براي آنكه جوانان بمانند
محمد متین معصومی
جنگها روزي به پايان ميرسند، اما آثار آنها تا مدتها در زندگي مردم باقي ميماند. در روزهاي پس از جنگ معمولا سخن از بازسازي به ميان ميآيد؛ بازسازي شهرها، زيرساختها، صنايع و جبران خسارتهاي اقتصادي. اما اگر قرار باشد نگاه ما به دوران پساجنگ تنها به بازسازي فيزيكي محدود شود، بخش مهمي از مساله ناديده گرفته خواهد شد. آنچه امروز بيش از هر چيز نيازمند بازسازي است، اعتماد عمومي و اميد اجتماعي است؛ دو سرمايهاي كه بدون آنها هيچ برنامه توسعهاي به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد. در اين ميان، نسل جوان جايگاه ويژهاي دارد. نسلي كه در سالهاي اخير با انواع فشارهاي اقتصادي، اجتماعي و رواني مواجه بوده و اكنون بيش از هر زمان ديگري درباره آينده خود پرسش دارد. پرسش اصلي بسياري از جوانان ديگر اين نيست كه «چگونه پيشرفت كنيم؟» بلكه اين است كه «آيا اساسا امكان پيشرفت وجود دارد؟» همين تغيير پرسش، زنگ خطري است كه بايد جدي گرفته شود. امروز يكي از مهمترين واقعيتهاي جامعه ايران، افزايش تمايل بخشي از جوانان به مهاجرت است. برخورد شعاري با اين مساله نه كمكي به حل آن ميكند و نه حتي تصويري واقعي از وضعيت موجود ارايه ميدهد. نميتوان هر كس را كه به مهاجرت فكر ميكند متهم به بيتفاوتي نسبت به كشور دانست. بسياري از همين جوانان، دلسوزترين افراد براي آينده ايران هستند، اما در عين حال احساس ميكنند مسير تحقق آرزوها و اهدافشان روزبهروز دشوارتر ميشود.اگر حاكميت و دولت در دوران پساجنگ به دنبال حفظ سرمايه انساني كشور هستند، پيش از هر چيز بايد ريشههاي اين احساس را درك كنند. بيترديد نميتوان همه دلايل شكلگيري اين وضعيت را در چند عامل خلاصه كرد. مسائل متعددي در حوزههاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و مديريتي در اين زمينه نقش دارند. با اين حال، اشتغال، آزاديهاي اجتماعي، سياستهاي مرتبط با فضاي مجازي و وضعيت رسانههاي رسمي را ميتوان از مهمترين و پرتكرارترين مطالباتي دانست كه امروز در ميان بخش قابل توجهي از جوانان مطرح است. جوان امروز تنها به دنبال درآمد بيشتر نيست. او به دنبال آيندهاي قابل پيشبيني، فرصتهاي برابر و امكان ساختن زندگي بر پايه تلاش و شايستگي است. زماني كه اين مولفهها تضعيف شوند، مهاجرت براي بسياري از افراد نه يك انتخاب لوكس، بلكه راهي براي فرار از بنبستهاي ادراك شده خواهد بود. بدون ترديد يكي از نخستين مطالبات نسل جوان، بهبود وضعيت اقتصادي و اشتغال است. سالهاست كه جوانان با مشكلاتي نظير بيكاري، كاهش قدرت خريد، دشواري تامين مسكن و نااطميناني نسبت به آينده اقتصادي دستوپنجه نرم ميكنند. نميتوان از جوانان انتظار داشت به ساختن آينده كشور فكر كنند، در حالي كه بسياري از آنان حتي درباره تامين ابتداييترين نيازهاي زندگي خود با نگراني روبهرو هستند. اگر قرار است از ماندن سخن گفته شود، بايد زمينه ماندن نيز فراهم شود. ماندن زماني معنا پيدا ميكند كه جوان احساس كند تلاش او ميتواند به رفاه نسبي، امنيت اقتصادي و پيشرفت منجر شود. اما تقليل تمام مساله به اقتصاد نيز خطايي جدي خواهد بود. بخشي از نارضايتيها و سرخوردگيهاي موجود ريشه در مسائل اجتماعي دارد. نسل جوان امروز خواستهها، سبك زندگي و نگاه متفاوتي نسبت به نسلهاي پيشين دارد. ناديده گرفتن اين واقعيت نه ممكن است و نه به نفع كشور. يكي از مطالبات جدي جوانان، افزايش آزاديهاي اجتماعي در چارچوب قانون و احترام به حق انتخاب شهروندان است. تجربه سالهاي اخير نشان داده است كه هرچه فاصله ميان سياستگذاريهاي رسمي و واقعيتهاي زندگي نسل جديد بيشتر شود، احساس گسست اجتماعي نيز افزايش پيدا خواهد كرد. جامعهاي كه نتواند با نسل جوان خود گفتوگو كند، دير يا زود با بحران كاهش مشاركت و افزايش بياعتمادي روبهرو خواهد شد. در كنار اين موضوع، مساله فيلترينگ و محدوديتهاي گسترده اينترنت نيز به يكي از نمادهاي شكاف ميان سياستگذاران و بخش قابل توجهي از جامعه تبديل شده است. براي جوانان امروز، اينترنت صرفا يك ابزار تفريحي نيست؛ محل آموزش، كسب درآمد، توسعه كسبوكار، ارتباطات حرفهاي و حضور در اقتصاد جهاني است. سالهاست كه بخش بزرگي از جامعه هزينههاي مستقيم و غيرمستقيم اين محدوديتها را پرداخت ميكند، در حالي كه همچنان درباره ميزان اثربخشي اين سياستها پرسشهاي جدي وجود دارد. مطالبه جوانان در اين حوزه، مطالبهاي افراطي يا غيرمنطقي نيست؛ آنان خواهان دسترسي به ابزارهايي هستند كه در بسياري از نقاط جهان به عنوان بخشي عادي از زندگي شناخته ميشود. اگر هدف، حفظ نخبگان و جلوگيري از مهاجرت است، نميتوان از تاثير چنين محدوديتهايي بر ذهنيت نسل جوان چشم پوشيد. موضوع مهم ديگر، وضعيت رسانههاي رسمي كشور است. در سالهاي گذشته، مرجعيت رسانهاي رسانه ملي به شكل محسوسي كاهش يافته و بخش زيادي از جوانان براي دريافت اخبار و تحليلها سراغ منابع ديگر رفتهاند. انكار اين واقعيت كمكي به حل مساله نخواهد كرد. اعتماد عمومي سرمايهاي است كه به سختي به دست ميآيد و به آساني از بين ميرود. اگر قرار است رسانههاي رسمي دوباره به جايگاه اثرگذار خود بازگردند، بايد به سمت شفافيت بيشتر، بازتاب ديدگاههاي متنوعتر و پرداختن صادقانهتر به دغدغههاي واقعي جامعه حركت كنند. رسانهاي كه نتواند صداي مردم را منعكس كند، به تدريج جايگاه خود را در ميان افكار عمومي از دست خواهد داد. دوران پساجنگ ميتواند فرصتي براي بازنگري در برخي رويكردها باشد. انتظار جوانان از حاكميت و دولت، صرفا شنيدن سخنان اميدبخش نيست؛ آنها خواهان مشاهده نشانههاي عملي تغيير هستند. مطالبه امروز نسل جوان، بيش از هر چيز، بازگشت اعتماد از مسير اصلاحات واقعي است؛ اصلاحاتي كه در اقتصاد، اشتغال، فضاي مجازي، رسانه، آزاديهاي اجتماعي و شيوه حكمراني نمود پيدا كند. واقعيت اين است كه نميتوان صرفا با دعوت به ماندن، مانع مهاجرت شد. جوانان زماني ماندن را انتخاب خواهند كرد كه احساس كنند كشور نيز آنها را انتخاب كرده است؛ نه فقط در سخنرانيها و شعارها، بلكه در تصميمات و سياستهايي كه مستقيما بر زندگي آنان اثر ميگذارد. پس از جنگ، مهمترين مطالبه از دولت و حاكميت بايد همين باشد: بازسازي اعتماد، پيش از آنكه دير شود، زيرا كشوري كه نتواند اميد را در ميان جوانان خود حفظ كند، حتي با وجود همه ظرفيتهاي اقتصادي و انساني، در مسير توسعه با دشواريهاي جدي مواجه خواهد شد. آينده ايران را نه ساختمانها و پروژهها، بلكه جواناني خواهند ساخت كه هنوز به ماندن و ساختن اين سرزمين باور دارند.