نگاهي به كتاب «انسان و پيامدهايش»
روايتي متفاوت از انسان، تمدن، فلسفه و طبيعت
محسن علينژاد
كتاب «انسان و پيامدهايش»، دومين اثر حنيفرضا گلزار، كنشگر و پژوهشگر محيط زيست و منابع طبيعي، در شهريور ماه ۱۴۰۵ از سوي نشر رسانشنوين منتشر شد. نويسنده در اين كتاب نزديك به ششصد صفحهاي و در شانزده گفتار، به بررسي رابطه انسان با طبيعت، تمدن، قدرت، اخلاق و ايدئولوژي پرداخته است. گلزار در اين كتاب از نقطهاي آغاز ميكند كه شايد در نگاه نخست ساده به نظر برسد، اما همان نگاه ساده نخستين در ادامه به يكي از پرسشهاي بنيادي اثر تبديل ميشود: آيا انسان به راستي و درستي آنگونه كه خود درباره خويشتن ميانديشد «خردمند» است؟ يكي از محورهاي اصلي كتاب، تمايز ميان هوشمندي و خردمندي گونه انسان است. نويسنده معتقد است توانايي انسان در شناخت، اختراع، ساخت ابزار و تغيير محيط پيرامون، الزاما به معناي خردمندي او نيست. از همين منظر، عنوان كتاب نيز معنايي دوگانه پيدا ميكند؛ «انسان» در اينجا تنها يك گونه زيستي نيست، بلكه موجودي است كه كنشهايش پيامدهايي گسترده بر ديگر گونهها، منابع طبيعي و بومسازگان زمين بر جاي گذاشته است. كتاب در ادامه به گذشته پيشاتمدني انسان بازميگردد و مسير اينگونه را از زندگي پيش از تمدن تا جهان امروز دنبال ميكند. يكي از مباحث مورد توجه نويسنده، نقش محيط زيست در ظهور نخستين تمدنهاي بشري و اديان بزرگ در منطقه هلال حاصلخيز است. در اين چارچوب، شكلگيري تمدن صرفا به عنوان نتيجه پيشرفت فكري و فني انسان بررسي نميشود، بلكه شرايط محيطي، منابع طبيعي و مناسبات شكل گرفته ميان انسان و سرزمين نيز در آن نقش دارند. بخشي ديگر از كتاب به رابطه ميان محيط زيست و ساختارهاي سياسي و اجتماعي اختصاص دارد. نويسنده پس از پاسخ به چرايي برخاستن همه يا بيشتر اديان بزرگ در شرق، ميكوشد تا با بررسي سرزمينهايي كه خاستگاه نخستين تمدنهاي بشري بودهاند، نسبت ميان محيط زيست، تمركز منابع، قدرت سياسي و ظهور استبداد و خودكامگي را نيز واكاوي كند. تعبير «ساخت كاخ بلند تمدن با خشتهاي بيداد» يكي از استعارههايي است كه در اين بخش، نگاه انتقادي كتاب به تاريخ تمدن را نشان ميدهد. «انسان و پيامدهايش» در ادامه از تاريخ و محيط زيست فراتر ميرود و وارد حوزه فلسفه اخلاق و اخلاق زيستي ميشود. نويسنده ديدگاههايي مانند زيستگرايي (Biocentrism) و اكوسنتريسم (Ecocentrism) را بررسي ميكند و اين پرسش را پيش ميكشد كه آيا تغيير نگرش از انسانگرايي (Humanism) به زيستگرايي ميتواند راهكاري براي نجات آينده زمين باشد يا خير. پاسخ كتاب به اين پرسش برخلاف بسياري از رويكردهاي رايج، «نه» است و نويسنده تلاش ميكند استدلال خود را بدون تكيه بر نگاههاي مطلقگرايانه دنبال كند. يكي از بخشهاي بحثبرانگيز كتاب، نقد برخي مفاهيم و روايتهاي پذيرفتهشده در تاريخ انديشه انساني است. آزادي، برابري، برادري، مالكيت، دموكراسي، حقوق بشر و عشق از جمله مفاهيمي هستند كه نويسنده آنها را در قالب تعبير «فريبهاي دلنشين تاريخ و طبيعت» به بحث ميگذارد. اين نگاه، قرار نيست الزاما نفي ارزش اين مفاهيم باشد، بلكه تلاشي است براي بررسي فاصله ميان آنچه انسان در جايگاه آرمان درباره خود و جامعهاش ساخته و آنچه در عمل در تاريخ رقم زده است.
در چند گفتار كتاب نيز كارنامه محيط زيستي جريانها و نظامهاي سياسي، اقتصادي و اخلاقي همچون سوسياليسم، كاپيتاليسم و فمينيسم، بررسي شده است. نويسنده در اين بخش تلاش ميكند نشان دهد كه مساله محيط زيست چگونه ميتواند از يك دغدغه علمي و اخلاقي، به موضوعي براي رقابت، منازعه و بهرهبرداري سياسي و ايدئولوژيك تبديل شود. موضوع محصولات كشاورزي تراريخته (GMO) نيز از ديگر مباحث مهم كتاب است. گلزار با استناد به مجموعهاي از مطالعات و مقالات علمي منتشر شده در مجلات بينالمللي، به چرايي ردِ رويارويي با توليد و مصرف محصولات تراريخته ميپردازد و معتقد است نميتوان صرفا بر اساس نگرانيهاي عمومي، اين فناوري را بهطور مطلق رد كرد. از نگاه نويسنده، تراريختهها ميتوانند، در صورت ارزيابي و مديريت علمي مخاطرات، يكي از ابزارهاي بالقوه براي تأمين امنيت غذايي جمعيت رو به رشد جهان و كاهش فشار بر منابع و بومسازگانهاي زمين باشند. در مجموع، «انسان و پيامدهايش» كتابي درباره محيط زيست به معناي متعارف آن نيست؛ بلكه تلاش ميكند رابطه ميان انسان، طبيعت، تمدن، قدرت، اخلاق، ايدئولوژي و فناوري را در يك قاب گستردهتر بررسي كند. پرسش نهايي كتاب نيز بيش از آنكه درباره گذشته باشد، متوجه آينده است: اگر انسانِ مدعي خردمندي، در طول تاريخ تا اين اندازه در دگرگوني بومسازگان زمين نقش داشته است، پيامد ادامه اين مسير براي خود او و ديگر زيستمندان زمين چه خواهد بود؟
پژوهشگر حوزه تاريخ و فرهنگ