اتحاد ملي در برابر جنگ روايتها
بابك كاظمي
در شرايطي كه تحولات منطقهاي و بينالمللي با شتابي فزاينده در حال وقوع است، بيش از هر زمان ديگري ضرورت توجه به سرمايههاي دروني كشور احساس ميشود. در ميان اين سرمايهها «اتحاد ملي» جايگاهي ممتاز و تعيينكننده دارد، چراكه تجربههاي تاريخي به روشني نشان دادهاند هيچ قدرت خارجي، بدون تضعيف انسجام داخلي يك ملت، قادر به تحميل اراده خود نخواهد بود. از همين منظر، تمركز فزاينده دشمنان بر «جنگ روايتها» را بايد تلاشي هدفمند براي ضربه زدن به همين بنيان اساسي دانست. امروز ديگر تقابلها صرفا به عرصههاي نظامي محدود نميشود. ميدان واقعي اين مواجهه، ذهنها و ادراكات عمومي است؛ جايي كه روايتها ساخته ميشوند، بازتوليد ميشوند و ميتوانند مسير افكار عمومي را تغيير دهند. در چنين شرايطي «خيابان» و «افكار عمومي» به عنوان دو بستر اصلي اثرگذاري به كانون توجه بازيگران خارجي تبديل شدهاند. هرگونه بزرگنمايي تهديداتي همچون محاصرههاي اقتصادي يا دريايي در بسياري از موارد نه بازتابي از واقعيت، بلكه بخشي از يك عمليات رواني پيچيده براي القاي احساس ناامني، اضطراب و بيثباتي در جامعه است. يكي از محورهاي مهم در اين جنگ تركيبي، تلاش براي فعالسازي گسلهاي اجتماعي است. تفاوتهاي قومي، مذهبي و سياسي كه در حالت عادي ميتوانند نشانهاي از تنوع و غناي اجتماعي باشند، در اين چارچوب به ابزاري براي ايجاد واگرايي تبديل ميشوند. برجستهسازي اختلافات، تقليل نقاط مشترك و بازنمايي گزينشي از واقعيتها، از جمله تاكتيكهايي است كه براي تضعيف همبستگي اجتماعي به كار گرفته ميشود. در اين ميان، شبكههاي اجتماعي و رسانههاي فراملي نقش مهمي در تسريع و تشديد اين فرآيند ايفا ميكنند. در كنار اين، دامن زدن به نارضايتيهاي اقتصادي نيز به عنوان يكي ديگر از ابزارهاي كليدي در دستور كار قرار دارد. مشكلات اقتصادي اگرچه واقعيتي انكارناپذير در بسياري از جوامع هستند، اما نحوه بازنمايي و تحليل آنها ميتواند تفاوتي اساسي در برداشت عمومي ايجاد كند. هنگامي كه اين مسائل به صورت اغراقآميز، يكسويه و بدون در نظر گرفتن زمينهها و تلاشهاي صورت گرفته مطرح ميشوند، ميتوانند به عاملي براي ايجاد يأس و بياعتمادي عمومي تبديل شوند. هدف نهايي اين روند، القاي ناكارآمدي فراگير و بياثر نشان دادن هرگونه دستاورد و پيشرفت است. از سوي ديگر القاي ترديد نسبت به دستاوردهاي ملي، حلقه مكمل اين زنجيره محسوب ميشود. هر موفقيت يا پيشرفتي به جاي آنكه به عنوان نقطهاي براي تقويت اعتماد ملي مطرح شود، در برخي روايتها با ترديد، تحريف يا حتي انكار مواجه ميشود. اين رويكرد به تدريج سرمايه اجتماعي را فرسايش داده و پيوندهاي اعتماد ميان مردم و ساختارهاي رسمي را تضعيف ميكند. با اين حال آنچه ميتواند اين سناريو را با چالش جدي مواجه كند، هوشياري ملي و ارتقاي سطح آگاهي عمومي است. در جهاني كه اطلاعات با سرعتي بيسابقه در حال گردش است، تمايز ميان خبر صحيح و نادرست، به مهارتي حياتي تبديل شده است. تقويت سواد رسانهاي، پرهيز از بازنشر اخبار تاييد نشده و توجه به منابع معتبر، از جمله اقداماتي است كه ميتواند جامعه را در برابر امواج خبري مخرب مصون سازد. در اين ميان نقش نخبگان، دانشگاهيان و رسانههاي مسووليتپذير در تبيين واقعيتها و ايجاد تصوير متوازن از شرايط، بسيار كليدي است. افزون بر اين، تاكيد بر نقاط مشترك و منافع ملي، به جاي تمركز افراطي بر اختلافات ميتواند زمينهساز تقويت همبستگي اجتماعي باشد. جامعهاي كه قادر است در عين پذيرش تنوع بر اصول و اهداف مشترك خود پايبند بماند، از ظرفيت بالاتري براي عبور از بحرانها برخوردار خواهد بود. اين امر مستلزم گفتوگوي سازنده، تحمل ديدگاههاي متفاوت و تلاش براي رسيدن به دركي مشترك از مسائل اساسي كشور است. امروز بيش از هر زمان ديگري روشن است كه دشمنان اين سرزمين، بيش از آنكه بر واقعيتها تكيه كنند، از دروغ، تحريف و «بزرگنمايي» به عنوان ابزارهاي اصلي خود بهره ميبرند. در چنين فضايي، مسووليت حفظ و تقويت انسجام ملي، تنها بر عهده نهادهاي رسمي نيست، بلكه تمامي آحاد جامعه در اين مسير نقش دارند. هر كنش آگاهانه در جهت تقويت اعتماد، هر تلاش براي روشنسازي حقيقت و هر گامي در راستاي همدلي ميتواند بخشي از اين پازل بزرگ باشد. در نهايت بايد تاكيد كرد كه اتحاد ملي، نه يك مفهوم انتزاعي يا شعاري مقطعي، بلكه ضرورتي راهبردي براي حفظ ثبات، امنيت و پيشرفت كشور است. تحقق اين مهم، در گروی پيوندي عميق ميان آگاهي، مسووليتپذيري و همبستگي اجتماعي است. در مواجهه با جنگ روايتها آنچه ميتواند مسير آينده را تعيين كند، نه صرفا قدرت سخت، بلكه توانايي يك ملت حفظ انسجام، بازتوليد اعتماد و ايستادگي آگاهانه در برابر امواج تحريف و تفرقه است.دكتراي سياستگذاري عمومي