• 1405 سه‌شنبه 24 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6311 -
  • 1405 شنبه 12 ارديبهشت

عين و ذهن در پساآتش‌بس

علي ميرزامحمدي

دوگانه «عين و ذهن» از مفاهيم مهم در فلسفه و علوم اجتماعي است. امور عيني به واقعيت‌هاي ملموس و قابل مشاهده اشاره دارند و امور ذهني به ادراك‌ها، تفسيرها و معناهايي كه انسان‌ها از اين واقعيت‌ها مي‌سازند. تجربه تاريخي نشان مي‌دهد اين دو نه در تقابل، بلكه در تعامل دائمي با يكديگر قرار دارند و زندگي اجتماعي حاصل پيوند همين دو سطح است. در شرايط كنوني، اين دوگانه براي فهم چالش‌هاي دوره پس از آتش‌بس در جامعه ايران اهميت ويژه‌اي دارد. مديريت موفق اين دوره مستلزم آن است كه سياستگذاران همزمان به واقعيت‌هاي عيني زندگي مردم و ذهنيت اجتماعي آنان توجه كنند، زيرا بي‌توجهي به هر يك از اين دو، اثرگذاري ديگري را نيز كاهش مي‌دهد. جامعه ايران آثار عيني جنگ و تنش را در زندگي روزمره تجربه مي‌كند: در هزينه‌هاي زندگي، در سفره خانوار، در فضاي بازار و حتي در روابط اجتماعي. بنابراين آنچه مردم احساس مي‌كنند را نمي‌توان صرفا بازتاب رسانه‌ها يا فضاي مجازي دانست؛ واقعيت‌هاي عيني خود را در زندگي روزمره تحميل مي‌كنند. در عين حال، ذهن اجتماعي نيز نقش مهمي دارد. ادراك مردم از وضعيت اقتصادي و اجتماعي كه از تجربه‌هاي زيسته، روايت‌هاي رسانه‌اي و گفت‌وگوهاي اجتماعي شكل مي‌گيرد، مي‌تواند بر نحوه مواجهه جامعه با بحران اثر بگذارد. همان‌گونه كه گاه «احساس فقر» از خود فقر دردناك‌تر است، ادراك اجتماعي از بحران نيز مي‌تواند شدت آن را افزايش دهد. از همين رو اميد اجتماعي نيز حاصل تعامل واقعيت‌هاي عيني و ذهنيت جمعي است. مديريت دوره پس از آتش‌بس در ايران پيش از هر چيز به اقداماتي در عرصه واقعيت‌هاي عيني زندگي مردم نياز دارد. پايداري زندگي روزمره، امنيت اقتصادي و آرامش اجتماعي تنها با تصميم‌هاي ملموس و اجرايي تقويت مي‌شود. در اين زمينه مي‌توان سه محور اصلي را برجسته كرد. نخست، بازطراحي سياست‌هاي حمايتي است. يارانه‌ها، سبدهاي كالايي و بسته‌هاي جبراني بايد متناسب با شتاب تورم و تغييرات قيمت‌ها بازتنظيم شوند...

 تا اثر واقعي خود را در معيشت خانوارها حفظ كنند و از اتلاف منابع جلوگيري شود.
دوم، بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي مرزي و منطقه‌اي كشور است. ايران با 15 همسايه آبي و خاكي از موقعيت جغرافيايي كم‌نظيري برخوردار است. اين موقعيت مي‌تواند احتمال شكل‌گيري محاصره اقتصادي كامل را كاهش بدهد. استفاده موثر از اين ظرفيت مستلزم تقويت پايانه‌هاي مرزي و زيرساخت‌هاي حمل‌ونقل و گمركي، ديپلماسي اقتصادي فعال با همسايگان براي تامين كالاهاي ضروري و توسعه صادرات محصولات با ارزش افزوده است. بازارچه‌هاي مرزي نيز مي‌توانند هم در تامين كالاهاي مورد نياز مردم نقش داشته باشند و هم به عنوان دروازه‌هايي براي تعامل اقتصادي و ثبات منطقه‌اي عمل كنند.
سوم، حفظ جريان عادي زندگي و تقويت اشتغال به‌ويژه در مناطق آسيب‌ديده است. در شرايطي كه وضعيت ميان جنگ و صلح ممكن است براي مدتي ادامه يابد، سياست‌ها بايد بر جلوگيري از اختلال در زندگي روزمره مردم متمركز شوند. در مناطق خسارت‌ديده نيز مي‌توان با تعريف مشاغل كوچك و انعطاف‌پذير كه به بازسازي زيرساخت‌ها و احياي اقتصاد محلي كمك مي‌كنند، هم معيشت خانوارها را تقويت كرد و هم روند بازسازي را تسريع بخشيد.
در كنار اقدامات عيني، توجه به ذهن اجتماعي نيز اهميتي همسنگ دارد. جامعه پس از آتش‌بس نه‌تنها با پيامدهاي واقعي جنگ مواجه است، بلكه در معرض سيلي از تصاوير، اخبار، تحليل‌ها و روايت‌ها نيز قرار دارد. 
نحوه مديريت اين فضا مي‌تواند به تقويت ثبات رواني جامعه كمك كند يا بر نااطميناني عمومي بيفزايد. اختصاص بخش عمده برنامه‌هاي صداوسيما به بازتاب مداوم تنش‌ها و فضاي جنگي، در شرايط كنوني سياست رسانه‌اي مطلوبي نيست. جامعه براي حفظ تعادل رواني به تركيبي از اطلاع‌رساني، آموزش، فرهنگ، سرگرمي و طنز نياز دارد. حتي در دوران جنگ 8 ‌ساله نيز اين اصل رعايت مي‌شد؛ برنامه‌هايي مانند «صبح جمعه با شما» تعطيل نشدند، زيرا نشاط اجتماعي بخشي از مديريت بحران است، نه امري لوكس. بازنمايي مداوم بحران بدون ارائه افق و راه‌حل به فرسايش رواني جامعه مي‌انجامد. رسانه‌ها بايد در كنار هشدار، روايت‌هايي از همكاري اجتماعي، بازسازي و توان ملي را نيز برجسته كنند تا تصوير كامل‌تري از واقعيت شكل بگيرد.
در جهان شبكه‌اي امروز، قطع يا محدودسازي گسترده اينترنت نه‌تنها گردش اطلاعات را مختل مي‌كند، بلكه زمينه گسترش شايعه و بي‌اعتمادي را نيز فراهم مي‌سازد.
 دسترسي پايدار به ارتباطات آنلاين به جامعه احساس اتصال و مشاركت مي‌دهد. افزون بر اين، فضاي مجازي تنها يك عرصه ارتباطي نيست؛ بخش مهمي از اقتصاد روزمره جامعه به آن وابسته است و اختلال در آن مستقيما معيشت بسياري از خانواده‌ها را تحت تاثير قرار مي‌دهد.
فراتر از رسانه‌ها، نهادهاي مدني، دانشگاه‌ها و فضاهاي گفت‌وگوي اجتماعي نيز بايد فعال شوند تا امكان مشاركت اجتماعي و تبادل ديدگاه‌ها تقويت شود. بازگشت سريع اين نهادها به فعاليت عادي مي‌تواند به بازسازي اعتماد عمومي كمك كند.
مديريت موفق دوره پس از آتش‌بس تنها با ترميم زيرساخت‌ها ممكن نيست. همانقدر كه اقتصاد به بازسازي نياز دارد، ذهن اجتماعي نيز محتاج آرامش و اميد است. سياستگذاري زماني كارآمد خواهد بود كه «عين و ذهن» را در پيوندي درهم‌تنيده ببيند. اگر سياستگذار تنها يكي از اين دو حوزه را ببيند، نه مشكلات عيني به ‌درستي حل مي‌شوند و نه ذهن جامعه به ثبات مي‌رسد و در نتيجه عبور پايدار از اين دوره گذار دشوار خواهد شد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون