپایی، چین، هند و دیگر بازیگران بزرگ اقتصادی که پیش از این با دوگانگی در رفتار با ایران، سعی در منافعجویی داشتند و همزمان خود را در صف امریکا قرار میدادند، اکنون به شدت تحتتاثیر این کنترل جدید و واقعیتهای جدید قرار گرفتهاند. آنها میدانند که هرگونه تحرک خصمانه، هرگونه فشار سیاسی بیش از حد یا هرگونه حمایت از اقدامات نظامی علیه ایران، به معنای فلج شدن ناگهانی اقتصاد آنها و قطع منابع انرژی حیاتی است، بنابراین مجبورند رویکردهای تهاجمی و تحریمی خود را نسبت به ایران بازبینی کنند و به سمت دیپلماسی واقعبینانه و احترام به حاکمیت ایران حرکت کنند. درنهایت، تنگه هرمز در دوران پس از جنگ رمضان، از یک گذرگاه آبی ساده به یک «سپر بازدارنده متحرک»، یک «ابزار فشار ژئوپلیتیک» و یک «نماد قدرت ملی ایران» تبدیل شده است. این کنترل کامل، تضمینکننده امنیت ملی ایران در برابر هرگونه تجاوز جدید، هرگونه ترور و هرگونه توطئه استراتژیک دشمنان است و به جهان نشان میدهد که در دنیای پیچیده امروز، قانون و امنیت تنها در برابر قدرت معنا دارد. قدرتی که ایران با تسلط بر تنگه هرمز، آن را به بهترین شکل ممکن، با هوشمندی و قاطعیت اثبات کرده است و هر رهبر، استراتژیست یا سیاستگذار در امریکا، اسرايیل یا اروپا که تصور کند میتواند این واقعیت جدید را نادیده بگیرد، با شکستی سنگین و غیرقابل جبران مواجه خواهد شد. تنگه هرمز اکنون قلب تپنده بازدارندگی ایران است و نبض امنیت خاورمیانه در دستان کسانی است که حقیقت را درک کردهاند.
دکترای سیاستگذاری عمومی