نقطه ضعف يا قوت؟
عباس عبدي
اخيرا گفتوگويي داشتم كه مصاحبهكننده محترم پرسيد كه آيا فكر ميكردي كه ايران چنين پاسخ قاطعي در مقابله نظامي بدهد؟ بلافاصله گفتم خير. البته لحن ايشان به گونهاي بود كه گويي اين را به عنوان نقطه قوت ميگفت كه واكنش ايران برخلاف انتظارات قبلي، همه را به صورت مثبتي شگفتزده و به قول جوانان سورپرايز كرده است. بنابراين بلافاصله نيز اضافه كردم كه اين را نقطه قوت نبايد دانست. اين نظر خود را توضيح دادم و در اينجا نيز قدري شرح ميدهم. حكومتي كه دنبال جنگ نيست و دكترين نظامي آن غالبا دفاعي است، اگر قدرت ناشناختهاي دارد كه از ديگران پنهان نگهداشته شده و از آن اطلاعي ندارند اين سياست نتيحه مثبت و بازدارندهاي در آغازگري جنگ از سوي دشمن ندارد. چرا؟ به اين علت كه اغلب حكومتها حتي ايالات متحده هم مشغول معرفي ابعادي از قدرت پنهان داشته و نداشته خود هستند كه ديگران را بترسانند تا مبادا دست از پا تخطي كنند. در واقع اين ويژگي هر موجود زنده است كه به عنوان يك سازوكار دفاعي و براي جلوگيري از تجاوز و تعدي ديگران، خود را قدرتمندتر از آنچه هست نشان دهد، البته به نحوي كه طرف مقابل نيز آن را باور و فكر تهاجم عليه او را از سر خود بيرون كند. اينكه يك موجود زنده يا كشوري كه خواهان جنگ و حمله نيست، قدرت خود را ابراز نكند تا طرف مقابل از آن مطلع نشود، خلاف قاعده است. البته در مراحل اوليه طراحي و ساخت آن را ابراز نميكنند تا اصل و جزييات آن پنهان بماند و دشمن مانع تحقق آن نشود، ولي هنگامي كه عملياتي شد، دشمن بايد با توجه به وجود آن تصميم به جنگ بگيرد. در همين جنگ اخير نيز ميتوان گفت اگر ايالات متحده تصور دقيقي از ابعاد واكنش ايران و طول زمان اين جنگ داشت، به احتمال زياد جنگ را آغاز نميكرد و اين جنگ رخ نميداد. ترامپ تصور يك جنگ سه روزه را داشت. اگر اطلاعات درستي داشت شايد مسير مذاكرات پيش از جنگ هم به گونه ديگري ميشد و مثل حالا پيچيدهتر و با ابعاد بزرگتري نميشد. بنابراين پنهانكاري مزبور كمكي به بازدارندگي ايران در بروز جنگ نكرده هر چند متجاوزان را از موفقيت مورد نظرشان دور كرده است، چون ايران قطعا خواهان جنگ نبود و رهبري نظام هم چند بار تاكيد كردند كه جنگ نخواهد شد كه احتمالا اين نظر بر اساس قرائني از واقعيت قدرت موشكي ايران بود. ولي آغازگري جنگ نشان داد كه اين ابراز قدرت يا نبوده يا حداقل، كافي و دقيق و بازدارنده نبوده است. اكنون و با آغاز جنگ، اين مساله در مورد قدرت نظامي قدري حل شده است. ولي نميدانيم كه درباره سياستهاي گفتوگو و امتيازاتي كه ايران ميتواند رد و بدل كند هم براي طرف مقابل شفافسازي شده است يا خير؟ البته پنهانكاري و عدم ابراز قدرت براي طرف مقابل كه دنبال تهاجم و جنگ بود يك نقطه قوت بود، زيرا در هر دو جنگ بياطلاعي ايران از ابعاد قدرت اطلاعاتي و هوشهاي مصنوعي امثال «كلود» موجب شد كه ابعاد خسارات تجاوز اسراييل و امريكا به ايران بهطور دقيق يا نسبي پيشبيني نشود، ولي در عمل معلوم شد كه ورود هوش مصنوعي به جنگ بسيار ويرانگرتر از قدرت ادوات نظامي به تنهايي است. شايد گفته شود كه ايران بارها قدرت موشكي و شهركهاي موشكي خود را به رخ كشيده و ابراز كرده بود. درست است. ولي متاسفانه تا حدودي اعتماد لازم نسبت به ادعاهاي ايران زائل شده بود و لذا ادعاهايش شنيده نميشد، چون ادعاهاي عجيب و غريب زيادي از سوي افراد مسوول و غيرمسوول ميشد كه هيچ كدام حتي با عقل حتي متعارف هم جور در نميآمد. هنگامي كه اعتماد به نسبت زائل شود و شيشه اعتماد بشكند، بند زدن كامل آن اگر نگوييم نشدني است قطعا بسيار سخت است.