تينا جلالي
بعد از جنگ تحميلي سوم كه كشور با چالشهاي زيادي مواجه شد، سينما هم دچار موانع و مشكلات زيادي شد، از افت فروش فيلمها و ركود در توليد تا حمله به سكوت هنرمندان درباره حمايت از ايران و از همه مهمتر بحث معيشت اهالي سينما. از سوي ديگر بعضي كارشناسان معتقدند سينماي ايران، آن سينماي قبل از جنگ نيست و بايد به مطالبات مردم توجه كرده و ديدگاههاي مختلف را منعكس كند. سيد ضيا هاشمي، تهيهكننده قديمي سينما معتقد است: مشكل اساسي سينماي ايران فاصله گرفتن از واقعيت جامعه و ترديد در تصميمگيريهاست. گفتوگوي ما با اين سينماگر پيش روي شماست.
با در نظر گرفتن اين نكته كه شما از سينماگران قديمي هستيد و دورانهاي مختلف اين هنر را درك كرديد، وضعيت امروز سينماي ايران را در شرايط جنگ تحميلي چگونه ارزيابي ميكنيد؟
واقعيت اين است كه نسبت امروز سينماي ايران با جنگ، هنوز شكل نگرفته و اين خودش يك ضعف جدي است. ما در مواجهه با «جنگ تحميلي سوم» بيشتر در سطح واكنشهاي پراكنده ماندهايم تا خلق يك جريان سينمايي منسجم.در عين حال بايد يك واقعيت ميداني را هم بپذيريم؛ فضاي جامعه در كوچه و بازار كاملا تغيير كرده است. امروز ما حتي در خيابانها نميتوانيم به راحتي و بهطور جدي فيلمبرداري كنيم. اين يعني شرايط زيست اجتماعي دگرگون شده و سينما اگر اين وضعيت را درك نكند و بخواهد يك فضاي تصنعي بسازد، قطعا از مخاطب عقب ميماند.اگر بخواهم بيپرده بگويم، سينما هنوز جرات نكرده به عمق اين جنگ و تبعات اجتماعي آن نزديك شود؛ در نتيجه فاصلهاي ميان واقعيت جامعه و تصوير روي پرده ايجاد شده كه خطرناك است.
البته به اين نكته بايد اشاره كرد كه تحليلگران و سينماگران معتقدند سينماي پس از جنگ تحميلي سوم سينماي قبل از آن نيست. خواستههاي سينماگران و اساسا شرايط جامعه تغيير كرده، نظر شما چيست؟
اينكه گفته ميشود «سينماي پس از اين جنگ ديگر سينماي قبل نيست» حرف درستي است، اما بايد ديد اين تغيير در چه مسيري است.يك نكته مهم اين است كه امروز مردم در بسياري از حوزهها از سينماگران جلوترند. مخاطب آگاهتر، سريعتر و حساستر شده و اگر سينما به موضوعات روز توجه نكند، طبيعتا مورد اقبال قرار نميگيرد.
فيلمها بايد درباره مسائلي حرف بزنند كه براي مردم قابل لمس و پذيرش باشد، نه صرفا موضوعاتي كه در اتاقهاي بسته طراحي ميشود. در غير اين صورت، شكاف ميان سينما و جامعه هر روز بيشتر ميشود.
اين روزها در سطح جامعه تنوع تفكر و ديدگاهها وجود دارد. سينما چقدر مسووليت دارد تا بازتاب اين تنوع و ثبت اين تاريخ باشد؟
سينما مسووليت جدي در بازتاب اين تنوع ديدگاهها دارد. اگر نتواند اين چندصدايي را ثبت كند، عملا كاركرد تاريخي خودش را از دست ميدهد.
ثبت تاريخ فقط ثبت روايت رسمي يا يكدست نيست؛ بلكه ثبت تضادها، اختلافنظرها و حتي نگرانيهاي مردم است. سينمايي كه اين واقعيت را ناديده بگيرد، تبديل به يك ويترين بياثر ميشود كه نه مخاطب را قانع ميكند و نه در حافظه تاريخي باقي ميماند.
عدهاي معتقدند هنرمندان در دفاع از ايران واكنش درخوري نداشتند، در كنار آن بعضي معتقدند نبايد سينماگران را وادار به انجام كاري كرد، چون هنرمندان در جنگ ۱۲ روزه ثابت كردند پاي ايران هستند، به هر حال براي پرهيز از دو دستگي و انشقاق در سينما چه بايد كرد؟
در اين شرايط بيش از هر زمان ديگري نياز به حفظ وحدت ملي داريم. از هنرمندان انتظار ميرود در كنار مردم، براي حفظ كشورشان جهتگيري داشته باشند و اجازه ندهند ميان هنرمندان و مردم شكاف و انشقاق ايجاد شود. اما اين همراهي نبايد دستوري و تحميلي باشد، چون نتيجهاش كارهاي شعاري و بياثر خواهد بود.
از سوي ديگر، دولت هم مسووليت جدي دارد. نميتوان به بهانه نبود بودجه يا شرايط جنگ، از معيشت بخش بزرگي از سينماگران و هنرمنداني كه عملا بيكار شدهاند، چشمپوشي كرد. اگر اين قشر رها شود، آسيب آن فقط به هنرمندان نيست، بلكه به كل فرهنگ كشور برميگردد.
براي پرهيز از دو دستگي بايد گفتوگو جايگزين برچسبزني شود و همه بپذيرند كه سينما بدون تنوع صداها زنده نميماند.
بحث مشكلات معيشت هنرمندان از مهمترين بحثهاي امروز سينماست، شما چه راهكاري براي كمرنگ كردن اين مشكل به نظرتان ميرسد؟ اين در حالي است كه كشور درگير اين بحران است.
در مورد مشكلات معيشتي هنرمندان بايد واقعبين بود. بله، كل جامعه با مشكلات اقتصادي درگير است، اما اين دليل نميشود كه وضعيت هنرمندان ناديده گرفته شود. امروز بخشي از سينماگران براي تامين حداقل معيشت به مشاغلي مثل دستفروشي يا كار در پلتفرمهايي مانند اسنپ روي آوردهاند؛ آن هم در شرايطي كه براي حفظ شأن حرفهاي خود مجبورند با ماسك، كلاه و حتي تغيير هويت ظاهري كار كنند. اين براي يك صنعت فرهنگي، نشانه وضعيت بحراني است.
در عين حال، حمايت از اين قشر نبايد به شكل صدقهاي يا مقطعي باشد. راهكار واقعي، اصلاح ساختار است:
حذف بروكراسيهاي رانتي، كوتاه كردن دست واسطههاي غيرضروري و باز كردن فضا براي اجراي راهكارهاي عملي.
واقعيت تلخ اين است كه برخي ذينفعان در ساختارهاي بزرگ اقتصادي و فرهنگي، اجازه تغيير را نميدهند. از طرف ديگر، بخشي از بدنه مديريتي هم اساسا توان اجرايي لازم براي حل اين بحران را ندارد.
همزمان بايد پذيرفت كه معيشت مردم هم نياز به راهكارهاي اساسي دارد و اين دو موضوع از هم جدا نيستند. وقتي اقتصاد كلان دچار مشكل است، سينما هم آسيب ميبيند.اما اين دليل نميشود كه هيچ اقدامي انجام نشود؛ اتفاقا در همين شرايط بايد تصميمهاي جسورانهتري گرفت تا هم معيشت هنرمندان و هم چرخه توليد فرهنگي از اين وضعيت خارج شود.
بحران فروش فيلم در سينما سايه افكنده، به نظر شما راه برونرفت از اين بحران چيست؟
بحران فروش سينما را نبايد صرفا به شرايط جنگ محدود كرد؛ اين بحران عميقتر است و به كاهش اعتماد مخاطب برميگردد.
يكي از راههاي بازگشت اين اعتماد، توجه جدي سينماگران به موضوعات روز است. مخاطب زماني به سينما برميگردد كه احساس كند فيلمها با زندگي واقعي او ارتباط دارند.در كنار اين، از وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي انتظار ميرود به سرعت و بدون فوت وقت، شخصا دستور لازم را براي رفع توقيف برخي فيلمها صادر كند، چراكه با توجه به شرايط موجود، بعيد است صرفا در سطح سازمان سينمايي اين مساله به نتيجه برسد. از جمله اين آثار ميتوان به فيلم «شيشليك» و همچنين «قاتل و وحشي» اشاره كرد كه اكران آنها ميتواند به عنوان يك موتور محرك جدي براي جذب مخاطب عمل كند و تا حدي فضاي ركود را بشكند.
همچنين لازم است وامهاي بدون بهره به سالنهاي سينما اختصاص داده شود تا بتوانند بدهيها و پورسانتهاي معوقه خود به تهيهكنندگان را پرداخت كنند. اين اقدام مستقيما به چرخه توليد كمك ميكند؛ چرخهاي كه امروز عملا دچار ركود و توقف شده است.
گفته ميشود مشكل اكران فيلم قاتل و وحشي از نهادهاي امنيتي است، موافقيد؟ اراده بزرگي براي حل مشكل سينما بايد وجود داشته باشد؟
اينكه گفته ميشود مشكل اكران آثاري مانند «قاتل و وحشي» يا «شيشليك» صرفا به نهادهاي امنيتي برميگردد، به نظر من سادهسازي مساله است. بله، اين نهادها در تصميمگيريها نقش دارند، اما مساله اصلي نبود يك اراده جدي و هماهنگ براي حل مشكل سينماست.وقتي ارادهاي در سطح كلان شكل بگيرد، اين مسائل قابل مديريت و حل است. نميشود همه چيز را به يك بخش خاص نسبت داد و از مسووليت تصميمگيري كلان شانه خالي كرد.سينما امروز نياز به يك تصميم شجاعانه دارد؛ تصميمي كه اولويت را به بازگرداندن اعتماد عمومي بدهد. اگر اين اراده وجود نداشته باشد، حتي با رفع چند توقيف هم اتفاق جدي نميافتد.
و صحبت پاياني اگر داريد بفرماييد.
مشكل اصلي امروز سينماي ايران نه فقط كمبود منابع، بلكه فاصله گرفتن از واقعيت جامعه و ترديد در تصميمگيري است. تا اين فاصله ترميم نشود، نه در روايت جنگ موفق خواهيم بود و نه در بازگرداندن مخاطب به سينما.