شريعتي؛ مساله ديروز يا پرسش امروز
در چنين فضايي، به جاي شكلگيري يك بحث فكري، شاهد تبديل آن به نزاعي رسانهاي و شخصي خواهيم بود. در اينجا ميتوان به يك معيار راهنماي قرآني نيز اشاره كرد.: «وجادِلْهُم بِالتِي هِي أحْسنُ». اين آيه نه نفي گفتوگو، بلكه تاكيد بر كيفيت آن است. اختلافنظر امري طبيعي است، اما شيوه بيان آن بخشي از مسووليت اخلاقي و فكري ماست. بر اين اساس: شريعتي را نه بايد بر عرش نشاند و نه بر فرش كوبيد؛ بايد او را در جايگاه درستش در تاريخ نشاند. بايد به قدر ضرورت آثارش را خواند، فهميد، نقد كرد و در صورت لزوم از او عبور كرد. اما شايد مهمتر از داوري درباره شريعتي، اين باشد كه ببينيم خود ما چگونه با ميراث فكريمان و با يكديگر گفتوگو ميكنيم. درنهايت، جامعه ايران امروز بيش از آنكه نيازمند داوريهاي تازه درباره جزييات زندگي يا ايمان شريعتي باشد، نيازمند نمونههايي از گفتوگوي اخلاقي، عالمانه و مسوولانه است. اگر اين مناقشه قرار است دستكم فايدهاي داشته باشد، بايد ما را به اين درك برساند كه نقد انديشه ميتواند صريح و جدي باشد، اما بينياز از توهين است و اختلافنظر، اگر با احترام و انصاف همراه شود، ميتواند به سرمايهاي براي جامعه تبديل شود نه عاملي براي تشديد شكافها. شايد از همينجا بتوان يك پرسش بزرگتر را مطرح كرد: آيا وقت آن نرسيده است كه بخشي از گفتوگوي سياسي و فكري ما از بازخواني بيپايان منازعات گذشته، به گفتوگو درباره آينده ايران منتقل شود؟ ما همچنان درگير داوري درباره چهرهها و جريانهايي هستيم كه هر يك متعلق به دورهاي از تاريخ معاصر ايرانند؛ از شريعتي، آلاحمد و مصدق تا چپ و راست و سنت و تجدد. حال آنكه نسل امروز حق دارد بداند سهم او از اين همه مناقشه چيست و ايران فردا چگونه بايد ساخته شود. شايد يكي از ضرورتهاي امروز، عبور از اين دوگانههاي فرسوده و رسيدن به گفتوگويي تازه درباره «جمهوري سوم» باشد؛ جمهورياي كه نه انكار گذشته است و نه اسير گذشته، بلكه ميكوشد از تجربه جمهوري اسلامي و همه فراز و فرودهاي يك قرن اخير براي ساختن آيندهاي متفاوت، عقلاني، ملي و متكي بر شهروندان ايران استفاده كند. شريعتي را نه بايد بر عرش نشاند و نه بر فرش كوبيد؛ بايد او را در تاريخ نشاند. تاريخ براي ماندن در گذشته نيست؛ براي آموختن و ساختن آينده است. شايد وقت آن رسيده باشد كه به جاي ادامه جنگ بر سر اينكه شريعتي چه بود، از خود بپرسيم ايران امروز چه ميخواهد و نسل فردا چه ايراني را ميخواهد. اينجاست كه گفتوگوي ما از شريعتي فراتر ميرود و به پرسش بزرگتري ميرسد: آيا ميتوان از تجربههاي گذشته عبور كرد و وارد مرحلهاي تازه از حيات سياسي و اجتماعي ايران شد؛ مرحلهاي كه ميتوان از آن با عنوان «جمهوري سوم» ياد كرد؟ شايد شريعتي امروز بيش از آنكه موضوع داوري ما باشد، فرصتي باشد براي اينكه از گذشته عبور كرده و درباره وضعيت امروز و آينده ايران گفتوگو كنيم.استاد روابط بينالملل