اطلاعرساني صادقانه
محمدباقر فرهند
در جهان امروز، اعتماد عمومي ديگر صرفا محصول عملكرد دستگاههاي اجرايي و نهادهاي حاكميتي نيست، بلكه تا حد زيادي به كيفيت ارتباط آنان با جامعه، نحوه اطلاعرساني، ميزان شفافيت و صداقت در بيان واقعيتها وابسته است. جامعهاي كه احساس كند در جريان مسائل قرار دارد، پرسشهايش شنيده ميشود و مسوولان از گفتن واقعيتها پرهيز نميكنند، آمادگي بيشتري براي همراهي، مشاركت و عبور از شرايط دشوار خواهد داشت. از اين منظر، اطلاعرساني را بايد بخشي از حكمراني و نه صرفا يك فعاليت رسانهاي دانست. اطلاعرساني دقيق، بهموقع، شفاف و صادقانه ميتواند فاصله ميان افكار عمومي و نهادهاي تصميمگير را كاهش دهد و زمينه شكلگيري اعتماد متقابل را فراهم كند. در مقابل، تاخير در ارايه اطلاعات، ابهام، سكوت در برابر شايعات و ارايه روايتهاي غيرواقعي، خلأيي ايجاد ميكند كه به سرعت ازسوي جريانهاي غيررسمي و گاه مخرب پر خواهد شد. در چنين شرايطي، صداقت در اطلاعرساني يك انتخاب اخلاقي صرف نيست؛ يك ضرورت راهبردي براي حفظ سرمايه اجتماعي است. مردم بيش از آنكه انتظار داشته باشند همه مشكلات در كوتاهترين زمان حل شود، انتظار دارند واقعيتها را بدانند و درك كنند كه مسوولان با آنان صادق هستند. پذيرش ضعفها، توضيح محدوديتها، ارايه گزارش عملكرد و پاسخگويي شفاف به مطالبات، ميتواند حتي در شرايط دشوار نيز به تقويت اعتماد عمومي منجر شود. البته اطلاعرساني صادقانه به معناي بيتوجهي به ملاحظات ملي، امنيتي و اجتماعي نيست. در دورههايي كه جامعه با بحران، تهديد يا فشارهاي بيروني مواجه است، حفظ انسجام ملي بايد يكي از اصول اساسي سياست ارتباطي باشد. انسجام ملي با پنهان كردن واقعيتها ايجاد نميشود، بلكه با ارايه روايت دقيق، مسوولانه و اميدآفرين از واقعيتها، تقويت گفتوگوي اجتماعي و جلوگيري از دو قطبيسازي و انتشار اطلاعات نادرست شكل ميگيرد. در اين ميان، نقش «انسانرسانهها» بيش از گذشته اهميت يافته است. امروز هر مدير، استاد دانشگاه، پزشك، كارشناس، خبرنگار، فعال اجتماعي و حتي شهروند مورد اعتماد جامعه ميتواند يك نقطه تماس موثر با افكار عمومي باشد.
انسانرسانهها ميتوانند مفاهيم پيچيده را به زبان قابلفهم براي مردم ترجمه كنند، ابهامات را پاسخ دهند و ميان جامعه و ساختارهاي رسمي ارتباطي دوسويه ايجاد كنند. از همين رو، دستگاههاي اجرايي نبايد ارتباط با مردم را صرفا به انتشار چند خبر رسمي يا برگزاري نشستهاي خبري محدود كنند. حضور فعال در ميدان، گفتوگوي مستقيم با مردم، پاسخگويي به پرسشها و استفاده از ظرفيت افراد مرجع و مورداعتماد جامعه بايد به بخشي از منظومه اطلاعرساني تبديل شود. همزمان، فناوري نيز در حال تغيير قواعد ارتباطات است. ظهور فناوريهايي مانند هوش مصنوعي، واقعيت مجازي و متاورس، فرصتهايي تازه براي روايتگري، آموزش، مشاركت و ارتباط تعاملي با جامعه ايجاد كرده است. متاورس را نبايد صرفا يك فناوري سرگرمي تلقي كرد؛ اين ظرفيت ميتواند در آينده به بستري براي معرفي خدمات عمومي، آموزش شهروندي، برگزاري رويدادهاي تعاملي، گردشگري مجازي، معرفي ظرفيتهاي اقتصادي و فرهنگي و حتي شكلهاي جديد مشاركت اجتماعي تبديل شود. با اين حال، فناوري به تنهايي اعتماد ايجاد نميكند. فناوري زماني به سرمايه اجتماعي تبديل ميشود كه بر بستر اعتماد، شفافيت و محتواي معتبر قرار گيرد. اگر روايت رسمي از واقعيت فاصله داشته باشد، حتي پيشرفتهترين ابزارهاي ارتباطي نيز نميتوانند اعتماد عمومي را پايدار كنند. بنابراين، آينده روابط عمومي و ارتباطات عمومي را بايد در نقطه تلاقي انسان، حقيقت و فناوري جستوجو كرد؛ انساني كه بتواند با مردم گفتوگو كند، رسانهاي كه حقيقت را مسوولانه روايت كند و فناورياي كه اين ارتباط را گستردهتر، سريعتر و تعامليتر سازد. درنهايت، سرمايه اجتماعي بزرگترين پشتوانه هر جامعه براي عبور از بحرانها و حركت به سوي توسعه است. اين سرمايه نه با شعار، بلكه با رفتار ساخته ميشود؛ با صداقت در گفتار، شفافيت در عملكرد، پاسخگويي در برابر مردم، بهرهگيري از ظرفيت انسانرسانهها و استفاده هوشمندانه از فناوريهاي نوين. جامعه امروز بيش از هر زمان ديگري به روايتهاي معتبر نياز دارد؛ روايتهايي كه واقعيت را پنهان نكنند، اميد را از جامعه نگيرند و در عين بيان صادقانه مسائل، بر نقاط مشترك و منافع ملي تاكيد كنند. اين همان مسيري است كه ميتواند اطلاعرساني را از يك وظيفه اداري به ابزاري براي اعتمادسازي، انسجام ملي و ارتقاي سرمايه اجتماعي تبديل كند.
دانشآموخته دكتراي تخصصي علوم سياسي
مديركل روابط عمومي و بينالملل استانداري البرز