شرط پيروزي
عباس عبدي
اخيرا گفتوگويي ويديويي ديدم از يكي از اصولگرايان كه از اعضاي اصلي هيات مذاكرهكننده در پاكستان بود. گفتوگوي مفصلي بود و درباره تحليل چرايي رخ دادن جنگ رمضان و موقعيت كنوني ايران و آينده آنكه اغلب از زاويه اقتصاد جهاني تحليل ميكرد. نكات قابل توجهي بود ولي چون با زاويه مورد نظر آشنايي نداشتم قادر به تاييد و رد دقت و درستي آن گفتوگوها نيستم، ولي دو نكته مهم داشت كه شايسته يادآوري و بحث است. در مورد پيروزي ايران نكاتي را به اين مضمون گفت كه ما فقط به شرطي پيروز جنگ خواهيم بود كه بتوانيم اقتصاد كشور را سر و سامان دهيم و نكته جالبتر اين بود كه معتقد بود ميتوانيم برحسب سياستهاي كلان اقتصادي كه پيش از اين ابلاغ شده بود هدف و شرط اول را محقق كنيم. البته مورد دوم و ارجاع به سياستهاي كلان ابلاغي برداشت من است و او با اشاره به نگاه رهبري در سالهاي گذشته چنين ادعايي را داشت كه بالطبع آن نگاه در اصول كلي سياستهاي كلان اقتصادي يا اقتصاد مقاومتي بازتاب مييافته است. در مورد اول بايد توافق قطعي داشت. پيروزي و شكست در هر جنگي معاني گوناگوني دارد. پيروزي در ميدان با پيروزي در جنگ ميتواند متفاوت باشد. سياستمداران و نظاميان دنبال پيروزي در ميدان به عنوان مقدمهاي براي رسيدن به پيروزي در جنگ هستند. جنگ، مفهوم و ابعادي بسيار فراتر از ميدان دارد. به نظر ميرسد كه اين شاخص خيلي خوبي براي سنجش پيروزي و شكست در جنگ است. اگر اقتصاد ايران بتواند در مسير بازسازي سريع و رشد ۸ درصد و در بهترين حالت در مرز رشد دو رقمي قرار گيرد و در كوتاهمدت خسارات را جبران كند، قطعا ايران پيروز اين جنگ خواهد بود. فارغ از اينكه وضعيت ميدان و مساله هستهاي چه سرنوشتي پيدا كند. ولي مورد دوم ميتواند ناقض مورد اول باشد، زيرا اگر آن سياستها با همان پيشفرضها ميتوانست چنين شكوفايي و توسعهاي را در اقتصاد فراهم كند، در اين صورت تاكنون محقق شده بود و شاهد چنين عقبگردي در ۱۵ سال گذشته در معيشت مردم نبوديم. اصولا حتي اقتصاددانان هم به اين نتيجه رسيدهاند كه وضعيت سياسي كشور مانع اول و اصلي در نرسيدن به رشد و شكوفايي اقتصاد ايران است.
چگونه ميتوان در سايه جنگ بود و در داخل هم تنش و درگيري داشت و بديهيترين امور مثل اينترنت را حل نكرد و همچنان استخوان لاي زخم گذاشت و انتظار داشته باشيم كه ميتوانيم به شكوفايي اقتصادي برسيم؟ برخي معتقدند كه آن سياستهاي كلان ابلاغي به خودي خود مشكلي نداشت و حتي سياستهاي اقتصاد مقاومتي قابليت اين را داشت كه به عاملي براي رشد و شكوفايي اقتصادي تبديل شوند، مشروط بر اينكه دو پيششرط ضروري آنها نيز فراهم ميشد. اول؛ كاهش و حذف تنشهاي خارجي از قبيل تحريم و به ويژه برداشتن سايه جنگ از روي كشور؛ دوم؛ رسيدن به حدي از تفاهم عملي و نظري در داخل كشور كه نشانهاي از ثبات و آرامش سياسي و شكلگيري اميد به آينده باشد. با وجود شرايطي كه به رويداد ۱۸ و ۱۹ دي منتهي شود، نميتوانيم واجد اين شروط براي شكوفايي اقتصادي باشيم. فارغ از علل بروز اين رويداد، اصل وجودي آن مساله اصلي است. بنابراين ميتوان گفت كه اگر با اين نگاه و تحليل به ايده و شرط ايشان بپردازيم، احتمال اينكه در شرايط امروزي، شرط پيروزي نامبرده محقق نشود، بيشتر است، مگر اينكه دو شرط سياست خارجي و داخلي فراهم شود، در اين صورت تازه ميرسيم به اين خاكريز كه در اقتصاد چه كار كنيم تا شكوفا شويم؟