• 1405 دوشنبه 16 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6411 -
  • 1405 دوشنبه 16 شهريور

وطن، در چمدان زبان؛ شعر يدالله رويايي

علي اصغر شعردوست

در فيلم مستند «بر سكوي سرخ» از يدالله رويايي درباره وطن مي‌پرسند. پاسخ او كوتاه است، اما پشت همين جمله كوتاه، بخشي از سرگذشت و جهان شعري او ديده مي‌شود: «وطن يعني زبان. چيزي كه ما در چمدان‌مان از اينجا به آنجا مي‌بريم زبان است.»شايد براي شاعري كه بخش بزرگي از عمر خود را در غربت گذراند، اين جمله معناي ويژه‌اي داشته باشد. رويايي سال‌ها در فرانسه زندگي كرد و از ايران فاصله گرفت. زبان فارسي اما همچنان با او ماند و شعرش در همان زبان باليد. از همين رو مي‌توان اين جمله را يكي از كليدهاي فهم نسبت او با وطن دانست؛ نسبتي كه در زندگي و شعرش، گاه آشكار و گاه در لايه‌هاي پنهان زبان دنبال مي‌شود.رويايي از دامغان برخاست و جواني‌اش در سال‌هاي پرتلاطم پس از شهريور ۱۳۲۰ گذشت. فضاي سياسي آن روزگار و حوادث پس از كودتاي ۲۸مرداد بر نسل او اثر گذاشت. خودش نيز زندان را تجربه كرد. پس از آزادي، در 22سالگي به شعر روي آورد و نخستين سروده‌هايش را با نام «رويا» در مجلات منتشر كرد.در دانشكده حقوق دانشگاه تهران به تحصيل حقوق سياسي پرداخت و تا دكتراي حقوق بين‌الملل عمومي پيش رفت. سپس سال‌هايي را در دستگاه اداري كشور گذراند و در وزارت دارايي، وزارت آب و برق و سازمان تلويزيون ملي ايران مسووليت‌هايي بر عهده گرفت. با اين همه، مسير اصلي زندگي او در ادبيات شكل گرفت و نامش بيش از هر عنوان اداري با شعر و تجربه‌هاي تازه زباني پيوند خورد.رويايي از همان سال‌هاي جواني به جست‌وجوي زبان تازه‌اي براي شعر پرداخت. همكاري او با احمد شاملو در انتشار «بارو» و سپس همراهي با محمود زند و ابراهيم گلستان در تأسيس انتشارات «روزن» بخشي از همين حضور فعال در فضاي فرهنگي آن دوره بود. او شعر را در خلأ دنبال نمي‌كرد و در متن تحولات ادبي زمانه خود حضور داشت.دهه چهل براي رويايي فصل مهمي بود. همراه گروهي از شاعران پيشرو، بيانيه اسپاسمانتاليسم را منتشر كرد و از دل اين تجربه، جريان شعر حجم شكل گرفت. رويايي بعدها بخش مهمي از فعاليت نظري خود را به تبيين اين نگاه اختصاص داد و نام او با شعر حجم چنان درآميخت كه سخن گفتن از اين جريان، بدون اشاره به او دشوار مي‌شود.در شعر حجم، زبان، ميدان كشف است. كلمه‌ها در كنار يكديگر روابط تازه‌اي پيدا مي‌كنند و همين روابط، فضاي شعر را شكل مي‌دهد. رويايي به فرم توجهي جدي داشت و شعر را در ظرفيت‌هاي خودِ زبان جست‌وجو مي‌كرد. به همين دليل، خواندن شعر او مكث مي‌خواهد. معنا گاهي در نخستين برخورد خود را آشكار نمي‌كند و خواننده بايد دوباره به واژه‌ها بازگردد.
«بر جاده‌هاي تهي»، «شعرهاي دريايي»، «دلتنگي‌ها»، «از دوستت دارم»، «لبريخته‌ها»، «هفتاد سنگ قبر»، «منِ گذشته: امضا»، «در جست‌وجوي آن لغت تنها» و «چهره پنهان حرف» حاصل همين مسيرند. هر كدام از اين آثار گوشه‌اي از جست‌وجوي طولاني رويايي در زبان را پيش چشم مي‌گذارند. در ميان آنها، «منِ گذشته: امضا» نگاه متمايزي به وطن دارد؛ زيرا امضا در شعر او به مفاهيمي چون نام، نمايندگي و حضور جمعي راه مي‌برد.
شعر امضا با  اشاره‌اي مستقيم  به ايران آغاز مي‌شود: 
«زيباترين  امضاهاي  بشريت
آنهايي‌اند كه   نمايندگي مي‌كنند
مثل امضاي ايران بر عهدنامه‌هاي بين‌الملل»
همين چند سطر، مسير شعر را مشخص مي‌كند. ايران در كنار مفهوم امضا قرار مي‌گيرد و از همين نقطه، بازي پيچيده و در عين حال دقيق رويايي با كلمات آغاز مي‌شود. نام و نما به يكديگر نزديك مي‌شوند. بين و بي‌بين وارد شعر مي‌شوند و بار و قصد نيز در ادامه همين شبكه معنايي جاي مي‌گيرند: 
«اسمي كه امضا ندارد وقتي كه بين را برمي‌دارد، 
مللِ  بي‌بين
وقتي كه بين را برمي‌دارد
باري را در ميان مي‌گذارد
هميشه  قصد، 
باري براي امضا است»
براي رسيدن به مفهوم وطن، رويايي از تصويرهاي آشناي شعر ميهني عبور مي‌كند و سراغ امضا مي‌رود. يك عهدنامه را به ميان مي‌آورد. پاي يك سند مي‌ايستد و از مفهوم نمايندگي سخن مي‌گويد. در اين مسير، نام ايران از يك عنوان رسمي فراتر مي‌رود و به نشانه‌اي از حضور يك ملت بدل مي‌شود.
در پايان، شعر به ما مي‌رسد: 
«نامِ نماينده در پاي ميثاق، در پاي منشور
در پاي ميثاق نام نماينده نامي نيامده است
نام نيامده، ما ست»
اين ما مهم‌ترين نقطه شعر است. نماينده پاي سند را امضا مي‌كند، اما پشت آن امضا جمعي بزرگ‌تر حضور دارد. همان جمعي كه رويايي نامش را ما مي‌گذارد. نام نماينده روي كاغذ ديده مي‌شود و معناي آن امضا به اراده مردمي بازمي‌گردد كه صاحب آن نام‌اند.از همين‌جا ايران در شعر رويايي چهره‌اي گسترده‌تر پيدا مي‌كند. نام ايران در يك سند بين‌المللي قرار گرفته است، اما پشت اين نام تاريخ يك ملت حضور دارد. فرهنگ و زبان و حافظه جمعي نيز با آن همراهند. ايران براي شاعر در همين لايه‌هاي تاريخي و انساني معنا پيدا مي‌كند.اين نگاه با جمله‌اي كه رويايي در مستند «بر سكوي سرخ» درباره وطن مي‌گويد، پيوندي روشن دارد: «وطن يعني زبان.» او سال‌هاي بسياري در فرانسه زندگي كرد و زبان فارسي را با خود برد. شعرش در غربت نيز در همان زبان ادامه يافت. به اين ترتيب، زبان براي او به يكي از پايدارترين صورت‌هاي پيوند با سرزمين مادري تبديل شد.نزديكان رويايي نيز از علاقه او به ايران و ميلش به بازگشت سخن گفته‌اند. او براي حضور در جشنواره شعر فجر دعوت شد، اما بازگشتش به ايران سر نگرفت. در روايت كساني كه با او نزديك بوده‌اند، گفت‌وگو درباره ايران و حسرت دوري از آن بارها ديده شده است. اين روايت‌ها در كنار سخن خود او درباره زبان، تصوير روشن‌تري از رابطه‌اش با وطن به دست مي‌دهند. رويايي در غربت زندگي كرد و فارسي را با خود نگه داشت. اين زبان براي او تنها ابزار سرودن شعر نبود؛ در تار و پود زندگي و خاطره‌اش تنيده شده بود. شايد به همين سبب، سخن او درباره چمدان چنين تصوير رسايي دارد. شاعر چيزي از وطن را با خود به دورترين نقطه مي‌برد و آن چيز، زبان است.اين شيوه با روح شعر او سازگار است. رويايي به جاي تكرار تصويرهاي آشنا، در پي كشف نسبت‌هاي تازه ميان كلمات است. از همين رو، ايران نيز در شعرش بيشتر در شبكه‌اي از معناها پديدار مي‌شود تا در يك تصوير مستقيم.در شعر امضا، يك واژه كافي است: ايران. پس از آن، عهدنامه مي‌آيد، ميثاق و منشور مي‌آيند و مفهوم نمايندگي شكل مي‌گيرد. همه اين مسير در پايان به ما مي‌رسد. رويايي با يك نام آغاز مي‌كند و به يك هويت جمعي مي‌رسد.اين حركت براي فهم نگاه او به وطن اهميت دارد. او از زبان خطابه و شعار فاصله مي‌گيرد و به خودِ كلمه پناه مي‌برد. ايران را در ميان مجموعه‌اي از واژه‌ها قرار مي‌دهد و از دل رابطه ميان آنها، تصويري از هويت جمعي مي‌سازد. وطن در شعر او از همين راه آرام‌آرام آشكار مي‌شود.اين نگاه با تجربه شخصي رويايي نيز پيوند دارد. او سال‌ها در سرزميني ديگر زندگي كرد و زبان فارسي را با خود برد. جغرافيا تغيير كرد، اما زبان شعر همچنان فارسي ماند. از همين منظر، زبان براي او خانه‌اي بود كه مي‌توانست در هر نقطه‌اي از جهان با خود داشته باشد.شايد چمدان در سخن رويايي همين معناي عميق را پيدا مي‌كند. مهاجر مي‌تواند خانه را ترك كند و به جغرافيايي ديگر برود. شاعر اما بخشي از خانه را با خود مي‌برد. آن بخش در زبان جا گرفته است. در شعر ادامه پيدا مي‌كند و هر بار كه كلمه‌اي بر كاغذ مي‌نشيند، خاطره سرزمين نخستين را نيز با خود مي‌آورد.دامغان، نقطه آغاز زندگي اوست. تهران، سال‌هاي جواني و شكل‌گيري فعاليت ادبي‌اش را در خود دارد. پاريس، بخش بزرگي از سال‌هاي بعدي زندگي او را در برگرفته است. در ميان همه اين جابه‌جايي‌ها، فارسي همچنان با او مانده و شعرش را به سرزمين نخستين پيوند زده است.در شعر امضا، ايران يك نام دارد و پشت آن نام، يك ملت ايستاده است. شاعر اين حضور را ما مي‌نامد. در مستند «بر سكوي سرخ» نيز وطن يك زبان دارد؛ همان زباني كه رويايي در چمدان خود از ايران به جهان برد.شايد اهميت اين دو تصوير در كنار يكديگر باشد: ايران در امضا از نام به ما مي‌رسد و در سخن رويايي از جغرافيا به زبان. يكي در متن يك ميثاق ظاهر مي‌شود و ديگري در چمدان يك شاعر؛ اما هر دو به چيزي اشاره دارند كه با فاصله گرفتن از سرزمين، همچنان امكان حضور دارد. ما آن حضور را انساني مي‌كند و زبان آن را به زندگي شاعر بازمي‌گرداند.رويايي در شعرش با كلمات چنين رفت‌وآمدي دارد؛ كلمه‌اي از معناي آشناي خود جدا مي‌شود، در كنار كلمه‌اي ديگر قرار مي‌گيرد و معناي تازه‌اي پيدا مي‌كند. ايران، ما و زبان نيز در اين خوانش، سه واژه منفصل نيستند؛ ردّ يك تجربه‌اند كه از نام يك سرزمين آغاز مي‌شود، به جمع انسان‌هايي كه آن نام را بر دوش دارند مي‌رسد و سرانجام در زبان ادامه پيدا مي‌كند.
«وطن يعني زبان»
و شايد آخرين تصوير، همان چمداني باشد كه رويايي از ايران با خود برد؛ چمداني كه در آن، يك سرزمين به اندازه يك زبان جا شده بود.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها