نگاهي به كتاب «شيوههاي هنرگرداني»
چگونه پروژههاي هنري شكستخورده را احيا كنيم؟
نسيم خليلي
هنرگرداني را گاهي در يك نگاه گذرا گالريداري انگاشتهاند، اما هانس اولريش اوبريست در كتاب شيرين و جذابش، «شيوههاي هنرگرداني» جهان خلاقانهتر و بازتعريف انسانيتر و زيباتري از هنرگرداني به دست داده است. او نشان ميدهد هنرگردان مشتاق هنر، كارش را با خلاقيت و شكوه و دغدغههاي عميقتر و بيشتري دنبال ميكند. بر اين اساس او گردآورنده محض هنر ديگران نيست، بلكه پر و بالدهنده به ايدههاي نغز و خوب است و نوآورانه امكان بهترين همنشست را براي اين هنرهاي جسته و گريخته فراهم ميكند. اوبريست مثلا از پيتر فيشلي و ديويد وايس ميگويد كه سه هزار عكس را در اندازههاي كوچك و از هنرمندان عكاس اقصي نقاط دنيا بر روي يك ميز نوري به طول بيست و هفت متر چيدند و به نمايش درآوردند تا بازديدكنندگان در اين همنشست هنري باشكوه، به سفرهاي آفاق و انفسي بروند: «تصاويري از چهار گوشه جهان، طيف گوناگوني از محيطهاي طبيعي و مصنوعي - مكانها و نامكانها - را دربرميگيرد كه زندگي معاصر در آن رخ ميدهد؛ از جنگل و باغ، دشت و كوه و ساحل گرفته تا شهرها، ادارات، آپارتمانها، فرودگاهها و المانهاي شاخصي چون برج ايفل و پل گلدن گيت و بيشمار موضوع ديگر در اين ميان. هركسي ميتواند بخشي از جهان خود را در آن بيابد: يك بودايي، بوديسم را در آن پيدا ميكند؛ مزرعهدار، كشاورزي را ميبيند و خلبان، هواپيما را.» اوبريست در توصيف كوششهاي خلاقانه همين دو نفر است كه هنرگرداني را خلاقيتي برخاسته از گفتوگو ميبيند و بعدها با ديدن كارهاي يك هنرمند آلماني به نام هانس پيتر فلدمان، روزنههاي خلاقانه ديگري در گستره هنرگرداني به رويش گشوده ميشود: «در آثار او انواع رسانههاي معمول و قدرناديده به عنوان ابزار هنري به كار گرفته شدهاند. از اشيای دمدستي زندگي روزمره گرفته تا آلبومهاي عكس، همه در كارهاي او به تركيبهاي مرموزي تبديل شدهاند كه در مرز ميان هنر مفهومي و پاپ سرگردانند.» اما از همه اين هنرگردانها الهامبخشتر يك هنرمند خياباني به نام هانس كروسي است كه اوبريست از او هم به تفصيل ياد ميكند، او كه قبل از اينكه گالريها كشفش كنند «در خيابان بانهوفشتراس، خيابان اعياني شهر زوريخ، با فروشگاههاي مجلل، گل و كار هنري ميفروخت... در ميانه دهه 1970 در كنار گل، كارهاي كوچك در اندازه كارتپستال هم ميفروخت كه نقاشيهاي خودش از زندگي روستايي و حيوانات بودند.» بعد از اينكه گالريدارها او را كشف كردند كمكم نمايشگاههايي از آثارش برگزار شد و شهرت پيدا كرد، شهرتي كه بيش از هرچيز به نقاشيهاي تركيبي او از مراسم چراي تابستاني گاوها در آلپ برميگشت، چراي تابستاني كه با كلمهاي سوييسي آلماني به نام الپافتزوگ توصيف ميشود؛ «بسياري از نقاشيهاي كروسي از اين مراسم بود. براي صحنههاي بزرگتر، از رنگ ساختماني، قلم نمدي و اسپري رنگ بر روي كاغذ يا كارتن استفاده ميكرد.» و استفادهاش از شابلون باعث ميشد او را هم بهرغم استقلال نسبياش در خلق كارهاي هنري، هنرگرداني خلاق ببيني كه بعدها در آثارش به كمك خلاقيتهاي هنري ديگر هنرمندان نوعي بازنمايي سينمايي از الپافتزوگ ايجاد كرد. آن هم به كمك طوماري از نقاشي گاوها كه با دو دسته روي جعبهاي حركت ميكردند. كروسي نشان ميداد با داشتن ايدههاي نوپردازانه ميتوان از همنشست هنرهاي مختلف بهره برد و طرحهاي تازه هنري ساخت؛ نويسنده تصريح ميدارد كه: «كروسي كسي نبود كه ابتدا طراحي كند، بعد به نقاشي رو آورد و بعد صدا و معماري. در استوديوي او همهچيز همزمان رخ ميداد؛ همه حسها و همه هنرها كنار هم.» همان نگرشي كه از يك مشتاق هنر، كه اهل گفتوگو با هنرمندان است و سرمايهاي براي طراحيهاي پروژههاي هنري نو دارد، يك هنرگردان خلاق و موفق خواهد ساخت، هنرگرداني كه حتي مرزها و بلواهاي سياسي را هم براي تحقق اهداف هنري پروژههايش پشت سر خواهد گذاشت، كاري كه اليگييرو بوئتي در ايتاليا انجام داده بود: «ساخت نقشههاي سوزندوزي شده از جهان به نام ماپا با همكاري سوزندوزان افغان و بعدها پاكستاني. او نقشههاي بينظيري ساخت و به كرات به اين كشورها سفر كرد. اما به خصوص بعد از اشغال افغانستان توسط شوروري در سال 1979 از راه دور نيز با آنها كار ميكرد. اين همكاريها، دلمشغوليهاي سياسي و زيباييشناسي را به هم پيوند ميزد و علاوه بر آن استادكاري و سفر فيزيكي هنرمند و مذاكره بر سر مرزهاي زباني و فيزيكي، همه را به هم ارتباط ميداد.» و همين بوئتي است كه شيوههاي خلاقانهتر و در عين حال عميقا انساني و هنري در هنرگرداني را به روح و جان اوبريست جوان هبه ميكند: «يكي از اولين توصيههايش اين بود كه در ديدارم با هنرمندان از پروژههاي به سرانجام نرسيدهشان بپرسم... بوئتي بهم گفت كه اگر خيال دارم وارد اين حرفه شوم، به هيچوجه نبايد همان راه بقيه را پيش گيرم. يعني اتاقي را در اختيار هنرمندان بگذارم و ازشان بخواهم آن را پر كنند. ميگفت كه مهمتر اين است كه با هنرمندان حرف بزنم و از آنها بپرسم كه كدام پروژههايشان را در شرايط حاضر نميتوانند محقق كنند. از آن به بعد يكي از محورهاي تمام نمايشگاههايم همين شد... از هنرمند ميپرسم كه پروژههاي رهاشدهاش چيست و بعد، تكليفم اين است كه راهي براي اجراي آنها بيابم. در همان ديدار اولمان بوئتي به من گفت كه هنرگرداني ميتواند ممكن كردن ناممكن باشد.» با چنين بازتعريفي در اين كتاب مبسوط، شايد بشود با صراحت گفت كه هنرگردان كسي است كه كمك ميكند پروژههاي هنري به ظاهر شكستخورده هنرمند خلاق، در يك گفتمان و همنشست هنري بازآفريني شود و به زندگي هنري بازگردد. از ديگرسو يك ايده فلسفي اميدبخشي همچون جهانيسازي و جهاني بودن نيز در پس اين قبيل كوششها نهفته است كه باعث مبادله جهاني هنر ميشود، مبادلهاي كه خود گونهاي از تلفيق فرهنگي را هم لاجرم به دنبال خودش ميآورد، تلفيقي كه در عين حال به گوناگونيها احترام ميگذارد و كتاب شيوههاي هنرگرداني اوبريست، مشحون از اين قبيل ايدهها زير چتر همين نگرش مبادله جهاني است كه گاهي باعث شده است او نمايشگاههايي در سراسر دنيا با احترام به ويژگيهاي هنر بومي در راستاي هنر جهاني برپا كند.