فعالان سياسي در گفتوگو با «اعتماد» از دورنماي جنگ يا مذاكره ميگويند
راهي از ميدان به مذاكرات
مهدي بيك اوغلي
«نبرد يا مذاكره»در بدو امر شايد به نظر برسد كه اين دو واژگان، دو امر متضاد با فرسنگها فاصله از يكديگر هستند. اما وقتي به تاريخ جنگها، گفتوگوها و مذاكرات نظر كرده و ابعاد گوناگون آن را بررسي ميكنيم، تفاوت چنداني در اين واژگان مشاهده نميشود. اغلب نبردهاي بزرگ تاريخ از طريق مذاكره به پايان رسيدهاند و بسياري از مذاكرات زمينهساز پايان دادن به جنگها شدهاند. اساسا جنگ و مذاكره دو روي سكه تلاش كشورها و ساختارهاي سياسي براي كسب امتياز و تداوم حيات است. براي برخي افراد و جريانات در كشورمان اين دو واژگان به اندازهاي از هم دورند كه استفاده از يكی بايد به قيمت بيتوجهي به ديگري تمام شود.« اعتماد» براي بررسي اين تقارب و تنازع باب گفتوگو را با محمدصادق جواديحصار، فعال سياسي اصلاحطلب و هادي حقشناس، استاندار گيلان و تحليلگر مسائل راهبردي باز كرده تا پاسخي براي اين پرسش بيابد كه مگر غير از اين است كه مذاكرات ادامه منطقي نبرد و تنازع است و در نقطه مقابل، وقوع جنگها به دليل ناتواني كشورها از تداوم گفتوگوها است كه رخ ميدهند؟اين دو تحليلگر با اشاره به روند جاري گفتوگوهاي ايران و امريكا معتقدند مذاكره و ميدان تقابل مكمل يكديگرند و مخالفت با اصل مذاكره نبايد به معناي ناديده گرفتن يكي از ابزارهاي شناخته شده حل منازعات در عرصه بينالمللي باشد.
محمد صادق جوادي حصار: مذاكره يكي از راههاي پذيرفتهشده براي حل تخاصمات است
محمدصادق جواديحصار در گفتوگو با «اعتماد» درباره روند مذاكرات و فضاي سياسي داخلي پيرامون آن اظهار ميكند: «همين امروز كه من و شما با هم گفتوگو ميكنيم، مذاكرات در جريان است. ايران پاسخ امريكا را داده و امريكا نيز پاسخ ديگري به ايران داده است و در مجموع گفتوگوها همچنان ادامه دارد. در كنار اين روند، در فضاي داخلي نيز برخي طيفها و گروهها با اصل مذاكره مخالفت دارند و معتقدند ايران بايد رويكرد تقابلي در پيش بگيرد. براي تحليل اين فضا بايد ابتدا خود را جاي مسوولان اصلي تصميمگير قرار دهيم؛ يعني كساني كه در نهايت مسووليت اداره كشور و تصميمگيري در چنين موضوعاتي را بر عهده دارند. شرط نخست براي مواجهه با چنين موضوعاتي اين است كه افراد پيش از نقد و قضاوت، خود را جاي مسوولان اصلي بگذارند. اگر ما با در نظر گرفتن همه شرايط و پيچيدگيهاي موجود، خود را در موقعيت تصميمگيرندگان قرار دهيم، آنگاه بهتر ميتوانيم درباره اينكه چه كاري بايد انجام شود يا نشود اظهارنظر كنيم.» جواديحصار ادامه ميدهد: «در متون ديني ما نيز بر چنين نگاهي تأكيد شده است. از جمله در فرمايشات امام علي(ع) خطاب به امام حسن(ع) و امام حسين(ع) آمده است كه بايد در برابر ظلم ايستاد و ياريگر مظلوم بود. همچنين در جاي ديگري ميفرمايند كه انسان بايد خود را ميزان قرار دهد؛ يعني آنچه را براي خود ميپسندد براي ديگران نيز بپسندد. اين نگاه ميتواند در تحليل مسائل سياسي و تصميمهاي مهم نيز راهگشا باشد. اگر كسي خود را جاي تصميمگير اصلي، چه در جايگاه رهبري و چه در جايگاه فرماندهان نظامي يا مديران ارشد كشور بگذارد، آنگاه متوجه ميشود كه تصميمگيري در چنين شرايطي چقدر پيچيده و چندوجهي است و نميتوان آن را با نگاه ساده و يكبعدي تحليل كرد.» اين فعال سياسي اصلاحطلب با بيان اينكه مذاكره بخشي از فرآيند حل اختلافات است، تصريح ميكند: «من بارها گفتهام كه گفتوگو و مذاكره در واقع شكل ديگري از مواجهه و حتي مبارزه است. اينها مكمل يكديگرند. اگر همه مسائل فقط در ميدان جنگ حل ميشد، اساسا مذاكره معنا پيدا نميكرد. مذاكره يكي از راههاي تعريفشده و پذيرفتهشده در نظام بينالملل براي حل تخاصمات و درگيريهاست. وقتي دو كشور يا دو طرف با يكديگر اختلاف و دشمني دارند، يكي از مسيرهايي كه ميتوانند از طريق آن به نتيجه برسند، گفتوگو و مذاكره است. البته برخي از منتقدان معتقدند كه در شرايط فعلي، مذاكره فايدهاي ندارد و حتي ممكن است هزينههايي نيز به همراه داشته باشد. اگر چنين نظري دارند، بايد بهطور دقيق توضيح دهند كه چرا فكر ميكنند مذاكره نكردن منفعت بيشتري براي كشور دارد. واقعيت اين است كه در شرايط كنوني كشور، هيچ يك از مسوولان قصد عبور از منافع ملي و امنيت كشور را ندارند. همه كساني كه در جايگاه تصميمگيري قرار دارند، بهخوبي ميدانند كه امنيت و منافع ملي مهمترين خط قرمزهاست.» جوادي حصار در واكنش به برخي تندرويها درباره اصل مذاكره ميگويد:« نبايد اينگونه تصور شود كه اگر كسي طرفدار مذاكره است، بيشتر از ديگران ميفهمد و اگر كسي مخالف مذاكره است، درك درستي از شرايط ندارد؛ يا برعكس، اگر كسي مخالف مذاكره باشد خود را آگاهتر بداند و طرفداران مذاكره را ناآگاه تلقي كند. اين نوع نگاهها بيشتر شبيه رجزخوانيهاي سياسي است و كمكي به حل مسائل نميكند. وقتي پاي احقاق حقوق ملت و دفاع از منافع كشور به ميان ميآيد، همه اين جريانها بايد در كنار يكديگر قرار بگيرند، زيرا هيچكدام بهتنهايي نميتوانند پاسخگوي همه مسائل باشند. نه ميدان نبرد بهتنهايي ميتواند همه مشكلات را حل كند و نه مذاكره بهتنهايي. اينها در بسياري از موارد مكمل يكديگرند و در كنار هم معنا پيدا ميكنند. در نهايت، تقريبا همه جنگها در جهان روزي با صلح به پايان ميرسند. حتي پس از سختترين درگيريها نيز طرفين ناچار ميشوند پشت ميز مذاكره بنشينند و درباره مسائل مختلف به گفتوگو بپردازند.» او ادامه ميدهد: «در چنين مذاكراتي موضوعاتي مانند بازگشت سرزمينها، تبادل اسرا، بازگرداندن امكانات يا تعيين مرزها مطرح ميشود و طرفها تلاش ميكنند از طريق گفتوگو به نقطهاي از تفاهم برسند. اين نشان ميدهد كه مذاكره در بسياري از مواقع بخش اجتنابناپذير پايان يك منازعه است. به همين دليل، من معتقدم حتي كساني كه امروز مخالف مذاكره هستند نيز احتمالا با نيت خير چنين موضعي را اتخاذ كردهاند، اما بايد توجه داشت كه هيچ فرد يا گروهي به تنهايي صاحب همه حقيقت نيست. همهچيز را همگان ميدانند و هيچكس عقل كل نيست. اداره كشور و حل مسائل پيچيده نيازمند همفكري و استفاده از ديدگاههاي مختلف است.» جواديحصار در پايان تأكيد ميكند:« در شرايط فعلي منطقيترين كار اين است كه اجازه دهيم دستگاههاي مسوول و مديران عالي كشور، از جمله نهادهاي امنيتي و نظامي، دولت و ديگر مسوولان مرتبط با اين حوزه، بر اساس مصلحت كشور تصميمگيري كنند و مسير مناسب را پيش ببرند. اميدوارم همه اين اقدامات در نهايت به شكلي پيش برود كه هم عزت كشور حفظ شود و هم منافع ملي تأمين گردد.»
هادي حقشناس: مذاكره راهي براي عبور از تحريمها و حركت به سمت توسعه است
اما براي بررسي ابعاد مختلف اين بحث، لازم است موضوع از زاويه ديد اجرايي يك چهره اجرايي كه سابقه بلندبالايي در حوزههاي تقنيني و اقتصادي نيز دارد، ديده شود. هادي حقشناس استاندار گيلان واجد يك چنين ويژگيهايي است. حقشناس با تأكيد بر اهميت مذاكرات ايران و امريكا براي آينده اقتصادي كشور ميگويد: «توسعه و رشد اقتصادي بدون كاهش فشار تحريمها دشوار است و يكي از مسيرهاي عبور از اين وضعيت، مذاكره است. او با اشاره به تجربههاي تاريخي و بياعتمادي ميان دو كشور تأكيد كرد اگر نشانههايي از پايبندي امريكا به تعهدات شكل بگيرد، مذاكره ميتواند راهحلي بهتر از تداوم تنش و درگيري باشد.» استاندار گيلان در گفتوگو با «اعتماد» درباره اهميت مذاكرات ميان ايران و امريكا اظهار ميكند: «پرسش اصلي اين است كه چرا مذاكرات براي توسعه كشور اهميت دارد و چرا بايد از طريق گفتوگو تلاش كنيم تحريمها را پشت سر بگذاريم و به سمت رشد اقتصادي حركت كنيم. در يك اصل كلي نبايد ترديد داشت كه پايان تقريبا همه جنگها و درگيريها در نهايت به مذاكره ختم ميشود. در واقع در تاريخ معاصر كمتر جنگي را ميتوان يافت كه بدون مذاكره درباره ابعاد و پيامدهاي آن به پايان رسيده باشد. اصولا در بسياري از جنگها اينگونه نيست كه يكي از طرفين به نابودي كامل برسد. در اغلب موارد، جنگها زماني پايان مييابند كه طرفها به اين نتيجه برسند كه ادامه درگيري هزينههاي بيشتري به همراه دارد و بايد از طريق مذاكره راهي براي پايان دادن به تنش پيدا كنند.» حقشناس در پاسخ به اين پرسش كه آيا دامنه گفتوگو براي ترك تخاصم ميتواند ايران و امريكا را نيز شامل شود كه يك ديوار بلند بياعتمادی ميان آنها قرار دارد؟ ميگويد: «در مورد اختلافات ميان ايران و امريكا نيز چنين وضعيتي قابل تصور است. اين تصور كه در اين منازعه يكي از طرفين بهطور كامل نابود شود، دستكم در كوتاهمدت فرضي منطقي به نظر نميرسد. ممكن است در چنين كشمكشهايي يك طرف با مشكلات بيشتري مواجه شود، چه از نظر اقتصادي و چه از نظر سياسي، اما نابودي كامل يك طرف سناريويي نيست كه بتوان آن را واقعبينانه دانست. اگر اين پيشفرض را بپذيريم كه در نهايت چنين منازعاتي با گفتوگو به پايان ميرسد، آنگاه طبيعي است كه مذاكرات به عنوان يكي از مسيرهاي حل اختلاف مورد توجه قرار گيرد.» استاندار گيلان با اشاره به سابقه تاريخي روابط ايران و امريكا تصريح ميكند:«البته بايد توجه داشت كه روابط دو كشور با يك ديوار بلند بياعتمادي مواجه است. اين بياعتمادي تنها مربوط به يك يا دو سال گذشته نيست، بلكه ريشههاي تاريخي عميقي دارد. يكي از نقاط مهم در شكلگيري اين بياعتمادي به كودتاي ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ بازميگردد؛ زماني كه به گفته بسياري از منابع و حتي برخي مقامات امريكايي، ايالات متحده در آن رويداد نقش داشته و اين مساله به سقوط دولت منتخب دكتر محمد مصدق انجاميد. اين سابقه تاريخي باعث شده است كه در روابط ميان دو كشور همواره نوعي ترديد و بياعتمادي وجود داشته باشد و همين مساله مذاكرات را پيچيدهتر كرده است. در سالهاي اخير نيز برخي تحولات اين بياعتمادي را تشديد كرده است. براي مثال در مقاطعي كه گفتوگوهايي در جريان بوده، اتفاقاتي رخ داده كه اين تصور را تقويت كرده است كه طرف امريكايي به ميز مذاكره پايبند نيست.» او ادامه ميدهد: «به همين دليل است كه در بسياري از دورهها براي پيشبرد مذاكرات، از ميانجيها استفاده شده است. حضور كشورهاي واسطه در واقع تلاشي براي كاهش سطح بياعتمادي ميان دو طرف بوده است. در سالهاي گذشته كشورهاي مختلفي در اين زمينه نقش ميانجي يا تسهيلكننده را ايفا كردهاند. براي مثال عمان در مقاطعي ميزبان گفتوگوهاي غيرمستقيم بوده و كشورهايي مانند قطر يا تركيه نيز در برخي مراحل تلاش كردهاند به پيشبرد مذاكرات كمك كنند. حتي در جريان مذاكرات مربوط به توافق هستهاي نيز كشورهاي مختلفي در روند گفتوگوها نقش داشتند و در برخي مراحل از كشورهايي مانند برزيل، قزاقستان و ديگر كشورها به عنوان محل يا بستر مذاكرات استفاده شد. در برخي مقاطع نيز كشورهايي مانند پاكستان تلاش كردند به عنوان طرف مورد اعتماد دو طرف، زمينهاي براي كاهش تنشها فراهم كنند. در مجموع آنچه امروز مشاهده ميشود اين است كه ايران نسبت به پايبندي امريكا به تعهدات خود در مذاكرات گذشته ترديدهايي دارد و همين مساله باعث شده است كه روند گفتوگوها با احتياط بيشتري دنبال شود.» حقشناس تأكيد ميكند: «با اين حال اصل مذاكره هيچگاه موضوعي نبوده كه ايران بهطور كامل از آن فاصله بگيرد. در واقع در دورههاي مختلف نشان داده شده كه ايران از اصل گفتوگو براي حل اختلافات استقبال ميكند. آنچه در عمل باعث افزايش شكافها شده، اين تصور است كه امريكا در برخي مقاطع به تعهدات خود در مذاكرات پايبند نبوده يا مسير گفتوگوها را دچار اختلال كرده است. اگر بخواهيم به سادهترين شكل اين موضوع را بيان كنيم، مشكل اصلي در بياعتمادياي است كه در طول سالها شكل گرفته و مانع از پيشرفت سريع مذاكرات شده است. اگر شرايطي فراهم شود كه اين بياعتمادي تا حدي كاهش پيدا كند، طبيعتا مسير گفتوگو نيز هموارتر خواهد شد. همانطور كه عراقچي وزير امور خارجه كشورمان نيز اشاره كرده، اگر اين احتمال تقويت شود كه طرف مقابل به ميز مذاكره پايبند ميماند و مانند برخي مقاطع گذشته از آن عدول نميكند، مذاكره ميتواند به راهحلي موثر تبديل شود. در چنين شرايطي گفتوگو ميتواند جايگزيني مناسبتر نسبت به ادامه تنش، درگيري يا تشديد تحريمها باشد.» حقشناس در پايان ميگويد: «اگر مذاكرات با رويكردي واقعبينانه و همراه با تضمينهايي براي پايبندي طرفين دنبال شود، ميتواند زمينهاي براي كاهش تنشها و حركت به سمت شرايطي فراهم كند كه در آن توسعه اقتصادي و رشد كشور نيز امكانپذيرتر شود.»