نگاهي به
جُستار «شكست» (2)
بيژن عبدالكريمي
محمدرضا نيكفر، پژوهشگر فلسفه و فعال چپگراي ايراني ساكن در آلمان، در جُستاري با عنوان «شكست ايران» كه درباره جنگ كنوني ايران با امريكا و اسراييل و ترور رهبر شهيد ايران است، به يكي از واقعيتهاي بسيار مهم در جامعه ايران، يعني پديده وجود شكاف اجتماعي در جامعه ايران و دوقطبي بودن اين جامعه اشاره كرده، آن را «جلوه شكست ايران» تلقي ميكند. در ادامه، نيكفر اين «جلوه شكست ايران» را نتيجه و بازتاب شكست جريان روشنفكري ايران تلقي ميكند. اما نيكفر، در مقام يك دانشآموخته و پژوهشگر فلسفه و به عنوان كسي كه در سنت فلسفه قارهاي ميانديشد و با انديشههاي تاريخي هگل، ماركس و هايدگر آشناست و به خصوص به عنوان كسي كه به لحاظ سياسي و اجتماعي به سنت فكري چپ ماركسيستي و نئوماركسيستي تعلق دارد، نميتواند و حق ندارد به اهميت تفكر تاريخي و درك ربط وثيق، اجتنابناپذير و انكارناشدني ميان نحوه هستي و شيوه زيست هر فرد و هر جامعهاي با تاريخشان بيتوجه باشد و درنيابد هيچ درك اصيل اجتماعي و سياسي در يك جامعه نميتواند منفك از درك تاريخي از حيات اجتماعي و سنت و ميراث نظري، معنوي و فرهنگي آن جامعه باشد. لذا نيكفر نيز به درستي، همچون اينجانب، هويت ايراني را هويتي فرهنگي-تاريخي- ميهني ميداند و بر تقليلناپذيري هويت ايراني به مرزهاي سياسي تاكيد ميكند. همچنين وي به درستي تاكيد ميكند هويت ايراني بايد به عنوان فرآوردههاي فرهنگي مردم ايران در تاريخ انساني شناخته شود و تاريخ ايران نه بر اساس شرحِ احساسي از جنگها و تاريخ سلطنتها و سيره پادشاهان، بلكه با محوريت فرهنگ و ادبيات و تمدن مردم ايران قوام ميپذيرد. حال، پرسشم از نيكفر - و از همه روشنفكران در طيف او- اين است: اين نگرش و تفكر تاريخي و درك هويت ايراني به منزله «هويتي فرهنگي-تاريخي-ميهني» و به عنوان «فرآوردههاي فرهنگي مردم ايران در تاريخ انساني» و «با محوريت فرهنگ و ادبيات و تمدن مردم ايران» در كجاي تحليلهاي وي از جامعه ايران كنوني جاي دارد و تاريخيت جامعه و فرهنگ و تمدن سرزمين ايران را در كجاي تحليلهايش از جنگ كنوني ايران با امريكا و اسراييل و ترور رهبر شهيد ايران آيتالله سيدعلي خامنهاي و طرح مقوله «شكست ايران» جاي ميدهد؟ نيكفر از وجود پديده شكاف اجتماعي در جامعه ايران و دوقطبي بودن اين جامعه سخن گفته، آن را «جلوه شكست ايران» تلقي ميكند. من نيز ميخواهم از نيكفر عزيز بپرسم: شما به كدام يك از اين دوگروه شادمانان و عزاداران از حمله امريكا و اسراييل به ايران، ترور رهبران ايران و نظام سياسي كشور تعلق داريد و در كنار كدامين گروه ايستادهايد؟ خواهانم از همه نيكفرها، فرخ نگهدارها، عليرضا رجاييها، روزبه كماليها، شاپور شهبازيها و همه روشنفكران ايراني، نه پرسشي سياسي، بلكه اين پرسش فلسفي را قرار بدهم: به راستي، نيروهاي اصيل تاريخي در يك جامعه كيستند و چه شاخصههايي دارند؟ براي اينكه از اتمسفر سياستزده كنوني خارج شويم و وجه فلسفي پرسش را دريابيم، بياييم در فضايي بيرون از ايران و در يك فضاي اثيري و در يك جامعه خيالي به اين پرسش بينديشيم: آيا به راستي همه نيروهاي سياسي و اجتماعي در هر جامعهاي از يك وزن و قدرت و اصالت برخوردارند؟ اين پرسشي است كه سالهاي اخير آن را در برابر روشنفكران بنام ايراني در دوران پساانقلاب نهادهام و هنوز كسي را از ميان آنان نيافتهام كه جسارت و ياراي انديشيدن به اين پرسش را داشته باشند. به راستي، بر اساس تفكري تاريخي و درك هويت يك جامعه به منزله «هويتي فرهنگي- تاريخي- ميهني» و به عنوان «فرآوردههاي فرهنگي مردم آن جامعه در تاريخ انساني» و «با محوريت قرار دادن فرهنگ و ادبيات و تمدن مردم يك سرزمين» ما چگونه دركي بايد از نيروهاي گوناگون سياسي و اجتماعي آن جامعه داشته باشيم؟ آيا جامعه مثل مومي است كه آن را نيروهاي اجتماعي با هر گرايش، ايدئولوژي و آييني ميتوانند به هر شكلي درآورند يا آنچنان كه هگل ميگويد، جامعه از جوهريتي اجتماعي، تاريخي و فرهنگي برخوردار است كه در برابر حركات، اعمال و رفتار ما، درست مثل ديواري كه در برابر ما قرار دارد، مقاومت ميكند و تنها نيروي اجتماعيايي ميتواند وارد تاريخ اثرگذار شده، بر سرنوشت و تقدير جامعه اثر بگذارد كه با چارچوبهاي معنايي، افقهاي تاريخي و ارزشي و خرد و لوگوس آن جامعه سازگاري داشته باشد؟ آيا نيروهاي اجتماعي بيريشه، بيهويت، منقطع از تاريخ، بيآرمان، بياتوپيا، بيگانه از ارزشهاي اجتماعي و فرهنگي، بيانسجام، بيمانيفست و... با نيروهاي اجتماعي اصيل و ريشهدار تاريخي، آرمانگرا، برخوردار از آرمانهاي بزرگ مثل نيل به حاكميت ملي، استقلال سياسي، احياي تمدن ايراني و بازگشت به دوران ايران مقتدر و برخودار از فرهنگ و مذهبي تاريخي، اسطورههاي بزرگي چون علي(ع) و حسين(ع)، شبكههاي گسترده اجتماعي به واسطه مساجد و هياتها، تحققبخش مولفههاي بنيادين فرهنگ ايراني، مثل دلاوري و سلحشوري در ميدان، مقاومت در برابر دشمن، آماده ايثار تا سر حد پذيرش مرگ براي باور، هويت و ميهن (شهادت) و... با يكديگر برابر و هموزنند؟ به زباني سادهتر، از ميان دو گروه كه در روز نخست جنگ، وقتي مقام اول در حكومت ولايي و چند مقام ديگر ترور شدند، عدهاي شادمان شده و عدهاي عزادار، كدام يك به هويت فرهنگي-تاريخي- ملي ما نزديك بوده و نسبت نزديكتري دارند؟ و كدام يك از دو گروه «شادمانان و هلهلهكنان از حمله اسراييل و امريكا» با «عزاداران و مويهكنان از عشق به رهبرشان و مقاومتكننده در برابر حملات دشمن» جزو نيروهاي اصيل اجتماعي و تاريخي ما هستند؟
(ادامه دارد...)