مهدي بيكاوغلي
در كشاكش دور دوم مذاكرات ايران و امريكا در اسلامآباد آخرين اخبار حاكي است عراقچي پس از تحويل پيام ايران به مقامات پاكستاني در صورتي كه مقامات امريكايي مطالبات ايران را بپذيرند، عراقچي با پايان تور سفر دورهاي خود به مسقط و مسكو دوباره راهي اسلامآباد ميشود تا مذاكرات را با هيات امريكايي ادامه بدهد. اما براي بسياري از ايرانيان موضوعات مورد مذاكره و مطالباتي كه هر كدام از طرفين دارد، مبهم است. محسن هاشمي، عضو حزب كارگزاران و رييس اسبق شوراي شهر تهران در گفتوگو با «اعتماد» با واكاوي برگهاي برنده ايران و مطالباتي كه ايران ميتواند از دل مذاكرات با امريكا طرح كرده و دستاورد خلق كند را تشريح ميكند. به اعتقاد هاشمي مديريت تنگه هرمز و اورانيوم غنيسازي شده دو برگ برنده مهم ايران هستند كه در ازاي آن بايد مشكلاتي چون تحريمهاي ثانويه و اوليه، جبران خسارات ناشي از جنگ و نهايتا تضمين عدم تجاوز به ايران تامين شود. اين تحليلگر عملكرد دولت در تامين نيازمنديهاي ضروري ايران در جنگ 40روزه را يكي از عوامل مهم براي توفيق ايران و ايجاد حس پيروزي ميداند.
شما اتمسفر حاكم بر مذاكرات ايران و امريكا در اسلامآباد را چطور ارزيابي ميكنيد، ايران چه برگهاي برندهاي روي ميز دارد و در ازاي اين برگهاي برنده چه مطالباتي ميتواند از طرف مقابل داشته باشد؟
قبل از هر چيز لازم است حملات ددمنشانه امريكايي - صهيوني به ايران را در جنگ 40 روزه محكوم كرده و به همه ايرانيان كه عزيزي از دست داده يا خساراتي را متحمل شدهاند، تسليت گفته و طلب صبر كنم. خوشبختانه طي روزهاي اخير تصاوير جالب توجهي از تلاش مسوولان كشور براي افزايش اتحاد منعكس شد كه به نظرم ردپاي آن در مذاكرات هويدا شده و براي مردم ايران دستاورد خلق ميكند. ضمن اينكه بايد از دولت جناب آقاي پزشكيان هم كه طي اين مدت عملكرد مناسبي داشته و توانسته نيازهاي مردم، نيروهاي نامي و كل كشور را پوشش بدهند، قدرداني شود. دستاوردهايي چون تامين نيازهاي اساسي مردم، پايداري در شبكه سوخت و انرژي كشور، ارائه خدمات مناسب بخش سلامت و بهداشت، كنترل بازار و... قدمهاي مهمي است كه با تلاشهاي دولت چهاردهم شكل گرفتند. بيترديد انسجامي كه امروز در كشور به وجود آمده ماحصل تلاشهايي است كه دولت، نيروهاي نظامي و مردم انجام دادهاند. اين حس پيروزي كه امروز ميان ايرانيان ايجاد شده ناشي از اين تلاشهاست. اين هماهنگيها باعث شده كارتهاي برنده قابل توجهي در اختيار ايران قرار بگيرد و بر اساس آن تلاش شود پيروزيهاي نظامي به توفيقات اقتصادي و راهبردي بدل شود.
از نظر شما چگونه ميتوان دستاوردهاي ميداني را در صحنه ديپلماسي بدل به ارزش افزوده سياسي و راهبردي كرد؟
حدود دو ماه است كه از زمان حمله امريكايي- صهيوني به ايران ميگذرد. دشمنان ادعا كردند 30 هزار سوتي پرواز نظامي در ايران انجام داده و 17 هزار نقطه مسكوني و كليدي را در كشور ايران هدف قرار دادند. اين تجاوز باعث شهادت چندين هزار نفر از مردم، مسوولان و نظاميان كشور شده است. با توفيق ايران در ميدان اما امريكا درخواست آتش بس 14 روزه را مطرح كرد و در ادامه هم اين آتشبس تمديد شد. در شرايط نه جنگ و نه صلح ايران آماده است، چرا كه همه معتقديم اين تجاوز ممكن است دوباره تكرار شود. البته ايران هم نشان داده كه پاسخ مناسب به هر نوع ماجراجويي ميدهد. بهرغم وفاق موجود ميان مسوولان، مذاكرات براي رسيدن به توافق و يك صلح پايدار هم يك نياز كليدي است و توفيق در آن ارزش بسياري دارد. ايران دو كارت مهم و راهبردي در مذاكرات دارد كه از آنها براي كسب دستاورد استفاده خواهد شد. يكي اورانيوم غنيسازي شده 60 درصد و ديگري هم مديريت ايران بر تنگه هرمز است. ايران بايد تلاش كند از اين كارتها براي دستيابي به يك صلح پايدار و پايان دادن به تحريمها استفاده كند. برخي اخبار غير رسمي حاكي است كه مذاكرهكنندگان ايراني هنوز قدرت مانور براي بازي با اين دو كارت را ندارند و تنها مجري پيامهاي نهادهاي عاليرتبه نظام هستند. معتقدم براي دستيابي به حداكثر امتيازات، ايران بايد با نهايت واقعبيني به بحث مذاكرات نگاه كند.
فكر ميكنيد شرايط براي استفاده حداكثري از اين دو كارت فراهم است؟
اگر خاطرتان مانده باشد جنگ نخست خليجفارس كه در سال 90 اتفاق افتاد، قيمت نفت را حدود دو برابر افزايش داد. در جنگ دوم خليجفارس در سال 2003 هم قيمت نفت همين مقدار بالا رفت. در مورد اين جنگ اما شرايط متفاوت است. در سال 2003 قيمت نفت رشد 100 درصدي را تجربه كرد، اما امروز اين رشد قيمتي حداكثر 50 درصد است.
چرا قيمت نفت اين بار به اندازه تجربههاي قبلي افزايش نيافت؟
بررسي دقيق نشان ميدهد كه در سالهاي قبل امريكا واردكننده 6 ميليون نفت در روز و يكي از بزرگترين خريداران نفت در سطح جهان بود. اما امروزه با تكنولوژي نفت شیل، امريكا حدود 13 ميليون بشكه نفت در هر روز توليد ميكند. امريكا همچنين ذيل صادركنندگان نفت قرار دارد. توجه داشته باشيد نفت شیل زماني به صرفه ميشود و سرمايهگذاري در آن معنا دارد كه قيمت نفت بالاي 60 دلار باشد. البته افزايش قيمت نفت، قيمت بنزين را بالا برده و اقتصاد خانوارهاي امريكايي را با مشكل مواجه ساخته ،اما باعث ثروتمندتر شدن كارتلهاي نفتي امريكايي و سرمايهداران شده است. در دوران رياستجمهوري احمدينژاد قيمت نفت حدود 140 دلار بالا رفت. 140 دلار در سال 2003 به قيمت امروز 200 دلار ارزش دارد. به عبارت روشنتر، افزايش قيمت نفت در شرايط فعلي حدود نيمي از قيمت نفت در زمان جنگ امريكا و عراق است. هرچند امريكا امروز هم تحت فشار بسيار شديدي قرار دارد، اما ميتواند اين كمبود را تحمل كرده و بحران اقتصادي را به شيوههاي مختلف پشت سر بگذارد. از سوي ديگر عربستان و امارات هم نفت صادراتي خود را نه از طريق تنگه هرمز، بلكه از طريق لولههاي زميني منتقل ميكنند. بر اين اساس ايران، عراق، چين، هند و كشورهاي جنوب شرق آسيا هستند كه بيشترين آسيب را از بستن تنگه هرمز متحمل ميشوند. اگر ايران در جريان محاصره دريايي امريكا نتواند نفت خود را بفروشد، (البته امروز اخباري در خصوص انتقال صادرات نفت ايران به گوش ميرسد) تحت فشار قرار ميگيرد. بنابراين ايران بايد از كارت بازي تنگه هرمز خود نهايت بهرهبرداري را در زمان مناسب صورت بدهد. اگر در زمان مناسب از اين كارت استفاده نشود ممكن است آثار حداكثري خود را از دست بدهد. ارسال پيام اتحاد مسوولان اين اميدواري را ايجاد كرده كه تصميمسازان ايراني از كارتهاي برنده ايران در زمان مناسب استفاده ميكنند تا نهايت استفاده نصيب مردم ايران شود. برخي افراد و جريانات تصور ميكنند هر اندازه اين پرونده دچار گذر زمان شده و طول بكشد، امتيازات بيشتري متوجه ايران ميشود.
كارت بازي مهم و راهبردي ديگر ايران غنيسازي است. در اين خصوص ايران چگونه ميتواند نهايت بهرهبرداري را داشته باشد؟
غنيسازي به عنوان يك علم و دانش در ذهن دانشمندان ايراني نهادينه شده و هيچ قدرتي نميتواند اين ظرفيت و توانايي را از ايران بگيرد. غنيسازي يك بحث فني و اقتصادي دارد و يك بخش حيثيتي و سياسي. از منظر سياسي اين توانايي غيرقابل مذاكره و حق طبيعي ايران است. از منظر فني و اقتصادي هم بايد توجه داشت كه ايران بايد به گونهاي از اين دانش استفاده كند كه اولا صرفه اقتصادي داشته باشد و بعد هم اينكه زنجيره نياز ايران را تامين كند. امروز در اتحاديه اروپا هيچ كشوري به تنهايي غنيسازي را انجام نميدهد، بلكه كشورهاي مختلف اروپايي دور هم جمع شدهاند و در حجم بالا غنيسازي صورت ميدهند تا نياز همه كشورهاي منطقه يورو تامين شود. غنيسازي جدا از ارزش علمي، ارزشي هم در حوزه امنيت ملي دارد كه آن هم ايجاد نوعي بازدارندگي است. اين بازدارندگي هم از طريق توليد بمب هستهاي ايجاد ميشود كه با فتواي رهبر شهيد ايران حضرت آيتالله خامنهاي حرام اعلام شد. ايران بارها اعلام كرده ارادهاي براي طي كردن اين مسير ندارد. ايران تنها كشوري است كه دانشي در اين سطح را داراست، اما بمب توليد نكرده. اگر پاكستان بمب هستهاي دارد از چين گرفته است. هند از روسيه و اسراييل هم اين ظرفيت را از امريكا گرفته است. ايران هرچند دانش فني براي اين منظور را داشت و دارد، اما هرگز به سمت ساخت بمب نرفته است. ضمن اينكه حتي روسيه كه همسايه راهبردي ايران است موافق دستيابي ايران به بمب هستهاي نبوده است. (در زمان احمدينژاد در شوراي امنيت سازمان ملل عليه پرونده هستهاي ايران راي داد) اگر ايران اين فرض را در نظر بگيرد كه ارادهاي براي توليد بمب هستهاي ندارد، از سوي ديگر غنيسازي صنعتي هم از منظر اقتصادي گران است و ايران حتي سوخت نيروگاه بوشهر را از روسيه ميخرد، بنابراين معادلات تازهاي در اين خصوص شكل ميگيرد. البته بايد توجه داشت كه ايران براي ظرفيتهاي كشاورزي، پزشكي، توليد برق و... به سوخت هستهاي خاصي نياز دارد كه از طريق آژانس ميتوان اين ظرفيت را تامين كرد. در نتيجه براي استفاده از كارت برنده اورانيوم غني شده و كسب دستاوردهاي قابل توجه در مذاكرات ايران ميتواند ايدههاي تازهاي را تدارك ببيند و منافع ملياش را محقق كند.
در شرايطي كه ايران در جنگ 40 روزه مقاومت مناسبي از خود نشان داد، بر اساس اين دستاوردها چه امتيازاتي را ميتواند از طرف مقابل مطالبه كند؟
من اخيرا در صدا و سيما به اين نكته اشاره كردم كه بايد به مذاكرهكنندگان اين اختيار داده شود تا با كارتهاي برنده ايران دو دستاورد برجسته طلب كنند. اول اينكه تضامين لازم براي عدم تجاوز از طرف مقابل اخذ شود. يعني مصالحهاي بين همه كشورهاي درگير جنگ در منطقه شكل بگيرد تا تنش پايان يابد. براي اين منظور لازم است كه تعهداتي هم از امريكا و كشورهاي عربي اخذ شود كه خسارات ايران در جنگ تامين شود. يعني روند سرمايهگذاري در ايران تسريع شود تا خسارات ناشي از جنگ جبران شود. ايران اين دستاورد را ميتواند با كارت تنگه هرمز به دست بياورد. يعني مديريت ايران بر تنگه هرمز با نظام حقوقي كه ترسيم ميشود، پايدار بماند در عين حال ايران هم اجازه دهد، كشتيهاي بينالملل تحت نظارتش از تنگه عبور كنند. با كارت برنده غنيسازي هم ايران ميتواند لغو همه تحريمهاي اقتصادي اوليه و ثانويه را طلب كند. ضمن اينكه پرونده ايران در آژانس هم بايد عادي شود. همچنين امريكا و كشورهاي اروپايي براي ساخت 20 هزار مگاوات برق هستهاي با فناوريهاي روز و با سرمايهگذاريهاي خارجي بايد به ايران تعهد دهند. در بعد انتقال تكنولوژي ايران امروز دانش غنيسازي را به دست آورده و هيچ قدرتي نميتواند ايران را از اين دانش محروم كند. در ادامه ايران بايد به سمت تكنولوژي ساخت رآكتور هستهاي برود و اين روند انتقال دانش ميتواند توسط كشورهاي غربي در قالب مذاكرات صورت بگيرد در اين صورت ايران هم دستاوردهاي بسياري كسب كرده، هم در زمان مناسبي از اين كارتهاي برنده بهرهبرداري كرده و هم كشور را در مسير توسعه قرار داده است. بايد به كلام اميرمومنان توجه كنيم؛ زماني كه ايشان ميفرمايند: «بايد از فرصتها در زمان مناسب استفاده شود،چرا كه فرصتها مانند ابر بهاري ميگذرند.»