• 1405 دوشنبه 16 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6411 -
  • 1405 دوشنبه 16 شهريور

پول، امكانات گسترده و بازيگران مشهور وسيله‌ نمايش‌اند، نه هدف

تير آرش و ديواري به نام اسپيناس پالاس

علي حسين‌پور

در ايران، آنچه به عنوان «تئاتر بدنه» از آن نام برده مي‌شود، معمولا در مقابل «تئاتر تجربي» قرار مي‌گيرد. در نگاهي صفر و صدي، گويي يك طرف، تئاتري عامه‌پسند و فاقد ارزش‌هاي هنري است و طرف ديگر، تئاتر روشنفكران. معدود كارگردان‌هايي در ايران بوده‌اند كه تئاترشان در دايره تئاتر تجربي قرار داشته و ارزش‌هاي هنري آن را در حد ايده‌آل يا نزديك به ايده‌آل دارا بوده‌اند و در عين حال، توانسته‌اند مخاطب وسيعي مشابه تئاترهاي بدنه جذب كنند؛ آن هم بدون اينكه اين گستردگي مخاطب را مديون بازيگران سلبريتي خود باشند. شايد بهترين مثالي كه در چند سال گذشته به ذهنم مي‌رسد، محمد مساوات باشد. هر چند مساوات نيز دفعاتي از بازيگران معروف در كارهايش استفاده كرده، اما قطعا علت استقبال از آثارش اين موضوع نبوده است.
تئاتر «آرش» نيز - البته هم‌اكنون كه مشغول نوشتن اين يادداشتم، هنوز اجراهايش شروع نشده است- دقيقا ويژگي‌ها و المان‌هايي دارد كه آن را كاملا ذيل تئاتر بدنه قرار مي‌دهد: بازيگران ستاره، سالن هتل اسپيناس‌پالاس، خواننده و اركستر موسيقي، دكور سنگين و گران، امكانات و تجهيزات نوري، بصري و صوتي فراوان، بليت‌هاي گران‌قيمت و... البته مواردي كه بدان اشاره كردم، في‌نفسه بد نيست و صرفا ويژگي‌هايي‌اند كه اين نمايش، خود را با آنها معرفي مي‌كند. حتي برخلاف اكثر كارهاي اين حيطه، مي‌تواند تئاتري داراي ويژگي‌هاي هنري ارزشمند باشد؛ زيرا همانطور كه پيش‌تر اشاره كردم، هنوز اجراهايش شروع نشده است تا موفق به ديدن آن شوم.
اساسا مساله آن نيست كه آيا استفاده از امكانات گسترده، بازيگران شناخته‌شده يا حتي توليد پرهزينه، به خودي خود ارزش هنري يك اثر را كاهش مي‌دهد يا خير. مشكل از جايي آغاز مي‌شود كه اين امكانات جاي ايده، خلاقيت و ضرورت هنري را بگيرند و به‌جاي آنكه در خدمت اثر باشند، خود به هدف تبديل شوند. تئاتر بدنه نيز الزاما مترادف با تئاتر سطحي، مبتذل يا اصطلاحات مشابه نيست؛ همانطور كه تجربي بودن يك اثر نيز به خودي خود تضمين‌كننده كيفيت هنري آن نيست.  هرچند اثري كه علت فروشش بازيگران سلبريتي‌اش باشد، مي‌تواند مقوله‌اي غم‌انگيز باشد  [ ...] .
حال، فارغ از اين حاشيه كه البته باعث شده تمام توجه‌ها در مورد نمايش به سمت آن معطوف شود، اين تئاتر نكات ديگري دارد كه مي‌شود درباره‌شان بحث كرد. در سال‌هاي اخير و شايد حتي در طول تاريخ تئاتر ايران، موضوعات اساطيري ايران، از جمله قصه‌هاي شاهنامه، در اين مدل آثار با اشل عظيم - اصطلاحا Big Production - بسيار ديده شده‌ است. البته شخصا چندان ديدگاه مثبتي به نوع مواجهه اكثريت اين كارها در طول اين سال‌ها با داستان‌هاي اساطيري ايراني نداشته‌ام و بسياري از آنها از فقدان خلاقيت و نوآوري لازم براي زمانه اكنون رنج مي‌برده‌اند.
عنوان نمايش، فارغ از اين بحث، تداعي‌گر نمايشنامه مرحوم بهرام بيضايي است كه البته گويا اين اجرا از متن آقاي بيضايي صرفا الهاماتي گرفته و ارتباط مستقيمي با آن ندارد و توجهش بيشتر معطوف به همان قصه شاهنامه است. البته نويسنده سعي كرده است اثر را با زمانه اكنون جامعه پيوند دهد و واضح است كه تا زمان شروع اجراها، موفقيت يا عدم موفقيت اين تلاش براي برقراري اين پيوند، مشخص نيست. هر چند درباره خود متن مرحوم بيضايي، روايات و شايعاتي نيز مطرح است كه آيا اساسا نمايشنامه «آرش» به شكل كامل اثر خود مرحوم بيضايي است يا از متن شخص ديگري برداشته شده است.
شايد يكي از مهم‌ترين چالش‌هاي چنين آثاري همين باشد كه چگونه مي‌توان يك اسطوره شناخته‌شده را از وضعيت موزه‌اي خارج و دوباره به مساله‌اي زنده براي مخاطب امروز تبديل كرد. آرش ظرفيت آن را دارد كه با مسائل امروز گفت‌وگو كند. اما اين ظرفيت بالقوه، زماني بالفعل مي‌شود كه اثر، به جاي بازسازي پرزرق‌وبرق يك اسطوره، بتواند خوانش تازه‌اي از آن ارايه دهد. در غير اين صورت، عظمت صحنه و حجم امكانات توليدي، هرچقدر هم چشمگير باشد، ممكن است تنها فاصله ميان مخاطب امروز و جهان اسطوره را بيشتر كند.
در مجموع، انتخاب داستان آرش، امكانات بالقوه بسياري را با خود به همراه و همچنين ارتباط بسياري با وضعيت معاصر جامعه ايران دارد اما همين مساله، متقابلا كار گروه سازنده را در نوع برخورد و مواجهه با آن سخت‌تر مي‌كند. 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها