گفتوگو با دشمن نشانه عقلانيت و خردورزي است
مجيد فراهاني
در عرصه سياست خارجي، شايد هيچ واژهاي به اندازه «مذاكره» و «گفتوگو» گرفتار سوءتفاهم نشده باشد. گاهي چنان از مذاكره سخن گفته ميشود كه گويي گفتوگو با دشمن، به معناي عقبنشيني، تسليم يا چشمپوشي از حقوق ملي است؛ حال آنكه در منطق سياست و روابط بينالملل، گفتوگو دقيقا زماني اهميت بيشتري پيدا ميكند كه اختلاف عميق باشد و طرفين منافع متعارض داشته باشند. سخنان اخير مسعود پزشكيان در گفتوگوي صميمي با مردم درباره ضرورت گفتوگو با امريكا، فارغ از اينكه درباره جزييات يك تفاهمنامه يا ميزان موفقيت آن چه قضاوتي داشته باشيم، يك پرسش اساسي را پيش روي جامعه قرار ميدهد: اگر ميتوان بخشي از منافع و حقوق كشور را از مسير مذاكره تامين كرد، چرا بايد مذاكره را ذاتا امري مذموم بدانيم؟ رييسجمهور با اشاره به رابطه پرتنش امريكا و چين گفته است: «بزرگترين دشمن امريكا، چين است، چرا دعوا نميكنند؟ چين كار خودش را انجام ميدهد و روزبهروز قويتر ميشود.» اين مثال، فارغ از تفاوتهاي بنيادين ميان شرايط چين و ايران، يك واقعيت مهم را يادآوري ميكند: قدرت ملي الزاما با تعداد دشمنيها سنجيده نميشود، بلكه با توانايي يك كشور براي تامين منافع خود در ميان تضاد منافع سنجيده ميشود. چين و امريكا رقيب يكديگرند، اما رقابت به معناي قطع همه كانالهاي ارتباطي نيست. آنها همزمان كه بر سر تجارت، فناوري، امنيت و نفوذ جهاني اختلاف دارند، مذاكره ميكنند، توافق ميبندند، اختلافات خود را مديريت ميكنند و از منافع اقتصادي و ملي خود دفاع ميكنند. اين رفتار نه به معناي دوستي است و نه به معناي اعتماد؛ به معناي شناخت واقعيت جهان و استفاده از همه ابزارهاي قدرت است. در مورد ايران نيز بايد همين تفكيك را جدي گرفت. مذاكره به معناي اعتماد به طرف مقابل نيست. مذاكره به معناي فراموش كردن گذشته نيست. مذاكره حتي الزاما به معناي توافق نهايي نيست. مذاكره يعني تلاش براي تبديل اختلافات كنترل نشده به موضوعاتي قابل بحث، قابل معامله و در صورت امكان قابل حل. كشوري كه از موضع قدرت مذاكره ميكند، چيزي از عزت خود كم نميكند.
برعكس اگر بتواند بدون جنگ، بدون تحميل هزينههاي سنگين به مردم و بدون از دست دادن حقوق اساسي كشور، بخشي از اهداف خود را محقق كند، در واقع از يكي از مهمترين ابزارهاي قدرت ملي استفاده كرده است. البته دفاع از گفتوگو نبايد به معناي سادهانگاري درباره طرف مقابل باشد. مذاكره زماني معنا دارد كه با تضمين، راستيآزمايي، محاسبه هزينه و فايده و آمادگي براي واكنش در صورت نقض تعهدات همراه باشد. همانگونه كه رييسجمهور نيز در سخنان خود بر اين نكته تاكيد كرده كه در صورت رعايت نشدن تعهدات، ايران نيز واكنش نشان داده است. از سوي ديگر، مخالفان مذاكره نيز بايد به يك پرسش روشن پاسخ دهند: اگر جنگ ميتواند آخرين گزينه باشد، چرا بايد اولين گزينه تلقي شود؟ چرا بايد جامعه را دايما ميان «تسليم» و «جنگ» مخير كرد؟ آيا در سياست خارجي راه سومي به نام بازدارندگي همراه با ديپلماسي وجود ندارد؟ كشورها در جهان واقعي نه با شعار، بلكه با تركيبي از قدرت نظامي، قدرت اقتصادي، انسجام داخلي، ديپلماسي، ائتلافسازي و توان مذاكره از منافع خود دفاع ميكنند. حتي كشورهايي كه قدرتمندترين ارتشهاي جهان را در اختيار دارند، مذاكره را كنار نميگذارند، زيرا ميدانند جنگ، حتي اگر با پيروزي نظامي همراه شود، ميتواند هزينههايي داشته باشد كه از ابتدا قابل پيشبيني نيست. بنابراين مساله اصلي نبايد اين باشد كه «با دشمن مذاكره كنيم يا نكنيم؟» مساله درستتر اين است كه چگونه مذاكره كنيم كه كمترين امتياز را بدهيم و بيشترين منفعت را براي كشور به دست آوريم؟ اين تغيير سوال، تغيير كوچكي نيست. اگر مذاكره را از «تابوي سياسي» به «ابزار سياست خارجي» تبديل كنيم، آنگاه ميتوان درباره آن مانند هر ابزار ديگري قضاوت كرد: با عدد، سند، نتيجه و منافع ملي. اگر توافقي به زيان كشور است، بايد بندهاي زيانبار آن را نشان داد. اگر تعهدي نقض شده است، بايد مستند و شفاف بيان كرد. اگر دستاوردي حاصل شده است، بايد آن را نيز با سند براي مردم توضيح داد. اما صرفا برچسب زدن به مذاكرهكنندگان و منتقدان يا متهم كردن هر طرف به خيانت، نه جاي تحليل را ميگيرد و نه مشكلي از كشور حل ميكند. جامعه ايران بيش از هر چيز به يك سياست خارجي واقعگرا، شفاف و مبتني بر منافع ملي نياز دارد؛ سياستي كه نه از مذاكره بت بسازد و نه از جنگ حماسهاي اجتنابناپذير. ممكن است روزي جنگ براي دفاع از كشور ضروري شود؛ همانطور كه ممكن است روزي مذاكره بهترين راه براي تامين منافع كشور باشد. هنر حكومتداري اين نيست كه هميشه يكي از اين دو را انتخاب كند؛ هنر حكومتداري آن است كه بداند چه زماني بايد بجنگد، چه زماني بايد مذاكره كند و چگونه از قدرت نظامي براي تقويت ديپلماسي و از ديپلماسي براي جلوگيري از جنگ استفاده كند. به همين دليل، گفتوگو با دشمن نه خيانت است و نه نشانه ضعف. اگر با حفظ منافع ملي، پشتوانه قدرت و با چشم باز انجام شود، يكي از عقلانيترين اشكال دفاع از منافع ملي است و شايد امروز بيش از هر زمان ديگري بايد اين اصل ساده را به ياد بياوريم: هدف سياست خارجي، زياد كردن دشمنان نيست؛ هدف آن، زياد كردن امنيت، رفاه و قدرت ملي كشور است.