يادداشتي بر نمايشگاه گروهي «پنجاه هفتاد؛ گفتوگو روي كاغذ»
آيا هنوز بازنمايي ممكن است؟
هومن هنرمند
نمايشگاه پنجاه هفتاد؛ گفتوگو روي كاغذ با كيوريتوري آرش تنهايي همزمان با برگزاري رويدادها و نمايشگاههاي مختلف در قالب ماه هنر تهران در گالري دنا به نمايش درآمد. اين نمايشگاه مجموعه آثاري از هنرمندان نسلهاي گوناگون در كادر پنجاه در هفتاد و همگي روي كاغذ را شامل ميشد. تجربه شخصي من بعد از ورود به نمايشگاه دو مواجهه اوليه را دربرگرفت: اولي دقت به نامهاي بزرگي كه پايين كارها اسمشان حك شده بود تا جايي كه بيش از توجه به كارها حواسم متوجه اسامي هنرمندان شده بود. دوم، نوعي از سردرگمي و ناتواني در ارتباط دادن كارها با يكديگر. نمايشگاههاي خوبي كه توسط كيوريتور گردآوري ميشوند معمولا از نوعي از انسجام مفهومي برخوردارند كه با خواندن بيانيه نمايشگاه، مشاهده نمود آن مفهوم در آثار را ممكن ميكنند. آنچه اين نمايشگاه را متفاوت ميكرد نه برقراري نوعي انسجام مفهومي بين آثار، بلكه محدوديت ايجاد كردن براي هنرمند در استفاده از كادر و متريال بود.
با اين حال در مواجهه بعدي با آثار (ديدن عكسهايي كه از كارهاي نمايشگاه گرفته بودم) با نوعي قرابت سبكي روبهرو شدم؛ بيشتر كارها فيگوراتيو يا پرتره بودند. اينبار تا حد امكان از توجه به نامها چشمپوشي كردم و در عوض كوشيدم نوعي اشتراك مفهومي را در آنها پيدا كنم. نكته ديگري كه توجهم را جلب كرد، اين بود: در هيچ يك از آثار با هنر آبستره در حالت كامل آن روبهرو نميشديد (حتي در كارهاي هنرمنداني مثل نصرتالله مسلميان كه به نقاشي در سبك انتزاعي شهره است). در اينجا متمركز بر يك پرسش كليدي شدم. آيا بعد از نگارش سيل متون فلسفي درباره هنر معاصر كه ديگر قائل به وجود عنصر بازنمايي نيستند، همچنان بازنمايي وجهي موثر از هنر معاصر را تشكيل ميدهد؟ در اين متن قرار نيست جستاري فلسفي يا پژوهشي تاريخي انجام بدهم، در نتيجه ادعاي خود را محدود به نمايشگاه موجود ميكنم. بر اين عقيدهام كه عنصر بازنمايي همچنان قابليت برقراري ارتباطي سريع و عميق با مخاطب را دارد. پرترهاي از مصدق كه توسط هادي حيدري خلق شده بود شايد بهوضوح بر لزوم بهره بردن از عنصر بازنمايي در بعضي آثار تاكيد كند. منظور از بازنمايي قاعدتا بازنمايي رئاليستي، دقيق و عين به عين نيست، بلكه به نوعي از بهره بردن از واقعيت و عناصر عيني در كار اشاره دارد. مصدقي كه در اين اثر ميبينيد، مشخصا مصدقي نيست كه با تصوير هميشگي او مواجه شويد، شخصيت موردنظر هنرمند بعد از عبور از فيلتر ذهني نقاش بازنمايي شده است. اثري كه شايد بهره بردن از عنصر بازنمايي در نمايشگاه را به چالش بكشد پرترهاي است از آهو حامدي. وجه جالب توجه در اين كار اين است كه در نظر اول اثري انتزاعي به نظر ميرسد اما بعد از دقت بيشتر پرترهاي از يك زن با موهاي بسته شده است. چند اثر از مجموعه پنجاه هفتاد نه يك پرتره بلكه بازنمايي چند فيگور را شامل ميشوند. مثلا كاري از ماني غلامي كه يادآور نقاشيهاي امپرسيونيستي در بازنمايي فيگورها در مكانهاي شهري است. يا كاري از مهدي راحمي كه همچون يك كابوس سورئاليستي چند فيگور را گرد هم آورده است.
در مجموع اگر قائل به وجود يك روايت از هنر معاصر يا شايد پاسخ به يك پرسش براي مخاطب، بعد از مواجهه با نمايشگاه پنجاه هفتاد؛ گفتوگو روي كاغذ باشم، اين روايت يا پاسخ براي من اين است: همچنان بازنمايي مفهومي اساسي و مهم در هنر معاصر است. هر چند تذكر قبلي خود را تكرار ميكنم كه اين بازنمايي به معناي واقعگرايي نيست. ازسوي ديگر نگاهي به مخاطب عام هنر لزوم بهره بردن از هنر بازنمايانه را نشان ميدهد. مخاطب عام عموما با هنر مفهومي، آبستره يا سبكهاي ديگر هنر معاصر آشنايي ندارد. اگر هنر قرار است پلي ميان هنرمند و مخاطب بسازد، اين پل ارتباطي ميتواند بهره بردن از عنصر بازنمايي باشد.