وحدت ملي در آزمون آتشبس
بابك كاظمي
آتشبس، برخلاف ظاهر آرام و اميدبخشش، اغلب پيچيدهترين و حساسترين مقطع در چرخه منازعات است؛ وضعيتي ميان جنگ و صلح كه نه ميتوان آن را پايان بحران دانست و نه صرفا وقفهاي بياهميت تلقي كرد، بلكه بايد آن را مرحلهاي تعيينكننده براي بازتعريف ظرفيتهاي ملي، ترميم شكافها و سنجش ميزان انسجام اجتماعي به حساب آورد. در چنين شرايطي، وحدت ملي نه يك شعار سياسي، بلكه يك ضرورت راهبردي است كه ميتواند سرنوشت كشور را در مواجهه با آيندهاي نامطمئن رقم بزند. تجربههاي تاريخي، از جنگ ايران و عراق گرفته تا تحولات پس از جنگ ۳۳ روزه لبنان نشان دادهاند كه آنچه كشورها را از بحرانهاي امنيتي عبور ميدهد، صرفا توان نظامي نيست، بلكه پيوند عميق ميان دولت و ملت و شكلگيري نوعي همبستگي پايدار در سطح جامعه است. اكنون نيز در شرايط آتشبس موقت پس از جنگ رمضان، جامعه ايران در موقعيتي قرار گرفته كه بايد ميان دو مسير متفاوت انتخاب كند: يا با حفظ و تقويت انسجام دروني، اين وقفه را به فرصتي براي بازسازي سرمايه اجتماعي و ارتقاي كارآمدي حكمراني تبديل نمايد، يا با افتادن در دام دوگانههاي فرساينده و منازعات داخلي، ناخواسته زمينه تضعيف خود را در برابر تهديدات بيروني فراهم سازد. وحدت ملي در اين ميان، بيش از هر چيز نيازمند بازتعريف است؛ چراكه ديگر نميتوان آن را صرفا به معناي همصدايي ظاهري يا حذف تفاوتها دانست، بلكه بايد آن را به مثابه پذيرش تكثر در چارچوب منافع ملي و ايجاد سازوكارهايي براي گفتوگوي موثر ميان گروههاي مختلف اجتماعي و سياسي فهم كرد. از اين منظر، نقش دولت در مديريت اين وضعيت بسيار كليدي است؛ دولتي كه بايد با پرهيز از رويكردهاي انحصارگرايانه، زمينه مشاركت واقعي نخبگان، احزاب و جامعه مدني را فراهم آورد و از ظرفيتهاي متنوع كشور براي تصميمسازي بهره گيرد، چراكه در شرايط نيمهجنگي، هرگونه شكاف ميان حاكميت و جامعه ميتواند به نقطه ضعف راهبردي تبديل شود. در كنار آن، رسانهها نيز مسووليتي دوچندان دارند؛ آنها بايد به جاي دامن زدن به هيجانات زودگذر يا قطبيسازي، به تقويت روايتهاي همگرايانه و افزايش آگاهي عمومي نسبت به پيچيدگيهاي شرايط بپردازند.
زيرا افكار عمومي آگاه و منسجم، مهمترين پشتوانه هر نظام سياسي در مواجهه با تهديدات خارجي است. از سوي ديگر، نبايد از بعد اقتصادي وحدت ملي غافل شد؛ فشارهاي معيشتي، اگر مديريت نشوند، ميتوانند به تدريج سرمايه اجتماعي را فرسايش داده و زمينه نارضايتيهاي گسترده را فراهم آورند، از اينرو سياستگذاري اقتصادي در اين دوره بايد بهگونهاي باشد كه ضمن حفظ ثبات، احساس عدالت و اميد را در جامعه تقويت كند. در سطح منطقهاي نيز، آتشبس كنوني را بايد نه پايان رقابتها، بلكه مرحلهاي از بازآرايي قدرت دانست؛ مرحلهاي كه در آن بازيگران مختلف در حال ارزيابي مجدد توان خود و طرف مقابل هستند و هرگونه نشانهاي از ضعف داخلي ميتواند در محاسبات آنان تاثيرگذار باشد. بنابراين، وحدت ملي در اين مقطع
نه تنها يك عامل داخلي، بلكه يك متغير مهم در معادلات خارجي نيز به شمار ميآيد. درنهايت، ميتوان گفت كه آتشبس، آزموني است كه نتايج آن بيش از آنكه در ميدانهاي نبرد مشخص شود، در درون جوامع رقم ميخورد؛ آزموني كه در آن، كشورها بايد نشان بدهند تا چه اندازه قادرند از تجربه جنگ براي تقويت همبستگي، اصلاح كاستيها و حركت به سوي آيندهاي پايدار بهره بگيرند. ايران نيز در اين مسير، اگر بتواند با تكيه بر عقلانيت، گفتوگو و مشاركت فراگير، وحدت ملي را از سطح شعار به سطح عمل ارتقا بدهد، نهتنها از اين مقطع حساس عبور خواهد كرد، بلكه ميتواند آن را به نقطه عطفي در مسير تقويت حكمراني و افزايش تابآوري ملي تبديل سازد؛ اما در غير اين صورت، آتشبس ممكن است صرفا به وقفهاي كوتاه در تداوم چالشها بدل شود، بيآنكه دستاوردي پايدار براي كشور به همراه داشته باشد.
دكتراي سياستگذاري عمومي