نسل زد؛ آخرين نسلي كه هنوز بايد خودش فكر كند؟
متين معصومي
شايد چند سال ديگر، وقتي درباره نسل زد صحبت ميكنيم، يكي از مهمترين ويژگيهايي كه درباره آن نوشته خواهد شد، اين باشد كه اين نسل، همزمان با ظهور هوش مصنوعي بزرگ شده است. نسلي كه اينترنت و تلفن هوشمند را از كودكي تجربه كرد، حالا با فناورياي روبهرو شده كه فقط اطلاعات نميدهد؛ مينويسد، تصوير ميسازد، تحليل ميكند، ترجمه ميكند، ايده ميدهد و حتي ميتواند در بسياري از تصميمهاي روزمره نقش مشاور را بازي كند. اما درست در همين نقطه، يك سوال جدي شكل ميگيرد: اگر هوش مصنوعي بتواند تقريبا براي هر سوالي پاسخ آماده كند، نسل زد چه زماني بايد خودش فكر كند؟ اين سوال، برخلاف آنچه ممكن است در نگاه اول به نظر برسد، مخالفت با هوش مصنوعي نيست. اتفاقا هوش مصنوعي ميتواند يكي از مهمترين ابزارهاي آموزشي و حرفهاي نسل جديد باشد. دانشآموزي كه يك مفهوم درسي را متوجه نميشود، ميتواند از هوش مصنوعي بخواهد آن را سادهتر توضيح دهد. دانشجويي كه براي تحقيق به دنبال منابع و ايده است، ميتواند از آن كمك بگيرد. جواني كه دنبال شغل است، ميتواند رزومهاش را بهتر كند يا براي يك مصاحبه كاري تمرين كند. مشكل از جايي شروع ميشود كه «كمك گرفتن» آرامآرام جاي «فكر كردن» را بگيرد. امروز ممكن است يك دانشجو از هوش مصنوعي بخواهد يك مقاله برايش بنويسد. فردا شايد براي يك تصميم شغلي از آن سوال كند و روز ديگري حتي براي نوشتن يك پيام شخصي يا پاسخ دادن به يك دوست هم سراغش برود. در ظاهر همه اينها استفاده از يك ابزار است، اما اگر اين روند ادامه پيدا كند، اتفاق مهمتري رخ ميدهد: انسان كمكم بخشي از توانايي تصميمگيري و حل مساله خود را تمرين نميكند و توانايياي كه تمرين نشود، به مرور ضعيف ميشود. نسل زد بيش از نسلهاي قبل در معرض اين خطر قرار دارد؛ نه به اين دليل كه توانايي كمتري دارد، بلكه چون هوش مصنوعي دقيقا در دورهاي وارد زندگياش شده كه «سرعت» به يك ارزش تبديل شده است. همه چيز بايد سريع باشد؛ پاسخ سريع، خبر سريع، خريد سريع، ارتباط سريع و حالا فكر كردن سريع. هوش مصنوعي هم دقيقا همين وعده را ميدهد: چند ثانيه صبر كن تا جواب آماده شود، اما همه چيز در زندگي نبايد سريع اتفاق بيفتد. گاهي لازم است انسان براي رسيدن به يك پاسخ، اشتباه كند، دوباره فكر كند، با ديگران حرف بزند، تجربه كند و حتي مدتي نداند جواب درست چيست. بخش مهمي از رشد انسان دقيقا در همين فرآيند شكل ميگيرد. اگر هميشه يك ماشين آماده باشد كه قبل از ما فكر كند و پاسخ بدهد، ممكن است نتيجه سريعتر باشد، اما الزاما انسان بهتري نخواهيم داشت. مساله ديگر، خلاقيت است. هوش مصنوعي ميتواند در چند ثانيه ده ايده براي يك متن، فيلم، كسبوكار يا تصوير پيشنهاد كند. اين قابليت فوقالعاده است؛ اما يك خطر پنهان هم دارد. اگر هميشه اولين ايده را از ماشين بگيريم، ممكن است كمكم به جاي توليد ايده، فقط انتخابكننده ايدههاي توليدشده توسط ماشين باشيم و تفاوت اين دو، بسيار مهم است. خلاقيت فقط داشتن يك پاسخ خوب نيست؛ گاهي پيدا كردن يك سوال جديد است. هوش مصنوعي ميتواند در پاسخ دادن بسيار قدرتمند باشد، اما انسان هنوز بايد بتواند بپرسد: آيا اساسا سوال درستي پرسيدهام؟ حريم خصوصي نيز يكي ديگر از مرزهاي جدي است. نسل زد بخش قابل توجهي از زندگي خود را در فضاي ديجيتال سپري ميكند و طبيعي است كه استفاده از ابزارهاي هوش مصنوعي هم برايش عادي باشد. اما هر اطلاعاتي را نبايد دراختيار يك سامانه هوش مصنوعي قرار داد. اطلاعات شخصي، اسناد كاري، مسائل خانوادگي، اطلاعات ديگران و جزيياتي كه ممكن است بعدها قابل سوءاستفاده باشند، ارزشمندتر از آن هستند كه فقط به خاطر راحتي، بدون فكر دراختيار هر ابزاري قرار بگيرند. از طرف ديگر، بايد يك مرز اخلاقي هم وجود داشته باشد. اگر دانشآموز تمام تكليفش را به هوش مصنوعي بسپارد، آيا واقعا چيزي ياد گرفته است؟ اگر نويسنده تمام متن خود را به ماشين واگذار كند، آيا هنوز ميتوان گفت آن نوشته متعلق به او است؟ اگر يك تصويرساز تمام فرآيند خلق اثر را به هوش مصنوعي بسپارد، سهم خلاقيت انساني در آن اثر كجاست؟ پاسخ اين پرسشها هميشه سياه و سفيد نيست. فناوري قرار نيست از زندگي ما حذف شود و اساسا چنين كاري نه ممكن است و نه مطلوب. مساله اين است كه رابطه ما با فناوري چگونه تعريف شود. شايد بهترين تعريف اين باشد: هوش مصنوعي بايد «همكار» انسان باشد، نه «صاحب اختيار» او. از آن كمك بگيريم، اما پاسخ آن را بررسي كنيم. از آن ايده بگيريم، اما ايده نهايي را خودمان بسازيم. متن را با كمك آن اصلاح كنيم، اما صداي شخصي خودمان را از دست ندهيم. براي تصميمگيري از آن مشورت بگيريم، اما مسووليت تصميم را به ماشين واگذار نكنيم. نسل زد قرار نيست بين انسان بودن و هوش مصنوعي يكي را انتخاب كند. آينده احتمالا متعلق به كساني خواهد بود كه بتوانند در كنار هوش مصنوعي كار كنند، نه كساني كه از آن فرار ميكنند. اما در اين آينده يك مهارت از هميشه مهمتر خواهد بود: توانايي تشخيص اينكه چه زماني بايد از ماشين كمك گرفت و چه زماني بايد گوشي و صفحه نمايش را كنار گذاشت و خودمان فكر كنيم. نسل زد شايد نخستين نسلي باشد كه با هوش مصنوعي زندگي ميكند، اما نبايد آخرين نسلي باشد كه خودش فكر ميكند.
دبيركميته امور دانشآموزان شوراي مشاوران نسل زد