يزد- هرمزگان و برعكس
مهدي دهقانمنشادي
در فلات مركزي ايران و در دل بيابانهاي پر وسعت آن، استان 74 هزار كيلومتر مربعي يزد قرار دارد و با فاصلهاي نزديك به 660 كيلومتر در جنوب آن، هرمزگان 71 هزار كيلومتر مربعي در سواحل خليجفارس آرميده است. دهههاي متمادي و طولاني است كه اين دو خطه از سرزمين ايران كه اندازهاي تقريبا برابر دارند، مراودات متنوع اقتصادي و اجتماعي با هم داشتهاند بهطوري كه ميتوان گفت هرمزگان و به خصوص بندرعباس از ديرباز خانه دوم اقتصاد و كار يزديها بوده و شهر يزد در نيم قرن اخير خانه دوم هرمزگانيها و بندرنشينان در زمينه سلامت و امور درماني- پزشكي محسوب ميشده است.
شرايط جغرافيايي اين هر دو استان با گرماي مفرط پيوند يافته و اولي را خشكي بيش از حد و دومي را رطوبت خارج از اندازه تحت تاثير قرار داده است. همجواري با درياي خشك ريگ، شرايط همزيستي با بيابان داغ، جاري بودن خاك به جاي آب و چشم داشتن به آسمان براي طلب بارش و آمرزش همواره يزديها را سختكوش و متدين بار آورده است و اين سختكوشي تاريخي سبب شده تا عدهاي در جستوجوي آب در اعماق زمين به كند و كاو بپردازند و برخي ديگر در تكاپوي نان، جوياي كار و كارآفريني در فرسنگها دورتر از ديار خود باشند. در آن سوي يزد و در جنوب كشور، آرميدن در سواحل نيلگون خليجفارس و زندگي با دريا موجب آرامش بيشتر، خونگرمي و دريا دل بودن مردم ساحلنشين شده و ارتزاق سنتي از دريا چه به شكل قانوني يا غيرقانوني، عطش كاويدن و سختكوشي بيش از حد را از آنها ستانده است.
تا پيش از توسعههاي صنعتي و انتقال آب بين حوضهاي به يزد، توان پايين اكولوژيك و كمبود آب و نان و كار در يزد سبب شده بود تا يزديها كمر همت ببندند و مجذوب سرزمينهايي شوند كه پتانسيل بيشتري را در تامين آن كمبودها داشتند. خورشيد جبار و گرماي طاقتفرسا يزدنشينان را سختجان و سختكوش بار آورده بود، بنابر اين يزدي سختكوش بيتوجه به گرماي شرجي غالب در بندرعباس و شهرستانهاي مجاورش بار سفر بست و هجرت را برگزيد تا صدها كيلومتر دورتر از زادگاهش به شغلهايي چون آهنگري، بنايي، نانوايي، تعميركاري و خردهفروشي مشغول شود و افراد متمولتر نيز جذب طلافروشي شدند يا به سوي تجارت رو بردند.
حاصل سالها كار و پسانداز جامعه يزدي مقيم در جنوب و ديگر نقاط ايران- و نيز ديگر نقاط جهان از جمله كشورهاي حاشيه خليجفارس و هند- پسانداز و فرستادن آن به سرزمين اجدادي براي سرمايهگذاري در زيرساختهاي اقتصادي و اجتماعي بود. مازاد درآمدهاي مهاجران بهطور هوشمندانهاي در سرزمين مادري رسوب كرد به گونهاي كه واحدهاي توليدي و درماني و آموزشي زيادي در يزد سر برآوردند و توسعه مشاركتي مردم به جايي رسيد كه دولتها با اين شعار كه «يزد الگويي باشد براي ساير استانها» اعتبارات كمتري را به آن اختصاص دادند و منطقي بود مازاد اعتبار نفرستاده به يزد را صرف مناطق كم برخوردار ميكردند. كم برخورداري جنوب كشور از زيرساختهاي اقتصادي و عمومي كه نتيجه سياستهاي اشتباه و نامتوازن دولتهاي متوالي بوده است كار را به جايي رساند كه هر سال تعداد زيادي از شهروندان استانهاي سيستان و بلوچستان و هرمزگان مجبورند به علت كميت و كيفيت شغل و خدمات در مبدا، يزد را مقصد اشتغال و درمان خود سازند. افزايش تقاضا براي خدمات درماني از جانب مردم جنوب باعث مشكلات فراواني در مبدا و مقصد شده است. شهروندان سيستان و بلوچستاني و هرمزگاني مجبورند رنج مسافت و غربت را با طعم هزينه زياد به دوش كشند و به مطبها، درمانگاهها و بيمارستانهاي يزد مراجعه كنند و اين تقاضاي بيش از حد غيربومي به نارضايتي و اتلاف وقت مردم بومي يزد منجر شده است كه مجبورند ساعتهاي زيادي را در انتظار بهرهگيري از خدمات مذكور صرف كنند.
پتانسيلهاي موجود در سواحل و جزاير جنوبي ايران و توان اقتصاد دريامحور از يك سو و روابط اجتماعي- اقتصادي ديرنه «يزد- هرمزگان و برعكس» از سوي ديگر باعث شده است تا هرمزگانيها خواستار سرمايهگذاري بيشتر يزديها در فعاليتهاي كشاورزي، صنعتي و گردشگري باشند. كارآفرينان يزدي با مبنا قرار دادن فرصت كشتهاي فراسرزميني در شهرستانهاي مستعد جنوبي، استفاده از تجربيات گردشگري برآمده از ثبت ميراث جهاني شهر يزد و نيز مهارت در چرخاندن چرخهاي صنعت ميتوانند بستر سرمايهگذاري و اشتغال بيشتر در هرمزگان و سيستان و بلوچستان را فراهم كرده و زمينهساز ايجاد زيرساختهاي اقتصادي و درماني پركيفيت در مناطق جنوبي كشور شوند تا رنج مسافت و غربت ناشي از دستيابي به خدمات شغلي و درماني را از دوش هموطنان جنوبي بردارند و از شدت سرگرداني و انتظار بوميها در مراكز درماني يزد بكاهند.