زهرا سليماني اقدم
كتاب «گلوگاهها: قدرت امريكا در عصر جنگ اقتصادي» با عنوان اصلي (Chokepoints: American Power in the Age of Economic Warfare) يكي از مهمترين آثار سال ۲۰۲۵ در حوزه سياست بينالملل و اقتصاد سياسي است كه توسط ادوارد فيشمن (Edward Fishman) نوشته شده است. اثري كه به خوبي نشان ميدهد قدرت واقعي در جهان امروز در كنترل گلوگاههاي اقتصادي است نه ميدان جنگ.
اين كتاب را اگر بخواهيم دقيق و عميق توضيح بدهيم، بايد آن را در سه سطح بفهميم:
۱) ايده مركزي، ۲) ساختار و استدلال، ۳) پيامدها و نقد.
ايده مركزي كتاب بر اين اصل استوار است: «قدرت امروز ديگر فقط نظامي نيست، بلكه اقتصادي است.» در قرن ۲۱، اقتصاد به ميدان جنگ تبديل شده است. نويسنده نشان ميدهد كه امريكا به جاي جنگ نظامي، از ابزارهايي مثل تحريم مالي، كنترل فناوري، سلطه بر دلار و زنجيره تامين جهاني استفاده ميكند تا رقبايش (مثل ايران، روسيه و چين) را تحت فشار بگذارد.
مفهوم كليدي «Chokepoint» به چه معناست؟
فيشمنيك مفهوم بسيار مهم معرفي ميكند: «گلوگاه قدرت» كه تعريف ساده آن ميشود: نقطهاي در اقتصاد جهاني كه اگر كنترلش كني، ميتواني ديگران را فلج كني. مثل
دلار امريكا (سيستم مالي جهاني)
تراشههاي پيشرفته (semiconductors)
مسيرهاي انرژي و تجارت
اين گلوگاهها به امريكا قدرت نامتقارن ميدهند.
كتاب تقريبا به شكل «مطالعه موردي» پيش ميرود و روي چند پرونده اصلي تمركز دارد.
1- ايران با موضوع تحريم به عنوان سلاح
2- روسيه و فصلهايي درباره تحريمها، بحران اوكراين و جنگ اقتصادي با روسيه
3- چين و جنگ فناوري
اين اثر در انتها نيز به تحليل آينده جنگ اقتصادي و پيامدهاي جهاني و شكاف اقتصاد بينالملل ميپردازد.
وقتي جنگ بدون شليك آغاز ميشود
در آغاز كتاب، نويسنده با يك ايده ساده اما تكاندهنده شروع ميكند: اينكه در جهان امروز، پيروزي ديگر لزوما از لوله تفنگ بيرون نميآيد. قدرت واقعي در جايي شكل ميگيرد كه جريان پول، فناوري و تجارت جهاني كنترل ميشود. اين همان چيزي است كه او «گلوگاه» يا chokepoint مينامد؛ نقاطي در شبكه اقتصاد جهاني كه اگر مسدود شوند، حتي بدون جنگ، يك كشور را به زانو درميآورند. اين چارچوب نظري وقتي معنا پيدا ميكند كه كتاب وارد سه صحنه اصلي خود ميشود: ايران، روسيه و چين كه هر كدام يك «آزمايش» متفاوت از جنگ اقتصادي هستند.
ايران؛ آزمايشگاه جنگ اقتصادي مدرن
روايت ايران در كتاب صرفا يك پرونده سياسي نيست، بلكه به نوعي اولين آزمايش كامل يك سلاح جديد است. نويسنده نشان ميدهد كه چگونه ايالاتمتحده در دهه ۲۰۰۰ و اوايل۲۰۱۰، به تدريج از تحريمهاي پراكنده به يك سيستم پيچيده و شبكهاي رسيد.
در اين روايت، نقطه عطف زماني است كه تحريمها از سطح دولتها عبور ميكنند و به قلب سيستم مالي جهاني ميرسند. قطع دسترسي ايران به شبكههايي مانند سوييفت و فشار بر بانكها و شركتهاي بينالمللي براي قطع همكاري نشان ميدهد كه قدرت واقعي نه در مرزهاي جغرافيايي، بلكه در «زيرساخت نامريي» اقتصاد جهاني نهفته است.
نويسنده در بخش ايران توضيح ميدهد كه در ابتدا، بسياري از تصميمگيران در تهران اين فشارها را كماثر ميدانستند؛ نوعي تصور از اينكه تحريمها «ببر بيدندان» هستند. اما به مرور، وقتي شركتهاي خارجي يكي پس از ديگري عقبنشيني كردند و دسترسي به دلار محدود شد، اثر واقعي نمايان شد: سقوط ارزش پول، افزايش هزينههاي تجارت و فشار اجتماعي.
يكي از نكات مهمي كه كتاب برجسته ميكند، پديدهاي است كه در ادبيات تحريم به آن «overcompliance» گفته ميشود؛ يعني شركتها حتي بيش از آنچه قانون الزام ميكند، از تعامل با كشور هدف اجتناب ميكنند، چون از جريمههاي امريكا ميترسند. اين ترس، عملا دامنه تحريم را بسيار گستردهتر از متن رسمي آن ميكند.
تحليل نهايي نويسنده درباره ايران اين است كه موفقيت تحريمها نه به خاطر شدت آنها، بلكه به خاطر «شبكهاي بودن» آنها بود. تحريمها به صورت هماهنگ، مالي، تجاري و سياسي عمل كردند و دقيقا به همان گلوگاههايي ضربه زدند كه اقتصاد جهاني بر آنها تكيه دارد: دلار و سيستم بانكي.
روسيه؛ تكرار مدل، اما با نتيجه متفاوت
وقتي كتاب به روسيه ميرسد، خواننده انتظار دارد همان سناريوي ايران تكرار شود، اما روايت پيچيدهتر است. پس از بحران ۲۰۱۴ و سپس جنگ اوكراين، امريكا و متحدانش تلاش كردند همان ابزارها را عليه روسيه به كار بگيرند: تحريم بانكها، محدوديت فناوري و حتي مسدود كردن داراييهاي بانك مركزي.
در نگاه اول، اين اقدامات شوك بزرگي ايجاد كرد، اما برخلاف ايران، روسيه به مرور توانست بخشي از فشار را جذب كند. نويسنده توضيح ميدهد كه اين تفاوت به چند عامل برميگردد: ذخاير ارزي، وابستگي كمتر به برخي گلوگاهها و آمادگي قبلي براي مواجهه با تحريم.
در واقع، كتاب در اينجا يك نكته مهم را روشن ميكند:
گلوگاهها هميشه يكسان عمل نميكنند. هر چه يك كشور كمتر به سيستم مالي غرب وابسته باشد، اثر اين ابزارها كمتر ميشود.
با اين حال، نويسنده تاكيد ميكند كه حتي در مورد روسيه، تحريمها بياثر نبودند. آنها هزينه جنگ را بالا بردند، دسترسي به فناوري را محدود و اقتصاد را در بلندمدت تضعيف كردند، اما ديگر نميتوانستند همان اثری که فکرش را میکردند در مورد ايران تكرار شود.
اين بخش از كتاب در واقع يك هشدار ضمني دارد: ابزاري كه يكبار موفق بوده، لزوما در آينده با همان شدت كار نخواهد كرد.
چين؛ جنگي كه هنوز به اوج نرسيده
بخش مربوط به چين، از نظر بسياري مهمترين بخش آيندهنگر كتاب است. در اينجا ديگر صحبت از تحريمهاي مالي كلاسيك نيست، بلكه ميدان نبرد به حوزه فناوري منتقل ميشود.
نويسنده نشان ميدهد كه چگونه ايالاتمتحده تلاش كرده دسترسي چين به فناوريهاي حياتي، به ويژه نيمههاديها (تراشهها) را محدود كند. پروندههايي مانند Huawei و ZTE در كتاب به عنوان نمونههايي از اين استراتژي بررسي ميشوند.
در اينجا مفهوم chokepoint شكل جديدي پيدا ميكند. ديگر فقط دلار يا بانكها نيستند، بلكه فناوريهاي پيشرفته به گلوگاه تبديل ميشوند. كشوري كه به اين فناوريها دسترسي نداشته باشد، در رقابت جهاني عقب ميافتد.
اما تفاوت چين با ايران و روسيه در اين است كه چين خود بخشي از اين شبكه جهاني است. اقتصادش آنقدر بزرگ و درهمتنيده است كه حذف كاملش تقريبا غيرممكن است. همين موضوع باعث ميشود كه جنگ اقتصادي عليه چين بهجاي «تحريم كامل» به شكل «مهار تدريجي» ظاهر شود.
كتاب در اينجا به يك نقطه حساس ميرسد:
اگر فشار بيش از حد شود، چين و ديگر كشورها به دنبال ساخت سيستمهاي جايگزين خواهند رفت؛ از سيستمهاي مالي غير دلاري گرفته تا زنجيرههاي تامين مستقل. اين يعني همان ابزارهايي كه امروز قدرت امريكا هستند، ممكن است در آينده تضعيف شوند.
جمعبندي تحليلي؛ جهان در آستانه يك تغيير
اگر سه پرونده ايران، روسيه و چين را كنار هم بگذاريم، يك تصوير روشن شكل ميگيرد. ايران نشان ميدهد كه جنگ اقتصادي تا چه حد ميتواند موثر باشد، روسيه محدوديتهاي اين ابزار را آشكار ميكند و چين آيندهاي را نشان ميدهد كه در آن اين ابزارها ممكن است كارايي خود را از دست بدهند.
پيام نهايي كتاب اين است كه جهان وارد مرحلهاي شده كه در آن قدرت، نه فقط در ارتشها، بلكه در كنترل شبكههاي اقتصادي و فناوري تعريف ميشود. اما اين قدرت، همانقدر كه قدرتمند است، شكننده هم هست. استفاده بيش از حد از آن ميتواند باعث شود ديگران راههاي فرار پيدا كنند.
در اين ميان، تجربه ايران يك نمونه كليدي باقي ميماند؛ نمونهاي كه نشان ميدهد چگونه يك كشور ميتواند هدف دقيق يك جنگ اقتصادي قرار گيرد و چگونه اين جنگ، زندگي روزمره مردم را تحتتاثير قرار ميدهد.
كتابي كه بهموقع رسيد (نقدها و نظرات)
در سالي كه «جنگ» بيش از هميشه از ميدانهاي نبرد به شبكههاي مالي و فناوري منتقل شده، كتاب «گلوگاهها...» به سرعت به يكي از بحثبرانگيزترين آثار حوزه سياست بينالملل تبديل شد؛ كتابي كه همزمان تحسين، توجه و البته نقدهاي جدي را برانگيخته است. نخستين نكتهاي كه تقريبا همه منتقدان بر آن توافق دارند، «زمانبندي» اين كتاب است. روزنامه فايننشيال تايمز (Financial Times) آن را «روايتي دقيق و بهموقع» توصيف ميكند و The Economist با لحني تحسينآميزتر، كتاب را «گردشي جذاب و به شدت خواندني در جهان جنگ اقتصادي» مينامد.
اين دو ارزيابي، در كنار هم، يك تصوير روشن ميسازند: كتاب درست در لحظهاي منتشر شده كه جهان در حال تجربه همان پديدهاي است كه نويسنده توصيف ميكند.
يكي از نقاط قوتي كه بارها در نقدها تكرار شده، سبك روايت كتاب است Wall Street Journal از آن به عنوان «روايتي گيرا و دراماتيك» ياد ميكند. اين تاكيد بر «روايت» مهم است، چون بسياري از آثار مشابه در حوزه اقتصاد سياسي به دليل پيچيدگي مفاهيم، براي مخاطب عمومي دشوارند، اما اين كتاب، به گفته منتقدان، توانسته ميان تحليل عميق و داستانگويي تعادل برقرار كند.
در همين راستا، نشريه Foreign Policy نيز تاكيد ميكند كه كتاب نشان ميدهد چگونه تحريمها و ابزارهاي مالي به «عنصر تعيينكننده قدرت اقتصادي امريكا» تبديل شدهاند.
در فضاي آكادميك، واكنشها حتي جديتر است. در نقد منتشرشده در LSE Review of Books، اين اثر «تحليلي بينشمند و بهموقع» توصيف شده است. اما شايد مهمترين تمجيد ازسوي تاريخنگار مشهور Paul Kennedy مطرح شده كه آن را «يكي از مهمترين كتابها درباره جنگ اقتصادي» دانسته است.
همچنين Niall Ferguson اين اثر را در فهرست «كتابهاي ضروري ماه» قرار داده وChris Miller آن را «راهنمايي بيرقيب براي فهم تحريمها» خوانده است.
اين سطح از اجماع در ميان دانشگاهيان نشان ميدهد كه كتاب، فراتر از يك اثر ژورناليستي، به عنوان يك مرجع جدي در حال تثبيت است.
اما همه چيز هم تحسين نيست
در كنار اين موج مثبت، نقدهاي مهمي هم مطرح شده كه اتفاقا براي درك بهتر كتاب ضرورياند.
يكي از مهمترين نقدها به زاويه ديد كتاب برميگردد. برخي تحليلها، از جمله در فضاي دانشگاهي، اشاره ميكنند كه روايت كتاب بيش از حد از منظر امريكا نوشته شده و كمتر به نگاه كشورهاي هدف (مثل ايران يا چين) ميپردازد. اين نقد به نوعي يادآوري ميكند كه كتاب بيشتر «روايت قدرت» است تا «روايت تجربه».
جمعبندي نهايي: خطر بازگشت اثر؛ وقتي سلاح عليه صاحبش عمل ميكند
نقد مهم ديگر به پيامدهاي استفاده گسترده از تحريمها مربوط است. تحليلگران در مورد استفاده از اين گلوگاههاي قدرت عليه كشورها و در راستاي مديريت جهاني هشدار ميدهند، هشداري كه پيشبيني ميكند همين ابزارها ممكن است در بلندمدت به تضعيف موقعيت جهاني امريكا منجر شود.
اين همان پارادوكس اصلي كتاب است: ابزاري كه امروز قدرت ميآورد، ممكن است فردا باعث فرسايش همان قدرت شود.
كتابي كه بايد خواند، اما با درنظر گرفتن نكات انتقادي مطروحه حول محور اصلي كتاب. اگر بخواهيم همه اين نظرات را كنار هم بگذاريم، تصويري دوگانه شكل ميگيرد. از يكسو، با كتابي مواجهيم كه به گفته منتقدان، دقيق، بهموقع و بسيار خواندني است؛ اثري كه ميتواند فهم ما از قدرت در جهان امروز را تغيير دهد. از سوي ديگر، همين كتاب نيازمند خوانش انتقادي است، چون زاويه ديد آن محدود و پيامدهاي استدلالش پيچيده است. شايد بهترين جمعبندي همان چيزي باشد كه از دل اين نقدها بيرون ميآيد: اين كتاب نه فقط درباره «قدرت امريكا» است، بلكه درباره آينده نظم جهاني است؛ آيندهاي كه هنوز به طور كامل شكل نگرفته است.