• 1405 سه‌شنبه 24 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6311 -
  • 1405 شنبه 12 ارديبهشت

صدرالدين كاظمي در گفت‌وگو با «اعتماد» از درگذشت اسطوره ايراني كشتي جهان مي‌گويد

عبدالله موحد در قلب مردم ماند، چون باج نداد

روزبه دلاور

نام عبدالله‌ موحد بخش‌ جدايي‌ناپذير از تاريخ كشتي ايران و حتي جهان است كه مورد احترام جامعه بزرگ اين رشته قرار دارد. موحد با كسب ۶ مدال طلا در مسابقات جهاني و المپيك جايگاه ويژه در عرصه قهرماني در رشته كشتي آزاد دارد، اما آنچه او را متمايز از ديگر قهرمانان مي‌كرد، مردمي بودن و سطح بالاي سوادش بود. افسوس كه جامعه ورزش ما طي چند دهه گذشته نتوانست يا‌ نخواست از اين نابغه براي پرورش جوان‌ها استفاده كند تا اسطوره كشتي كشورمان در ۸۶ سالگي و در امريكا از گيتي هستي بار سفر ببندد و به ديار باقي پيوست. براي صحبت در خصوص پهلوان موحد با صدرالدين كاظمي يكي از پيشكسوتان و كارشناسان برجسته كشتي تماس گرفتيم. كاظمي مفسر برجسته كشتي مدتي طولاني از فعاليت‌هاي رسانه‌اي كناره گرفته بود، اما به خاطر مرحوم موحد تماس ما را بي‌پاسخ نگذاشت. 

    اولين برخورد يا اولين خاطره‌اي كه از عبدالله موحد در تمرينات يا مسابقات در ذهن داريد را برايمان بگوييد.

فكر كنم سال ۱۹۷۱ مسابقات در كانادا يا بلغارستان بود كه وقتي روي تشك مي‌آمد يك نشاني از اقتدار و صلابت بود آن هم در حالي كه كم‌كم به دوران پايان حرفه‌اي خود نزديك مي‌شد، اما آن صلابت و اقتداري كه در حركاتش موج مي‌زد واقعا هر بيننده‌اي را تحت تاثير قرار مي‌داد‌. ضمن اينكه يكي از خاطرات من از ايشان اين است كه وقتي در دوران اوج خود مقابل كاظم غلامي براي اولين‌بار در ايران خاك شد و امتياز از دست داد و در حالي كه تمام تماشاگران در سالن مشغول تشويق غلامي به خاطر كسب تنها امتياز از موحد بودند، موحد حدود ۲۰ ثانيه روي زانوي خود نشست و دست خودش را روي شقيقه‌اش گذاشت و در فكر بود كه چرا خاك شده و چرا بايد خاك شود و بعد بلند شد و سه امتياز از غلامي گرفت و آن كشتي را برد. در تمام لحظات سخت مبارزه‌ و زندگي‌اش كه كم هم نبود يك عنصري به نام فكر و مهندسي كشتي در وجودش موج مي‌زد كه شايد مي‌شود گفت جزو اولين نفراتي بود كه با طرح و برنامه روي تشك مي‌رفت، يعني صرفا بر اساس قابليت‌هاي خودش كشتي نمي‌گرفت. ارزيابي و آناليز او از كشتي حريفانش به شكلي بود كه او را مسلح روي تشك مي‌فرستاد! آماده‌تر و آگاه‌تر از هر كسي روي تشك مي‌فرستاد. اگر مسابقاتش برابر حريفان نامداري مثل انيو والچف از بلغارستان يا برياشويلي از شوروي يا محموت آتالاي از تركيه يا ديگر قهرمان از ساير دنيا را نگاه كنيم، عنصر تفكر و مهندسي در كشتي موحد موج مي‌زد كه در آن دوران و حتي حالا در كشتي كمتر كشتي‌گيري به چشم مي‌آيد.

    زمان‌ كشتي موحد فضاي حاكم بر كشتي به چه شكل بود و چه جايگاهي در سلسه مراتب بين كادرفني و بازيكنان داشت؟

كشتي ايران سنتي اداره مي‌شد با مربيان سنتي و عمدتا تجربي كه كمتر داراي دانش روز مربيگري و مثلا تغذيه‌اي بودند، اما خود موحد يك تنه جور همه، حتي مربيان را مي‌كشيد. او به عنوان پرچمدار نوين كشتي ايران، كسي كه راه مبارزه را از تمرينات حساب شده و سنگين مي‌پيمود و ديگران را به تبعيت وا مي‌داشت. بسياري از كشتي‌گيران ما با وجود اينكه زير نظر مربيان بودند، اما يك پيشرو و الگو به نام عبدالله موحد كه به او آقا عبدالله مي‌گفتند را داشتند. همه سعي مي‌كردند پنهاني يا آشكار از عبدالله‌ موحد تقليد كنند و اين خيلي مهم است كه يك نفر در تيم باشد و ديگران از او تبعيت كنند و ببينند كه رمز موفقيت او شانسي بودن يا نفوذ بر ديگران براي حضور در تيم‌ نيست، بلكه نتيجه زحمت و برنامه‌ريزي و تلاش است. تلاشي كه او مي‌كرد‌ همه كشتي‌گيران را وا مي‌داشت تا مثل او كشتي بگيرند. برويد از تمام آنهايي كه در اواخر دهه شصت ميلادي با او هم‌دوره بودند، بپرسيد، مي‌گويند ما فقط از آقاي موحد تبعيت مي‌كرديم.

    چه ويژگي به لحاظ فني و ذهني داشت كه موحد را نسبت به ساير كشتي‌گيران متمايز مي‌كرد؟

به نظرم تلاش زياد او بود يعني هيچ كشتي‌گيري در دهه شصت ميلادي غير از آقاي تختي كه از ديگران متمايز بود مثل عبدالله موحد تمرين نمي‌كرد. موحد شش روز در هفته تمرين مي‌كرد و روز هفتم هم پياده از دروازه شمرون تا تجريش مي‌رفت و پياده برمي‌گشت. در آن زمان، تمرينات در هفته به سه جلسه خلاصه مي‌شد و چنين كارهايي اصلا وجود نداشت مضاف بر اينكه در زمان قديم تمرين با وزنه از نظر ايراني‌ها يك عمل ناپسند بود! بر اين باور بودند كه بدنسازي، بدن را سفت مي‌كند، اما موحد اولين كسي بود كه سراغ وزنه رفت و اعتقاد داشت كه قدرت بدني يك نقطه متمايز در كشتي است و بايد يك كشتي‌گير قدرت بدني بالايي داشته باشد. استقامت و قدرت بدني موحد با هيچ كسي قابل مقايسه نبود و هيچ ‌وقت و در هيچ مسابقه او كم نياورد تا حريفان از آن نقطه به او آسيب برسانند.

    خاطره‌اي از يك لحظه خاص يا جلسه صميمي با موحد داشتيد كه نشان‌دهنده شخصيت او در خارج از تشك باشد؟

بله، خيلي زياد. در جلسات خصوصي و مهماني‌هاي خصوصي با آقاي موحد بودم و شاهد اشراف ايشان به تمام مسائل بودم. در دهه شصت ميلادي كشتي‌گيري كه ديپلم يا ليسانس يا فوق‌ليسانس داشته باشد يا تلاش كند براي اينكه شاگرد اول دانشگاهش باشد و استادهاي دانشگاه‌ها را به حيرت بيندازد، نداريم. او روزي ۴، ۵ ساعت تمرين مي‌كرد بعد با همان فشار مي‌آمد درس مي‌خواند و شاگرد اول دانشگاه مي‌شد و در نهايت بورس دكتري گرفت براي امريكا! اصلا چنين آدمي نادر است. همچنين تسلط او به ادبيات و شعر كه نشان از چند بعدي بودن او داشت. وقتي با او صحبت مي‌كرديد اصلا فكر نمي‌كرديد در حال صحبت با يك كشتي‌گير هستيد كه عاري از ظرافت‌هاي ادبي يا غريبه با فن ادبيات باشد، اما وقتي ايشان صحبت مي‌كرد شما پي مي‌برديد كه در حال صحبت با استاد دانشگاهي هستيد كه قهرمان جهان و المپيك هم بوده و پرچمدار كشتي ايران در يك دهه بود و همچنين كاپيتان تيم ‌ملي كشتي با پيشينه دو قهرماني در دنيا‌. كسي كه شش بار قهرمان المپيك و جهان مي‌شود معمولا نبايد صفات ديگرش آن صفت قهرماني و ورزشكاري‌اش را تحت الشعاع قرار دهد، اما وقتي از نزديك با موحد صحبت مي‌كرديد آزادگي‌اش به تمام معنا بود. يعني به هيچ ارباب قدرتي وابسته نبود و بعد دانش و اشرافش به علوم و شرايط اجتماعي و اينكه در كدام نقطه بايستد كه مردم درست از آن تبعيت كنند اينها او را از هر كس ديگري متمايز مي‌كرد.

    چه خصوصياتي از موحد باعث شد تا او محبوب مردم ‌شود؟

موحد هيچ حاشيه‌اي در زندگي‌اش نداشت و حاشيه‌سازي هم نمي‌كرد. او اهل تظاهر نبود و خودش را به اركان قدرت، حالا مطبوعات و سياست يا اقتصاد وابسته نكرد. يعني وابسته به هيچ كسي نبود و‌ به قول خودش به هيچ بني بشري باج نداد! انسان و جامعه از آدم‌هاي مستقل و آزاده و افرادي كه روي پاي خودشان مي‌ايستند و به هيچ كسي متكي نيستند، لذت مي‌برد و اينها را الگو قرار مي‌دهند و اين الگو شدن به محبوبيت مي‌انجامد و از اين طريق امثال موحدها و حبيبي‌ها و تختي‌ها در جامعه الگو شدند، چون بنده زرخريد هيچ بني بشري و قدرت حاكمي نبودند.

     وقتي خبر درگذشت عبدالله موحد را شنيديد چه حسي داشتيد؟

حس غريبي ندارم فقط فقدان اين آدم‌هاست كه تكرار ناشدني هستند. مثلا حبيبي را در طول تاريخ نمي‌توانيد پيدا كنيد او مثل رستمي است كه از شاهنامه رفت. فقط بايد فردوسي و شاهنامه ديگري بيايد تا رستم ديگري يا موحد يا تختي يا حبيبي ديگر را پرورش دهد. متاسفانه پرورش‌دهنده و شاهنامه‌نويس يا فردوسي ديگري در كشتي ايران نيست. اينها اسطوره‌هاي بي‌تكرارند و فقدانشان زجرآور و تاسف‌آور است، اما نمي‌شود كه با گذر عمر و طبيعت زندگي مبارزه كرد و آن را نفي كرد. تنها كاري كه مي‌توانيم انجام دهيم، اين است كه آقاي سيف‌پور كه دو سال هم بزرگ‌تر از آقاي موحد است و خوشبختانه سرحال است را دريابيم، اما در كجاي ورزش اين كشور جا دارد؟

    موحد كجاي ورزش كشور جا‌ داشت؟

آدم‌هاي آزاده و‌ مستقل هيچ‌ وقت در هيچ سيستمي طرفدار ندارند غير از قلب مردم و‌ شايد اين بزرگ‌ترين حسن يك آدم باشد كه هزينه مي‌دهد براي اينكه مستقل و آزاده بماند. اينها اين‌گونه رفتار مي‌كنند من فكر مي‌كنم موحدها هميشه در تاريخ ورزش ما جايگاهشان محفوظ است، چه حضور فيزيكي داشته باشند و چه نداشته باشند. موحد از سال ۱۹۷۵ تا الان نزديك به ۵۲ سال بود كه از كشتي و‌ مديريت و مربيگري و كلا همراهي كشتي دور بوده، اما او هر وقت به ايران مي‌آمد هر جا مي‌نشست صدها نفر به ديدن او مي‌آمدند تا هم ببيننش و هم بشنوندش! اين ۵۲ سال مي‌تواند ۵۲۰۰ سال باشد كه حالا رفته به دنياي جاودانگي فقط بايد از آنها گفت و ترغيب كرد اصحاب قدرت را تا قدر چنين گوهرهاي گرانبهايي را بدانند. من بارها گفتم كه ما يك كوه الماس نور داريم كه يك الماس نور را مي‌بريم در بهترين و امن‌ترين جاي كشور آن را نگهداري مي‌كنيم كه يك تكه سنگ كربن است كه ارزش آن در كشورهايي كه به آن نظر دارند ۵۰ يا ۱۰۰ ميليون دلار باشد، اما ارزش عبدالله موحد اصلا به دلار و ريال نيست، اينها آدم‌ها استثنايي هستند كه از هر كوه نوري ارزشمندترند. چرا ما تلاش نمي‌كنيم كه اين آدم‌ها را در امن‌ترين جاي وجودمان حفظ كنيم؟

    در اين سال‌هاي دور از كشتي آيا ارتباط او با جامعه كشتي برقرار بود؟

بله، هميشه و در همه حال، حتي من چند باري‌كه به امريكا رفتم و از نزديك او را ديدم قبلش با كشتي بود. سال۲۰۰۳ محمدرضا طالقاني او را براي تماشاي كشتي دعوت كرد كه از ويرجينيا به نيويورك آمد تا كنار كشتي باشد و آنقدر وجود اين مرد، نازنين بود كه با آن همه بزرگي لباس نرمش تن مي‌كرد و كنار بچه‌هايي كه براي اولين‌بار صاحب پيراهن تيم ملي شدند، طناب مي‌زد و نكاتي كه نظرش بود را مي‌گفت كه نشان از عشقش به كشتي بود‌. با وجود نامهرباني‌هايي كه از اهالي كشتي و سياست ديد، اما عشقش را فراموش نكرد و تا آخرين لحظه با اين عشق زندگي كرد.

     براي نسل جوان كشتي ما كه موحد را الگوي خود مي‌دانند چه پيامي داريد؟

از موحد، از نوع زندگي‌اش و ورزش ا‌و و نوع صحبت كردن و لباس پوشيدنش و برخورد اجتماعي و مسووليت‌پذيري او تبعيت كنند كه چيز سختي نيست. هر كسي مي‌خواهد قهرمان شود و در زندگي ماندگار باشد راه موحد و موحدها را ادامه دهد.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون