• 1405 دوشنبه 9 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6401 -
  • 1405 سه‌شنبه 3 شهريور

گفتاري در باب تاثيرگذاري دولت‌ها بر جريان‌هاي هنر موسيقي در ايران

اهل موسیقی باید برای موسیقی تصمیم بگیرد

عليرضا اميني

در آغاز مطلب براي روشن شدن نسبت دولتها با هنر و در اينجا بهطور خاص موسيقي، بايد نكاتي را ذكر كنم. در وهله اول بايد اين موضوع را درنظر بگيريم كه در جوامع بشري همانطور كه رفاه اجتماعي، بيمه، تامين مسكن، زنجيره غذايي و... حقوق ملت محسوب ميشوند، فعالان حوزه فرهنگ و هنر هم حقوقي دارند كه بايد چنانكه تامين عناوين زنجيره غذايي و... براي جامعه مهم است، بسترسازي براي رشد فرهنگ و هنر هم اهميت داشته باشد. اين يك اصل كلي در تمام جوامع بشري و البته در همه دنياست؛ مضاف بر اين ميدانيم در كشورهاي مختلف سطح تصميمگيري و تصميمسازي دولتها هم با يكديگر متفاوت است. ممكن است در يك كشور سطح اختيارات يك دولت با كشوري ديگر متفاوت باشد كه صحبت در اين باره، در اين مقال نميگنجد و تنها به اشارهاي از آن گذر ميكنم، اما بهطور كلي وقتي دولت به هر دليلي از تامين سرانههاي مختلف باز بماند در ميان سرانههاي فرهنگي و هنري، رفاه، بيمه، زنجيره غذايي، مسكن و... پيش از هر چيز سرانه فرهنگي و هنري را حذف خواهد كرد و اين داستان حذف، تبعات بزرگ و البته جبرانناپذيري را در پي خواهد داشت. سياستمداران و سياستگذاران  بايد به اين نكته  مهم و اساسي توجه كنند كه تضییع حقوق فرهنگي و هنري و تامين نكردن بستر مناسب براي رشد فرهنگي و هنري، بدون هيچ ترديدي به تضییع ديگر حقوق مردم هم خواهد انجاميد. به همين دليل توجه به فرهنگ و هنر در واقع در شمار لايههاي اصلي نيازهاي مردم در تمام جهان قرار ميگيرد. درباره تعارض سياست كشورهاي مختلف با رشتههاي هنري هم مطالب مهم و جالب توجهي وجود دارد كه اميدوارم در مجال ديگري از آن بيشتر بگويم، اما عجالتا به اين نكته بسنده ميكنم كه وقتي درباره اين موضوع مطالعه و بررسي صورت بگيرد، به نكته مهمي دست پيدا خواهيم كرد و آن نكته اين است كه سياستگذاران در كشورهاي مختلف بنا به دلايل تاريخي خودشان، ممكن است با يك رشته هنري در تضاد و تعارض قرار بگيرند.

موسيقي هميشه مهجور

موسيقي در كشور ما با برخوردهاي سهمگيني مواجه بوده، گاه مورد تاخت و تاز قرار گرفته است، گاه سانسور ميشود و خلاصه در دهههاي اخير با محدوديتهاي مختلفي مواجه بوده است. دليل اين موضوع هم اين است كه علاوهبر اينكه موسيقي به صحنه و ديده و شنيده شدن نياز دارد و با مخاطب، هم ارتباط مستقيم دارد و هم ارتباط غيرمستقيم، بنا به همان دلايل تاريخي كه در مقدمه عرض كردم، مورد غضب برخي كه نگاه متحجرانه دارند، هم قرار ميگيرد و اين كار و روند و جريان موسيقي را براي اهالياش دشوارتر ميكند. ما بايد قبل از هر چيز صادقانه يك مساله را بپذيريم و آن اينكه ساختارهاست كه بايد اصلاح شوند و اين اساسا در يد اختيار فرد و افراد نيست. يك پرسش را مطرح ميكنم و آن اينكه دولتهاي مختلف هر بار به شكلهاي متفاوت، موضوعات فرهنگي و هنري را مثلا به عنوان برنامههاي خود مطرح كرده‌‌اند؛ چرا؟ چون هميشه ما در اين حوزه ضعف داشتهايم. با اين پيشزمينه شايد بهطور دقيق نتوان ميان دولتهاي مختلف مقايسهاي كرد! اما اين نكته مهمي است و نبايد از خاطر دور داشت كه فرهنگ و هنر در دولتهاي مختلف عملا كمترين اهميت را داشته است؛ وقتي منِ موزيسين هيچ تضميني براي برگزاري سلسله برنامههاي خود ندارم و مجوز فعاليت من تا آخرين لحظه و حتي روي صحنه ممكن است باطل شود، چگونه ميخواهم توقعات ديگري داشته باشم؟ كم يا زياد هميشه اين موضوع با ما اهالي موسيقي همراه بوده و است.

يكي از نكات مهمي كه بايد دولتها به آن توجه كنند و در طرح وعدهها و شعارهايشان به آن دقت داشته باشند، اين است كه تا چه اندازه توان تحقق بخشيدن و به ثمر رساندن آن شعارها و وعدهها را دارند. [...]

نهادهايي مثل انجمنهاي صنفي و خانه موسيقي، انجمن موسيقي، ارشاد و نهادهاي مختلف ديگر ميآيند، تلاش ميكنند، بالا ميروند، پايين ميروند، حتي ممكن است مصوبه بگيرند؛ بعد هم تغيير چنداني ديده نميشود و دوره آن دولت به پايان ميرسد و بسياري از آن ايدهها هم با آن دولت كنار ميروند.

براي مثال در سالهاي گذشته، مثلا در دولت قبل، مگر سند موسيقي را نداشتيم يا چيزهايي شبيه اين؟ چقدر زمان و هزينه صرف شد و در نهايت چه سرانجامي داشت؟ چه توفيري به حال اهالي هنر و موسيقي كرد؟

اگر بخواهيم از تغييرات و اتفاقات جزيي بگوييم هر فردي از نگاه خودش نسبت به اينكه نگاه او از چه سو است و به اصطلاح كدام طرف است، يك نظر ارايه ميدهد، اما واقعيت اين است كه در دهههاي گذشته، دولتها در عمل اتفاق راهبردياي را در حوزه موسيقي رقم نزدند؛ بحث ما به رسميت شناختن موسيقي با تمام ملزوماتش و همچنين تغيير واقعي و راهگشا براي اهالي اين هنر است. هنري كه متاسفانه هميشه مهجور مانده و حتي گاه از آن سوءاستفاده هم شده است. مساله اين است كه مشكلات اساسي و بنيادين حوزه موسيقي در دورههاي مختلف حل نشده و همچنان وجود دارد.

دوره درخشان موسيقي چگونه حاصل شد؟

ما در حوزه موسيقي يك دوران طلايي داشتيم كه به دهه 30 و 40 برميگردد. هنرمندان تاثيرگذار و صاحب سبك در اين دوره ظهور كردند، برنامههاي مهم و جريانساز متعلق به اين سالها هستند. دليل درخشش هنر موسيقي در آن سالها چه بود؟ مهمترين دليلش اين بود كه راديو و تلويزيون ملي در اختيار هنرمندان قرار داشت. من درباره اثرگذاري فقط يك برنامه مشهور بگويم، پخش برنامه «گلها» در دهههاي ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ كه درصد بيسوادي جامعه ايران بالا بود، باعث شد كه مردم به ديوان شاعران بزرگ روي بياورند وتقاضا براي خريد آن آثار ادبي بيشتر شد، چرا؟ چون اين برنامه موسيقايي تلاش ميكرد اشعار شاعران اصيل را ترويج كند و البته كه موفق بود و اين كار را كرد؛ اما شما ببينيد امروز صدا و سيماي ما نشان دادن «ساز» را از مخاطب دريغ ميكند. البته كه صدا و سيما خارج از حيطه اختيارات دولت است و اتفاقا اين بزنگاه مهمي در بحث ماست. من همينجا يك پرسش اساسي و بنيادي را مطرح ميكنم: دولت و اساسا دولتها فارغ از نيات و نگرشهايشان تا چه اندازه اختيار و قدرت تاثيرگذاري دارند؟ صرفنظر از اينكه دولتها تا چه اندازه توانايي دارند و از چه كساني در مسووليتهاي اجرايي بهره ميبرند، ارادهشان در همين زمينه مشخص، يعني موسيقي، چقدر تعيينكننده است؟ اين آيا همان قفس شير نيست؟ موسيقي و بهطوركل فرهنگ و هنر در ايران بيش از هر چيز نيازمند هماهنگي اركان مختلف در ساختار حاكم با يكديگر است. تا اين هماهنگي و همافزايي نباشد، كارها آنطور كه بايد از پيش نميرود؛ حتي اگر دولتها بخواهند، چنانكه ديدهايم، خواستهاند.

موسيقي را به اهالي موسيقي بسپاريد

سياستگذاران بايد بدانند كه همه عناصر فرهنگ، سياست، اقتصاد، معيشت، بهداشت و درمان، آموزش و... نياز يك جامعه به شمار ميروند و همگي مهم هستند، همانطور كه والدين بدون هيچ تبعيضي براي بچههاي خود برنامه دارند و زحمت ميكشند، سياستگذاران هم بايد اين عناصر را متوازن رشد دهند و براي هر كدام برنامه داشته باشند نه اينكه به يكي اصلا توجه نشود. درباره موسيقي هم همين است، موسيقي هم شاخههاي مختلف دارد كه در ادامه توضيح خواهم داد.

ما در حوزه موسيقي در بعضي سالها شاهد لغو و محدوديتهاي شديد در دادن مجوزها بوديم و در ظاهر بعضي سالها هم برگزاري كنسرتها بيشتر شد، اما بايد به يك نكته مهم و اساسي توجه داشت و آن نكته مهم اين استكه بايد بررسي كنيم چه كنسرتهايي بيشتر فروختند و اساسا چه بر سر موسيقي آمد؟ درباره موسيقي هم يكسري آثار موسيقايي با هر شكلي چه مافيا، چه رابطه يا هر چيز ديگري با سطح پايين رواج پيدا كرد. مثال والدين را دوباره اينجا بياورم در ميان شاخههاي مختلف موسيقي، آثار اصيل كمترين توجه را از والدين گرفتند. براي اهالي موسيقي ايراني و موسيقي اصيل هيچ بستري مهيا نيست و اصلا انگار اينها ديده نميشوند.

حالا پس از همه اينها ميخواهم بگويم تمام دولتها متاسفانه براي موسيقي كم گذاشتند. كافي است به انتخاب مديران و مسوولان نهادهاي مختلف موسيقي نگاهي داشته باشيم، به سيستم انتخابشان يا ارتباطشان با موسيقي دقت كنيم. شايد بهتر بود وعدههايي كه عملي نميشوند، اصلا مطرح نشوند. واقعيت اين است كه بهترين حالت واگذاشتن تصميمها به خود جريانهاي هنري است. به جاي اينكه اين همه موسيقي و بهطور كلي هنرها و جريانهاي هنري را وارد بروكراسيهاي دستوپاگير اداري و مميزي و چه و چه كنند، بگذارند اهالي هنر بر اساس ضوابط و قوانيني كه وجود دارد، خودشان تصميمگير باشند. آنوقت حتما اتفاقات بسيار بهتري ميافتد.

مديرانِ خيرخواه و اختيارات نابسنده

شايد در برخي مقاطع، كنسرتها بيشتر شده باشند، اما روشن است كه به هيچ رو كافي نيست! مشكلات اساسي بايد برطرف شوند. هنوز هنرمندان موسيقي با مشكلاتي در ارتباط با بيمه و اشتغال و كارتهاي صلاحيت تدريس و اجرا و كنسرت و... روبهرو هستند. اين معضلات اساسي موسيقي هنوز رفع نشدهاند. اگر در اين دههها سياستگذاران به استقلال هنر و موسيقي از گفتمان رسمي و منويات سياسي باور داشتند، اصلا كار به اينجاها نميكشيد. با علم به تمام محدوديتها و بازدارندههايي كه دستگاه اجرايي كشور با آنها روبهرو است، بر اين باورم كه اگر دولت بتواند گامي به سوي تحقق اين امر، يعني استقلال موسيقي از گفتمان رسمي و منويات سياسي حاكم بردارد، شايد گوشهاي از كار گرفته شود.

طبق نگرشي مبني بر كارگزاري و نظارت دولت به جاي راهبري فرهنگ و هنر، گاهي مديراني در بعضي دولتها بودهاند كه سعي كردند دست به اِعمال محدوديتها و دشواريهاي بيشتر براي اهالي موسيقي نزنند.از سنگاندازي بيشتر بر سر راه فعالان حوزه موسيقي دست برداشتند، همين! اين خودش قابلتحسين بوده. آنهم در كشوري كه بعضي از دولتهايش مدعي مرشدِ اهل هنر بودند و خود را مكلف ميدانستند به هدايت كردن و به راه آوردن و نشان دادن سره از ناسره به هنرمندان! وقتي در دنياي مجازي همه كارها شنيده و ديده ميشود، اين سختگيريهاي بيجهت براي اخذ مجوز واقعا براي چيست؟ اين پنجره وفا كه يكي از مراحل اخذ مجوز است و بايد شعر بارگذاري كني و چه و چه براي چيست؟

همانطور كه پيشتر گفتم، ما مشكل تصميمگيريهاي كلان داريم، اما نبايد فراموش كنيم كه با وجود همه اين مشكلات و معضلات و همچنين با وجود تمام محدوديتها، برخي مديران توانستند درستتر از برخي ديگر رفتار كنند و دستكم سد راه هنرمندان موسيقي نشوند و با همين يك كار، كمكي هر چند كوچك به جريانهاي فرهنگي و هنري كردند. همين حالا هم مديراني را ميشناسم كه واقعا هر كمكي از دستشان بربيايد، انجام ميدهند و حتي بعضيهايشان راه را باز ميكنند تا اهالي از آن مسير عبور كنند؛ در عين اينكه جريان به آنها اجازه نميدهد، خودشان هر كمكي كه ميتوانند، ميكنند. در واقع حداقل كاري كه كردند، اين بود كه موانع را برداشتند و دستكم همانطور كه گفتم در مسير، سنگاندازي بيشتر نكردند و مشكلي به انبوه مشكلات اضافه نكردند؛ اما يك مدير هميشه اختيار كافي براي رفع مشكلات حوزه فرهنگ و موسيقي ندارد. مشكلات بنيادي و ساختاري با كارآمدي و حسننيت مديران برطرف نميشود. نهايتش اين است كه در دوره تصدي يك مدير شاهد بروز موانع جديد نباشيم. اين موضوع، خيلي مهم است.

باتوجه به تمام اين محدوديتها بايد گفت نسبت دولتها با فرهنگ و هنر و بهطور خاص موسيقي در ايران به گونهاي است كه صرفا از مديران ارشد دولتي ميتوان انتظار داشت كه مانعي بر موانع پيشين نيفزايند. آگاهان به امر از حدود اختيارات مديران خبر دارند، بنابراين از يكسو بايد به مشكلات بنيادي اشاره كرد و ازسوي ديگر بايد واقعبينانه در مورد عملكرد دولتها و مديران فرهنگي و هنري نظر داد، چراكه در بسياري از موارد، مشكلات ريشهايتر از آن است كه با تمهيدات دولتي و در دوره مديريت چهار يا هشتساله يك دولت برطرف شود. رفع مشكلات موسيقي نيازمند ريشهيابي و تمهيدات بنيادين است.

* برنامهساز و محقق موسيقي

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون