ديپلماسي بهتر است يا جنگ؟!
حميد روشنايي
ديپلماسي و جنگ هر دو ابزار براي رسيدن به يك هدف هستند. اين هدف ميتواند منافع ملي يا منافع فردي و گروهي باشد. اين دو ابزار كمك ميكنند تا كشورها تواناييهاي خود را در عرصه بينالملل به نمايش بگذارند و براي كشورشان موقعيت و پرستيژ كسب كنند. جنگ ابزاری قوي است كه به كمك آن ميتوان به سرعت به هدف موردنظر نزديك شد (البته اگر ابتكار عمل و توان بالايي وجود داشته باشد). جنگ راه ميانبري است كه به كشورها اجازه ميدهد در زمان كمتري به خواستههايشان دست يابند. جنگ، روحيه حماسي يك كشور را زنده ميكند و به آن، شور و حيات ميبخشد. ملتها در زمان جنگ متحدتر ميشوند و نسبت به هم مهربانتر و دلسوزتر ميگردند. بسياري از خلاقيتها و كارهاي بزرگ، در شرايط جنگي شكل ميگيرد. انسانهاي بزرگي در اين فضا ساخته ميشوند و هدايت و فرماندهي را به عهده ميگيرند. وقتي دشمن به خاك و حريم كشور حمله ميكند، جنگ تنها گزينه است، زيرا هرگونه سازش و عقبنشيني موجب ذلت و شكست طولاني براي مردم و مقامات آن كشور ميگردد. در اين شرايط، مقاومت و مبارزه موجب عزت و سربلندي است و افتخار ميآفريند. كشتههاي جنگ براي ملتها، شهيد هستند و تاريخ، به بزرگي از آنها ياد ميكند. اما ديپلماسي هم ارزشهاي خاص خود را دارد. ابزار ديپلماسي در هر زمان، برش مخصوص خودش را دارد. پس از جنگ، به عنوان راهي براي گرفتن امتياز و حفظ پيروزيها به كار ميآيد و در زمان صلح، براي به كارگيري توانمنديهاي داخلي در زمينههاي اقتصادي و سياسي در خارج از كشور، مورد بهرهبرداري قرار ميگيرد. دولتها در هر زمان نياز به ديپلماسي دارند تا بتوانند مطالب خود را به ديگران منتقل كنند. روزگاري ديپلماسي فقط كارواني از نمايندگان سياسي كشورها بود اما امروز علاوه بر آن، ديپلماسي اقتصادي، رسانهاي و فرهنگي نيز كارويژه خود را دارند. يكي از وظايف احزاب در كشورها، پرورش ديپلمات و ياد دادن زبان ديپلماسي است.
غالبا مسوولاني ميتوانند موفق باشند كه بتوانند روابط خوب و كارآمدي با ساير مقامات كشورهاي ديگر داشته و به طرق ديپلماتيك آشنا باشند.
جنگ عليرغم برخي مزايايش، هزينه بسياري به همراه دارد. كشته و مجروح شدن انسانها حين جنگ، بيشترين خسارت را به جامعه بشري وارد كرده است. در طول تاريخ، جنگها، تمدنها را از بين برده و چه شهرهاي آبادي كه امروز فقط نامي از آنها باقي مانده است. جنگها، خانهها و خانوادههاي بسياري را نابود كرده، دشمنيها را ابدي نموده، اقتصاد كشورها و محيطزيست را از بين برده و براي سالها اثر خود را باقي گذاشته است. هنوز در ويتنام، كودكاني به دنيا ميآيند كه به دليل استفاده از بمبهاي شيميايي عضوي ناقص دارند. جنگها علاوه بر بيماريهاي جسمي، بيماريهاي رواني را نيز گسترش ميدهد و اختلالات آن براي مدتها باقي ميماند.
ديپلماسي هم نقاط ضعفي دارد. حركتها و بازخوردهاي آهسته و ديرهنگام ديپلماسي، گاهي فراتر از صبر و انتظار مردم و مقامات است. ساختار بعضا پيچيده و آرام ديپلماسي، نميتواند مورد علاقه برخي افراد به خصوص جوانان پرشور باشد. تودهها غالبا نگران حركتهاي ديپلماتها هستند و ترس از وادادگي و عقبنشيني از آرمانها و انتظارات، موجب ميگردد كه هميشه يك سوءظني نسبت به رفتار سياستمداران وجود داشته باشد. ديپلماسي به خصوص حين و پس از جنگ، هميشه با سختيهاي خاص خودش مواجه است و غالبا ديپلماتها، با تهمت و افترا روبهرو ميشوند. خاصيت پنهان بودن دستوركار مذاكرات بر اين نگرانيها و ابهامات ميافزايد و كار را سختتر ميكند.
اما اينكه ديپلماسي بهتر است يا جنگ؟ ميبايست به منافع كشور نگاه كرد. هر چند جنگ به دليل هزينههايش ميبايست آخرين گزينه باشد. مطمئنا وقتي دشمن به پشت درهاي كشور آمده است، صحبت از مذاكره، نوعي خيانت است اما ورود به جنگ نيز بدون تأمل و دورانديشي خطاست. بايد راههاي زيادي را امتحان كرد و ديپلماسي يكي از آن راههاست. ديپلماسي در مراحل مختلف كارايي خاص خودش را دارد.
قبل از جنگ ميتواند مانع از فاجعه شود، حين جنگ ميتواند به پايان آن كمك كند و پس از جنگ ميتواند صلحي پايدار و آرامش را به كشور بازآورد. نبايستي با تندروي به اين گزينه مفيد، بياعتنا بود و بهره لازم را از آن نبرد. ديپلماسي فقط يك وسيله براي رسيدن به هدف است و ديپلمات، آن متخصصي است كه ميخواهد از اين ابزار استفاده كند.