تأملي در باب جايگاه هنر در مديريت فرهنگي شهر تهران
شهر هنر، يا فقط ميزبان رويدادها؟
رضا دبيرينژاد
اين روزها تهران ميزبان رويدادي گسترده به نام «ماه هنر» شده است. از ۳۰ مرداد تا ۲۰ شهريور، «ماه هنر تهران» بخشهايي از جريان هنرهاي تجسمي را در نقاط مختلف شهر كنار هم قرار داده است؛ بيش از يكصد مجموعه، از نگارخانهها و موزهها تا فضاهاي مستقل، كافهها و پروژههاي هنري، در اين رويداد مشاركت دارند. اما شايد مهمتر از خود اين رويداد، پرسشي باشد كه بايد پس از آن مطرح كنيم: آيا تهران يك شهر هنري است يا فقط شهري است كه در آن رويدادهاي هنري برگزار ميشود؟ تفاوت اين دو، تفاوت كمي نيست. تهران سالهاست مجموعه بزرگي از سرمايههاي هنري را در خود جاي داده؛ موزهها، نگارخانهها، دانشگاهها، خانه هنرمندان، مجموعهداران، ناشران، گالريداران، هنرمندان و مخاطبان. با اين حال، اين مجموعه بزرگ هنوز كمتر به عنوان يك «اكوسيستم فرهنگي شهري» ديده شده است. هر كدام از اين نهادها كار خود را انجام ميدهند، نمايشگاه برگزار ميكنند، برنامه ميگذارند و مخاطب خود را دارند؛ اما مساله اين است كه شهر هنوز روايت واحدي از اين همه ظرفيت فرهنگي ندارد. «ماه هنر تهران» از اين جهت اتفاق مهمي است؛ نه فقط به دليل تعداد برنامهها و مشاركتكنندگان، بلكه به اين دليل كه براي نخستينبار تلاش ميكند اين جغرافياي پراكنده را در يك بازه زماني مشخص در برابر مخاطب قرار دهد و براي خود تهران از منظر هنري بندي بسازد و رويدادي متصل به خود شهر. هدف اعلام شده نيز ايجاد تجربهاي مبتني بر كشف هنر و معاشرت مردم در فضاهاي هنري و شكل دادن به نقشهاي فرهنگي از شهر است. اما نبايد انتظار داشته باشيم يك رويداد يك ماهه، به تنهايي مساله هنر تهران را حل كند. يا بتواند شوكي بزرگ به فضاي هنري تهران وارد كند. اين ميتواند آغاز يك سياست باشد، اما خودِ سياست نيست. مساله اصلي تهران، كمبود رويداد هنري نيست. مساله، نبود يك سياست منسجم هنر شهري است؛ سياستي كه بتواند ميان موزه، گالري، دانشگاه، فضاي عمومي، گردشگري، آموزش، رسانه و شهروند ارتباط برقرار کرده و آنها را در يك زنجيره همافزا قرار بدهد. تهران را بايد نه فقط به عنوان پايتخت سياسي و اداري، بلكه به عنوان يكي از مهمترين پايتختهاي فرهنگي منطقه ديد. شهري كه در آن ميتوان يك مسير يا زونهاي فرهنگي از موزهها و نگارخانهها تا بناهاي تاريخي، كتابفروشيها، كافهها و فضاهاي هنري تعريف كرد. شهري كه ميتواند گردشگر داخلي و خارجي را نه فقط براي ديدن چند بناي تاريخي، بلكه براي تجربه يك زندگي فرهنگي دعوت كند. در بسياري از شهرهاي جهان، هنر بخشي از برنامه توسعه شهري است. موزهها و گالريها صرفا ساختمانهايي براي نمايش آثار نيستند؛ بخشي از اقتصاد، گردشگري، هويت شهري و كيفيت زندگي شهروندانند. در اين سياست هنر به شهر و شهر به نهادهاي هنري همچون موزهها و گالريها كمك ميرساند. در تهران اما هنوز هنر تا حد زيادي در «مكانهاي فرهنگي» محصور است و تعلقات سازماني اعم از دولتي و خصوصي نهادها را جدا از هم قرار داده است. شهروند ممكن است در يك خيابان از كنار يك گالري عبور كند، بدون آنكه بداند پشت اين در چه اتفاقي در حال رخ دادن است. ممكن است در نزديكي يك موزه زندگي كند، اما هيچ رابطهاي با آن نداشته باشد. ممكن است در يك محله، هنرمندان و فضاهاي فرهنگي متعددي حضور داشته باشند، اما هيچ نشانهاي از اين ظرفيت در سيماي فرهنگي محله ديده نشود. اينجاست كه ايده «ماه هنر تهران» ميتواند يك تلنگري به اين موضوع و تلاشي براي پيوند دادن نهادهاي هنري باشد. اگر امروز ميتوان بيش از صد نقطه را در يك تقويم مشترك كنار هم قرار داد، چرا نتوان اين شبكه را در تمام سال فعال نگه داشت؟ چرا تهران نبايد يك تقويم فرهنگي سالانه داشته باشد؟ چرا شهروند نبايد بتواند در هر فصل، مسيرها و مقاصد هنري شهر را پيدا كند؟ حتي ميتوان براي تهران «نقشه هنر» تعريف كرد؛ نقشهاي كه فقط نشاني گالريها نباشد، بلكه تاريخ هنر تهران، موزهها، خانههاي هنرمندان، فضاهاي مستقل، فرهنگسراها، آموزشگاهها، كتابفروشيها، بناهاي فرهنگي و حتي مكانهاي شكلگيري رويدادهاي مهم هنري را به هم متصل كند. در چنين نگاهي، خود شهر تبديل به يك موزه زنده ميشود؛ موزهاي بدون ديوار كه مخاطب در آن حركت ميكند، كشف ميكند و تجربه به دست ميآورد. البته اين اتفاق نيازمند همكاري نهادهاي مختلف است. وزارت فرهنگ، شهرداري، موزهها، گالريها، دانشگاهها، انجمنهاي صنفي و بخش خصوصي، هر كدام بخشي از اين پازل را دراختيار دارند. هيچ نهادي به تنهايي نميتواند «هنر تهران» را مديريت كند. در اين منظومه بايد نهادهاي سياستگذاري يا صنوف نقطه اتصال و پيوند باشند و نهادها به جاي خودنگري به نگاه كلي و فراگير برسند. بنابراين شايد مهمترين دستاورد «ماه هنر تهران» نه تعداد نمايشگاهها و برنامههاي آن، بلكه اثبات امكان همكاري ميان اين بخشهاي پراكنده باشد. اگر اين تجربه پس از ۲۰ شهريور تمام شود، يك رويداد خوب داشتهايم؛ اما اگر بتواند به تقويم، شبكه، مسير، داده، همكاري و سياست دائمي تبديل شود، آنگاه ميتوان گفت يك اتفاق فرهنگي واقعي آغاز شده است. تهران بيش از آنكه به يك جشنواره ديگر نياز داشته باشد، به يك سياست هنري شهري نياز دارد. سياستي كه هنر را از سالنها و گالريها به زندگي روزمره شهر پيوند بزند؛ مخاطب را از تماشاگر منفعل به مشاركتكننده تبديل كند؛ اقتصاد هنر را با گردشگري فرهنگي پيوند بدهد؛ موزهها و گالريها را به شبكهاي واحد اما غيرمتمركز تبديل كند و مهمتر از همه، شهروند تهراني احساس كند كه هنر بخشي از زندگي اوست، نه برنامهاي كه گاهي در گوشهاي از شهر برگزار ميشود. «ماه هنر تهران» ميتواند پايان يك ماه برنامه فرهنگي باشد؛ اما بهتر است آغاز يك پرسش بزرگتر باشد: آيا ميخواهيم تهران فقط شهري باشد كه در آن هنر اتفاق ميافتد، يا ميخواهيم تهران را به شهري تبديل كنيم كه خودش يك تجربه هنري و فرهنگي است؟
٭ رييس موزه هنرهاي معاصر تهران