امنیت خلیجفارس از ذهنیت تا واقعیت
حميد روشنايي
امنیت یک امر ذهنی است، اما این ذهنیت باید از یک واقعیت سرچشمه بگیرد. افراد و دولتهایی که امنیت خود و کشورشان را به توهمات میسپارند، قطعا در زمان دفاع به مشکل برمیخورند. امنیت خلیجفارس تا قبل از ورود پرتغالیها در اوایل قرن 16 میلادی، توسط ایران و کشورهای ساحلی تامین میشد. استعمارگران پرتغالی از 1500 تا 1622 میلادی، با تصرف هرمز و ایجاد شبکهای از دژها و پایگاهها، این منطقه را به تصرف درآوردند. شاه عباس صفوی با کمک انگلیسیها به مقابله با پرتغالیها پرداخت و آنها را از هرمز بیرون راند. پس از آن بود که ایران بر بخشهایی از ساحل شمالی خلیجفارس مسلط شد و کشور عمان نیز بخشهایی از جنوب را تحت نفوذ خود گرفت. لیکن هیچ کدام از دو کشور قدرت نظامی و پلیس دریایی واحد برای کل خلیجفارس نداشتند.
از اواخر قرن 18 میلادی، به تدریج نیروی دریایی بریتانیا به این منطقه نفوذ کرد و برای حفظ مسیر هند، مقابله با دزدان دریایی و کنترل تجارت دریایی، وارد عمل شد. همزمان با حضور دولت عثمانی در کشورهای جنوبی حاشیه خلیجفارس، دولت انگلیس ساختار امنیتی جدیدی در این منطقه ایجاد كرد و با اعراب به توافقات حفاظتی و امنیتی رسید و رسما به مدت 150 سال (1971-1820) قدرت مسلط در خلیجفارس شد. امریکا به عنوان قدرت نوظهور، راهبرد دوستونی (Twin Pillars) را با حضور ایران و عربستان سعودی در خلیجفارس به اجرا گذاشت که تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه یافت. در این دوران محمدرضا پهلوی به عنوان ژاندارم خلیجفارس، برای ایجاد امنیت در کشورهای منطقه وارد عمان شد و با شورشیان ظفار جنگ كرد. پیروزی انقلاب اسلامی و به خصوص با شروع جنگ ایران و عراق، معادلات امریکا را برهم زد و خود راسا امنیت خلیجفارس را به عهده گرفت. در ژانویه ۱۹۸۰، جیمی کارتر رسما اعلام کرد که تلاش هر قدرت خارجی برای کنترل خلیجفارس را تهدیدی علیه منافع حیاتی امریکا تلقی خواهد کرد و این کشور در صورت لزوم از نیروی نظامی استفاده میکند.
این سیاست به دکترین کارتر معروف شد. در این راستا در سالهای اواخر جنگ ایران و عراق، واشنگتن چندبار به سکوهای نفتی و درنهایت به هواپیمای مسافربری ایران حمله كرد. امریکاییها در این سالها به بهانه امنیت منطقهای، پایگاههای نظامی در کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس ایجاد كرده و مدعی شدند که با همکاری این کشورها، امنیت را برقرار خواهند کرد. با حمله صدام به کویت و اشغال آن، ایالاتمتحده به همراهی سایر کشورها، به عراق حمله و در جنگ دوم خلیجفارس، آن را رسما اشغال کرد. این اقدامات امریکا، به نوعی تحتالحمایه قرار دادن کشورهای منطقه خلیجفارس بود.
جنگ رمضان یا 40 روزه بین ایران با امریکا و رژیم صهیونیستی، منطقه خلیجفارس را وارد یک مرحله جدیدی از امنیت كرد. پاسخ منطقهای ایران و حمله به پایگاههای امریکایی در کشورهای حاشیه خلیجفارس، دوران تسلط امریکاییها بر این منطقه را به چالش کشید و سوال اساسی مطرح كرد که آیا امریکا میتواند امنیت خلیجفارس را همچنان تامین کند؟
امروزه کشورهای منطقه با 3 گزینه مواجهند:
1- همچون گذشته، امریکا را به عنوان حافظ امنیت خود نگه دارند که با توجه به شرایط کنونی پایگاههای نظامی این کشور (که خسارت بسیاری دیده) هزینه زیادی را میطلبد. البته از نظر واشنگتن کشورهای منطقه باید هزینههای جنگ با ایران را نیز بپردازند و این به معنای چند برابر شدن پرداختهاست.
2- اعراب خلیجفارس دنبال هژمونهای جدیدی ازسوی قدرتهای بزرگ باشند و سرنوشت و امنیت این منطقه را به آنها بسپارند. دولت انگلیس با درک این موضوع به سرعت دنبال ایجاد پیمانهای امنیتی و ممانعت از دخالت قدرتهای جدید است.
3- همانند تاریخ قبل از استعمار، به فکر ایجاد امنیت جمعی کشورهای منطقه باشند که البته این نیز به سادگی امکان ندارد، زیرا ساختار امنیتی خلیجفارس طی قرنها به بیگانگان و پایگاههای نظامی آنها سپرده شده و روحیه شیخنشینان با استقلال فاصله زیادی دارد.
برای سالها، امنیت خلیجفارس با ذهنیت حمایت قدرتهای بزرگ سپری شده درحالیکه حوادث ماههای اخیر نشان داد، بیگانگان نمیتوانند چارهساز منطقه باشند و در زمان جنگ، این پایگاههای نظامی آنهاست که نیاز به حمایت و امنیت دارد.