مطهري نياز زمانه ما
محمد كوكب
47 سال از شهادت استاد مطهري ميگذرد و هر سال كه در روز معلم سالگشت شهادت اين «معلم كامل» (1) را گرامي ميداريم، خلأ وجود او را بيشتر احساس ميكنيم. گويي حجاب معاصرت (همروزگاري) كه مانع رويت سيماي تابناك مردان الهي و انديشمندان دورانساز در عصر و زمانه آن بزرگان ميشود، باعث شده كه بهرغم گذشت قريب نيم قرن، هنوز خطوط چهره واقعي اين شخصيت برجسته آن گونه كه شايسته است بر عام و خاص آشكار نگردد و اگر بگوييم امروز نياز جامعه ما به مطهريها از هر روز ديگري بيشتر است، سخن به گزاف نگفتهايم و اگر كسي در اين گزاره به ديده انكار بنگرد، يا مطهري را نشناخته است يا زمانه و عصر خويش را. ناگفته پيداست كه در مجال اين نوشتار مختصر نميتوان شخصيت چندبعدي و جامعالاطراف اين استاد گرانمايه را معرفي کرد اما به تعبير حضرت مولانا: «آب دريا را اگر نتوان كشيد / هم به قدر تشنگي بايد چشيد...» بنابراين به منظور اداي دين نگارنده كه ساليان دراز از خرمن انديشه ناب استاد مطهري خوشهچيني كرده و بهرههاي فراوان برده است، به ذكر چند ويژگي مهم از شخصيت وي بسنده ميكنم:
1- خلوصنيت و عدم تظاهر: اخلاص بزرگترين رمز توفيق اين عالم رباني است. استاد مطهري در راه انجام وظيفه خويش كمترين اعتنايي به مدح و ذمّ ديگران نداشت و حتي گاهي در اين مسير تيغ طعنه دوستان همفكر خود را نيز به جان ميخريد. مثلا در جريان تأليف كتاب «داستان راستان» مورد نقد دوستان هملباس خود قرار گرفت كه نگارش داستان براي كودكان دون شأن و مقام فيلسوف و متفكري است كه «اصول فلسفه و روش رئاليسم» علامه طباطبايي را شرح كرده است، يا در حد و اندازه استاد حوزه و دانشگاه نيست كه در مجله «زن روز» - كه جزو جرايد و مجلات به اصطلاح زرد به شمار ميآمد - در دفاع از نظام خانوادگي اسلام و حقوق زن مقاله بنويسد. آري او ميتوانست نصيحت اين به اصطلاح خيرخواهان دلسوز را به گوش جان بشنود و با فراغ بال در حوزه علميه قم به تحقيق و تأليف و شاگردپروري در رشتههاي تخصصي مورد علاقهاش بپردازد و در معرض چنين انتقادهاي گزندهاي هم قرار نگيرد.
2- صراحت و شجاعت در اظهارنظر: استاد مطهري به پشتوانه اندوختههاي سرشار علمي خود از چنان اعتماد به نفسي برخوردار بود كه هرگز مرعوب القاب و عناوين چشمپركن و شخصيتهاي غربي و شرقي كه نظريات آنها نقل محافل روشنفكري بود نشد و برخلاف بسياري از شبهروشنفكران وطني كه در برابر اين نظريات دچار خودباختگي ميشدند و آنها را وحي مُنزل تلقي كرده، نسخه شفابخش مسائل و مشكلات داخلي ميپنداشتند، استاد مطهري با ديده انصاف علمي به آنها مينگريست و نقاط قوت و ضعف آنها را نشان ميداد و در يك تحليل دقيق تطبيقي، با صراحت و شجاعت نظر مختار خود را ارائه ميکرد. اين رويكرد منحصر به نظريهپردازان بيگانه نبود، بلكه شامل حال دوستان و همفكران او همچون مهندس بازرگان و دكتر شريعتي نيز ميشد. استاد مطهري با اين اسلوب و مواجهه فكري، در واقع به رشد جريان نقد علمي به دور از حبّ و بغض در وانفساي تخريب يا تملق تحت عنوان نقد كمك شاياني کرد.
3- استفاده بهينه از فرصتها: استاد مطهري در عمر كوتاه اما پربركت خود، بهرغم فقدان ابزارهاي مدرن امروزي مانند اينترنت ـ كه جمعآوري اطلاعات و امر پژوهش را بسيار سهل و ساده كرده ـ چنان ميراث پربار و گرانقدري از خود به يادگار گذاشته كه واقعا حيرتانگيز و باورنكردني است. وجود بيش از 150 جلد كتاب و 18 مجلد از يادداشتهاي انتشاريافته، در عين گستردگي و تنوع موضوعات مورد تحقيق، نشانگر فرصتشناسي اين دانشيمرد است.
4- حساسيت فوقالعاده نسبت به آسيبهاي فكري: استاد مطهري با ژرفانديشي و دورنگري كمنظير خود، آفات و آسيبهايي را كه بنيان فكري نسل جوان را تخريب ميكرد به دقت شناسايي كرده، چونان طبيبي حاذق و دلسوز براي درمان آنها راهحل ارائه ميکرد. در دورهاي كه سازمان مجاهدين خلق مبارزه مسلحانه با رژيم شاه را در دستور كار قرار داده و توجه و تمايل بسياري از روشنفكران و روحانيون ضد رژيم را به خود جلب كرده بود، استاد مطهري خطر التقاط و انحراف فكري اين سازمان و امثال آن مانند گروهك فرقان را در نوشتههاي خود گوشزد ميكرد و بر ضرورت خلوص انديشه اسلامي و زدودن آن از زنگار التقاط پافشاري مينمود.
5- روحيه اصلاحگرايي: استاد مطهري يك فيلسوف، فقيه، متكلم، مفسر و بالاخره يك اسلامشناس عالم به زمان بود، يعني براي او فلسفه، فقه، كلام، تفسير و ديگر شاخههاي علوم اسلامي نه يك رشته تخصصي محض براي تعليم و تعلم، بلكه ابزاري بود براي اصلاح جامعه در ابعاد اعتقادي، اخلاقي، تربيتي، اجتماعي و... به عبارت ديگر او يك مصلح ديني بود كه عميقا به برتري نسخه شفابخش اسلام در برابر مكاتب غربي و شرقي باور داشت و در مطالعه تطبيقي تئوريهاي رقيب با نظريه مترقي اسلام در ابعاد گوناگون حيات بشري، اين تفوق و برتري را به تصوير ميكشيد.
نكته پاياني اينكه استاد مطهري با «جمود» يا تحجر و قشريگري و «جهل» يا تجددگرايي افراطي، توأمان و بدون هيچ ملاحظهاي مبارزه ميكرد و اين گونه بود كه جامدان و جاهلان وجود او را به يك اندازه برنميتافتند، و سرانجام اين قهرمان عرصه علم و معرفت به تير كين خوارج زمان ـ كه آميزهاي از جهل و تعصب بودند و وجود پرخير و بركت او را سد راه افكار انحرافي خود ميديدند ـ به شهادت رسيد. يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.
پينوشت:
1- تعبير رهبر عظيمالشأن شهيد در وصف استاد مطهري.